The first 39 lines.
گرستین شرقی، آرستوتزکا - 1982
جنگ شش ساله با کشور همسایه، کولچیا، به پایان رسیده
صلح شکننده ای بر قرار است
ایست بازرسی مرزی، شرق و غرب گرستین را جدا میکند
زنده باد آرستوتزکا، بازرس
زنده باد آرستوتزکا، افسر
الیسا میاد
چه ساعتی؟
نمیتونم زمان دقیقش رو بگم
هر اتفاقی هم بیفته باید امروز باشه
متوجه میشی؟
به هر حال، من به تو دِین دارم
بسیار خوب، موفق باشی
سخت برای منافع کشور کار کن، بازرس
...تو هم همینطور، افسر
بعدی
مدارک، لطفا
هدفتون از این سفر چیه؟
کار
برای چه مدتی؟
سه ماه
مجوز کار دارید؟
ببخشید
تاریخ این مجوز گذشته
به محض اینکه وارد بشم یکی دیگه میگیرم
چهار ماه سعی کردم تا این کار رو به دست بیارم
خانواده دارم اونا تنهان
در هر حال شما مهر پاسپورتم رو میزنید نمیزنید؟
هیچکس متوجه نمیشه
متاسفم
بعدی
شما مجوز ورود ندارید
من دنبال سرگیو ام
اون گفت که شما میتونید بهم کمک کنید
...شما مجوز ورود ندارید
التماس میکنم
همه ی اعضای خانواده ام مُردن
هیچکس رو به جز سرگیو ندارم
مربوط به منه، درسته؟
No comments yet. Be the first to leave one.