The first 200 lines.
...آنچه در "سيلم" گذشت
!زناکار
اون ميگرده
خب، اين جادوگر کجاست؟
درست همينجا
،اگه نشه جلوشو گرفت
خب، پس اونوقت با يه بازيِ کاملاً جديد روبرو ايم، مگه نه؟
،هرکاري که پدرت ميکنه واسه تو ميکنه
من ديگه نميخوام مُشتري تو باشم
عشقِ واقعي رو نه ميشه خريد نه ميشه فروخت
بيا فقط زندگي کنيم
تو هنوز عاشق "جان آلدن" ـي
مراسم بزرگ فقط در يک قلب عاری از عشق کامل ميشه
اون به امر من بيرون مياد
به دستور تو نمياد
پدر
اينکريس" عزيزِ من"
چه مدت ميتونيم از حضور شما در شهر لذت ببريم؟
تا موقعي که آخرين جادوگرِ هرزهي شيطان
توي "سيلم" مُرده باشه
فساد
کلمهاي شايسته تر از اين هست
که بشه باهاش اين شهر مثلاً خوب شما رو توصيف کرد؟
،شراب خواري، انحراف
پليديِ تک تکِ آدمهاي اينجا
به گوشت و خونشون نفوذ کرده
و حتي زماني که ما داريم ،غذاي شياطين درونمون رو تأمين ميکنيم
در واقع به شياطين واقعي اجازه داديم !که شهرمون رو آباد کنن
!جادوگران
اون قرار نبود اينجا باشه
رگ هاي زندهي بي ديني
خب چرا اون؟
...ابلیس از بهشت رانده شد
اومده ببينه پسرش اينجا چيکار کرده
...شما گوش کردين و
و چرا اينجا ميمونه؟
!بخاطر اينکه ديده پسرش اينجا چيکار کرده
،بين ما جادوگراني پنهان شدن
،"و شما مردم "سيلم
،که با شراب و زناکاري فريفته شدين
با خوشحالی چشمانتون رو روی اون بستین
،من همینجا که در مقابل شما ایستادم
،با یقینی مثل یقینی که به خورشید طلوع کننده دارم
بهتون اطمينان ميدم اين وضعيت تغيير ميکنه
،"خانم "سيبلي
جناب کشيش، کلمات شما واقعاً الهام بخش هستن
فقط خسارت انگلستان به ما رسیده
اميدوارم که وضعيت شوهرتون در حال بهبود باشه
متأسفانه نه
خب، پس لطفاً به "جورج" بگيد
که فوراً به ملاقاتش ميام
شايد حضور من مايهي تسلي اون باشه
اوه، مگه ميشه اينطور نباشه!؟
من هيچ حرفي ندارم
مثل آدمي که صورت خدا رو ديده
،تنها واکنش مناسب يه سکوت همراه با وحشته
پدرت
،و اینطوری حال خوبم رو خراب کردی
نه... پدرت
اون... اون بين مردمه
شک ندارم، با يه مُشت آدمه که دارن حرفای اونو گوش ميدن
با يه مُشت آدم هست، آره، ولي حرف نميزنه
خب، پس حتماً اونو با يکي ديگه اشتباه گرفتي
داره اين طرفي مياد
...و منظورت از "اين طرفي" اينه که
اون نبايد منو اينجا پيدا کنه
و چه جايي براي شروع پاکسازي "سيلم"، ميتونه بهتر از
اين خانهی فساد باشه؟
پله هاي پُشتي
نه، نه، نه، نه، بايد... بايد از پاگرد اصلي بري به پلههاي پُشتي
گلوريانا"، پدرم منو اصلاً درک نميکنه"
هيچوقت درک نکرده
...اگه منو اينجا پيدا کنه - يالا برو زيرِ تخت -
!چي؟ - !زود باش برو زيرِ تخت -
کتاب مقدس من کجاست؟
!نـ... نـ... نميبينمش
"کشيش "متر
شما منو ميشناسيد؟
کسي توي اين ايالت هست که شما رو نشناسه؟
شما تنهاييد؟
نه
من با پروردگارم هستم
البته، همراه با کلماتش
در اين زمان هاي ...خطرناک بسيار آرامش بخشه
حتي براي زني مثل من
حسش نميکنيد؟
بوي ترکيبي از گناه و جادوگري رو؟
نفس بکشيد
...حتي ميتونيد طعمش رو هم حس کنيد
،شهدِ زهرآلود شيطان
طوري طراحي شده که ما رو منحرف و خلع سلاح کنه
بانوي مالک اين بناي مسحور کننده
امروز قراره چه روزي باشه، کشيش؟
،يه روز عادي و ساده
يا يه روز شلوغ و پر هياهو؟
شما به کار خودتون برسيد، خانم
،من اين خونه رو با درستي اداره ميکنم اينجا هيچي پيدا نميکنين
شهرت من بخاطر اينه که، چيزهايي رو
از جاهايي پيدا کردم که هيچي توشون پيدا نميشده
ريشه زنبق زرد؟
غريبه هاي آسمون جُل زيادي هر روز اينجا رفت و آمد ميکنن
من نميدونم اونا با خودشون چي دارن
سنگ هاي طلسم کننده
..."هيئت منتخبين "سيلم
ما یک جادوگر رو پیدا کردیم
يکي از ما
،دقيقاً همون چيزي که ازش ميترسيديم وقتي پاشو از کَشتي بيرون گذاشت
خوب ميدوني اين معنيش چيه
،دليل نميشه چونکه مثل تو مضطرب نيستم
خطراتي که تهديدمون ميکنه رو هم نفهمم
،بهش فشار مياره تا اسماشون رو بگه
و فکر ميکني وسوسه ميشه اسم کي رو بهش بگه؟
،اون زن بيدقتي بود
وسيله هاي سرگرميش رو دم دستش نگه ميداشت
،و بخاطر همين بي دقتي ،ممکنه هممون تو آتيش بسوزيم
براي اينکه نگيم مراسم بزرگ ما چه نتيجه اي داره
اين اضطراب تو هيچ چيزي رو حل نميکنه
فقط بايد به "مَب" يادآوري بشه که ازش انتظار چه چيزي رو داريم
سکوتش
حق با شماست
فوراً ميرم ديدنش
تو نگراني
،مترِ" پدر آدم خطرناکيه"
هم آدم قدرتمندیه و هم ،خيلي خوب بو ميکشه
مَب" تمام اين مدت به گروه وفادار بوده"
مب" منو نگران نميکنه"
اينکريس" قول داده که يه بار ديگه بياد"
بنظرت چقدر طول ميکشه تا بفهمه
جورج" مريض نيست، بلکه طلسم شده؟"
و به دست کي طلسم شده؟ من
پس جلوي اين اتفاق رو بگير
آره
اينکريس" ممکنه هروقت دوست داشته باشه" ،به ملاقاتش بياد
ولي بنظرت کدوم زنيه که همسر مريضش رو ،تو خونه نگه داره
اونم وقتي که وضعيتش جوريه که فوراً نياز به توجه داره؟
صبح خیلی زود داري نوشیدنی ميخوري
،اگه باباي منو ميشناختي
همينکه انقدر هم منتظر موندم، تحسينم ميکردي
،ميدوني، اينطوري که تو دربارهش حرف ميزني ...آدم فکر ميکنه خيلي
بي عاطفه ست؟
آره - خوبه -
پس تصوير دقيقي ازش برات ترسيم کردم
باورت نميشه؟ خودت ببين
کاتن"، تمام صبح داشتم دنبالت ميگشتم"
فکر ميکنم بايد ميفهميدم
که بايد جايي باشي که ويسکي داشته باشه
...پدر، ايشون "جان
"جان آلدن"
من و پدرت تو دانشگاه همکلاسي بوديم
بله، ميدونم
باعث افتخاره، فرمانده
واقعاً ميگم، روش ديگه اي براي اداي احترام
به مردي که زندگيش رو توي جنگ به خطر انداخته، بلد نيستم
متأسفانه، همهي مرداي جوون همچين غيرت و جرأتي ندارن
چي شما رو کشونده اينجا، پدر؟
خب، از اينکه با اينهمه
"فساد و ناميرايي توي "سيلم روبرو شدم، شوکه شدم
يکي بايد به مردم يادآوري کنه که دستمزد گناهانشون چيه
و يکي بهشون يادآوري ميکنه
تو خطبههاي روز يکشنبه
نه. نه
اونا نياز دارن که الان صداي تو رو بشنون
،يه خطبه خواني براي مردم نيازه
که چهرهي گناه رو براشون تصوير کنه
چهرهي گناه؟
و اون چهرهي کيه؟
کاتن"؟"
کتاب مقدس ات
بيمارستانِ توي "بوستون" منتظر اونه
اونجا تنها اميدِ من براي پيدا کردن يه درمان
براي شرايط اونه که روز به روز داره بدتر ميشه
و "آيزاک"، احساساتِ تو ،نسبت به شوهر من
...بخاطر کاري که يه زماني کرده
واقعاً قابل درکه
،ولي کمک کردن به اون در زماني که خيلي بهش نياز داره
...بهم ارزش واقعيِ تو رو نشون ميده
و بخاطر همين براي هميشه ازت ممنونم
تا صبح به "بوستون" ميرسيم
ميتونم چند لحظه با متهم صحبت کنم؟
بله، جناب دادرس
اومدي اينجا منو بکُشي
انجام اينکار در محدودهي حقوق من هست
قوانين گروه کاملاً واضح هستن
ولي نه، ما توافق کرديم که نجاتت بديم
اجازهي کارِ ديگه اي ندارم
ولي هنوز... اون مشکل سر جاشه
اون ازت بازجويي ميکنه
و منم بهش هيچي نميگم
،من قبل از اينکه به هدفمون خيانت کنم قرص سياه" رو ميخورم"
،اين قصدِ توئه، آره
تا موقعي که اون شکنجهت بده
،و بعدش، وقتي بشنوه از درد داري ناله ميکني
،بيشتر شکنجهت ميکنه
و يه جايي بهش التماس ميکني تمومش کنه
،و بهت اجازه بده که بهش يه اسم بگي
حتي براي اينکه زجر کشیدن خودت رو کم کني
...و وقتي اين اتفاق بيافته
...و ميدونم که ميافته
بهت يه اسم ميگم که حواسشون رو با گفتن اون اسم پرت کني
شبونه کجا رفته بودی، پدر؟
No comments yet. Be the first to leave one.