Children of the Corn

Children of the Corn

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Children Of The Corn 1984 720p BluRay x264-[YTS AG]
A Commentary by rohekhabis

Tags

other
Published on: 2019-01-27
Downloads: 38
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

بچه های مزرعه ذرت محصول ۱۹۸۴

صبح بخیر صبح بخیر ، کشیش

تقریبا ۳ سال پیش بود . اونروز من تنها بچه تو کلیسا بودم

بقیه بچه ها پیش آیزاک بودن تو مزرعه ذرت

من باهاشون نرفتم چون بابام از آیزاک خوشش نمیومد

! اون خیلی باهوشه ، بابامو میگم

بعد از کلیسا رفتیم کافه هانسن ها درست مث همیشه

سارا دلتنگ بود و پیش مامان بود تب اونو از پا درآورده بود

صبح بخیر ، دِیو صبح بخیر

حال زنت و سارا چطوره ؟ ... بابا نگرانشون بود

پس اون رفت که اول از همه به مامان زنگ بزنه

من میرم به مامانت زنگ بزنم ، باشه ؟ ! باشه

همون همیشگی رو میخوای ؟ آره ، شِیکِ توت فرنگی

همون موقع من مالاکای و بقیه بچه ها رو دیدم

فک کنم دیدارشون با آیزاک تموم شده بود

اونا واقعا عجیب رفتار میکردن

بفرما جابی متشکرم

حالش چطوره ؟ نگرانشم ، دِیو

دمای بدنش از ۱۰۱ درجه به ۱۰۴ درجه رسیده

حتما

باشه

قهوه خوبیه

! اوه ، خدای من

! نه

اون اتفاق اون روز تو همه جای گاتلین افتاد

همون موقع سارا شروع به کشیدن اون نقاشیا کرد

! تولدت مبارک

چیکار میکنید ؟

! زود باش ! یه آرزو کن

چه آرزویی کردی ؟

که از این به بعد برای همیشه خوشحال زندگی کنیم

این یه پیشنهاده ؟ نه ، نیست

خوب ، در هر صورت من حدس میزنم که اینو بهت بدم

این چیه ؟

! خوبه بچرخونش

به افتخار این موقعیت ویژه ما یه آهنگِ تولد عاشقانه داریم

۱ ، ۲ ۱ ، ۲ ، ۳ ، ۴

دیگه نه درسی و نه کتابی

الان من میتونم کلِ روز رو با دوستام باشم

من میتونم هر کاری بخوام بکنم چون همه امتحانام تموم شده

من میتونم داد بزنم برای ضربه ها و تکان های ساحل

و راجب معلم ها نگران نباشم

و من خوشحالم که مدرسه تموم شده

من میتونم بخونم و فریاد بزنم

مدرسه تموم شد همه باید یکم تفریح کنن

همه باید بپرن و بِدَوَن

مردم ، زود باشید دیر نکنید

من وقتشو دارم که امروز دوس دخترمو برم بیرون

ایول به تو

! گاو مقدس

بهتره که الان راه بیفتیم یه عالمه رانندگی داریم امروز

... نمیشه بگیم به درک

و چند ساعت دیگه بمونیم ؟ ای کاش می شد

از دوشنبه من باید روزی ۵۰ تا مریض رو ویزیت کنم

منم یه چیزی دارم که باید بهش نگاه کنی ؟ راس میگی ؟

سلام ؟

سلام ؟ سرویس خدمتکار

ما چند دقیقه دیگه میایم بیرون

ما باید بریم

من باید یه دوش سریع بگیرم قبل اینکه بریم ، باشه ؟

بیخیال ، عسلم ! تو داری از کاه کوه میسازی

، واسه من مهمه واسه تو هیچی نیس

من فقط نگران این دوره اَنترنی خودم هستم ، باشه ؟

من به خاطرش ۴ ساله دارم کار میکنم

می دونم

می فهمم

چرا راجب این قضیه تو انقد عوضی هستی ؟

به نِبراسکا خوش آمدید

ما تنها کسایی نبودیم که فک میکردیم آیزاک عجیب غریبه

یه روز راجبش بهمون گفت و بعدش فرار کرد

اون گفت اون دیگه نمیتونس تحمل کنه

اون کاملا ترسیده بود من نه

من میترسم منم همینطور

چیزی برای ترسیدن وجود نداره

من که گفتم ، به خاطر شما برمیگردم قول میدم

! میشه ما با تو بیایم ؟ لطفا نه

من هرگز این کار رو با شما نمیکنم

اما ما اینجا رو دوس نداریم من که گفتم اتفاقی واسه شما نمیفته

تا وقتی که کسی اون نقاشی هایی که شما کشیدید رو پیدا نکنه

اون نمیتونه بهش کمکی کنه

اون برای آیزاک و مالاکای اهمیتی نداره

اونا به عنوان یه نشونه در نظر میگیرنش

در هر صورت ، شما میدونید مداد رنگی ها و نقاشی ها ممنون هستن ؟

مث اون دستگاه ضبط و پخش اما ما دوسش داریم

آیزاک اجازه نمیده ما هیچ کاری کنیم

شما هم بهتره مراقب باشید تا موقعی که من برگردم

یا اینکه ، خودتون میدونید چه اتفاقی میفته

تو که از راه مزرعه نمیری ؟ میری ؟ من نمیتونم از راه دیگه ای برم

... اگه اتفاقی من که گفتم چیزیتون نمیشه

مگه اینکه شما به یکی بگید که من رفتم ما چیزی نمیگیم

، از صمیم قلبت ؟ اگه دروغ بگی یه سوزن میکنی تو چشمت

دیگه الان میدونید چه معنی ای میده ؟

اگه به کسی بگید ، شما برای همیشه تو دریاچه ای از آتش میسوزید

مطمئن بشید هیشکی نگاهمون نمیکنه

باشه . برو هیشکی نگاه نمیکنه

... من دارم مخفیانه

یه چیزی رو میبینم که با کلمه " سی " شروع میشه

ذرت درسته

... پس ما الان میدونیم

جاده ها هم کمتر از بزرگراه ها جالب توجه هستن

... اما شاید اونا موسیقی رو پوشش میدن (منظورش رادیوئه )

! ستایش خدا ... برای خداوند عمارت های زیادی هست

اما جایی برای ! زناکاران وجود ندارد

! جایی ندارد ... جایی ندارد

! برای همجنس گراها ! جایی ندارد

برای مصرف کنندگان ! مواد جایی ندارد

! جایی ندارد

آمین ! کَره سیب زمینی و نان سفید

جایی برای کسایی که از دانشگاه ! فارغ التحصیل شدن هم وجود ندارد

جایی برای کسایی که شبکه های عمومی تلویزیون رو میبینند وجود ندارد

! برای جنگ خواهان هم جایی وجود نداره آمین

! بی خیال

ایناهاش

موندم این چجوری اومده اینجا کار من نیس

انگار این راه میره .... به جزیره بزرگ

و این یکی یه بریدگی به سمت اتوبانه

این گاتلین که تابلوش رو تو مسیر دیدیم کجاست ؟

اینجا نیست چقد مونده ؟ باید همینجاها باشه

! مواظب باش

وایسا بزار ببینمش

بزار ببینمش

کجاس ؟ همینجاس ؟ آره

فقط یکم باد کرده فقط سعی کن آروم باشی

اون یه حیوون بود ، درسته ؟

من باید برگردم اونجا ، خب ؟ فقط همینجا بمون و استراحت کن

زود باش ، رفیق

!‌ اوه خدا

... اون اوه آره

! اوه خدا آروم ، آروم ، زود باش

آروم باش بهش نگاه نکن

حالا به من گوش کن اینجا یه چیزی خیلی اشتباهه ! (یه جای کار میلنگه)

پس من ازت میخوام برگردی به ماشین و اونجا منتظر من باشی . متوجهی ؟

در ها رو قفل کن چرا ؟ تو کجا میری ؟

وقتی برگشتم بهت میگم فقط چیزی که بهت گفتم رو انجام بده

بــِـرت

بــِـرت

بــِـرت

بــِـرت

من خیلی متاسفم

ویکی ، زودباش بــِـرت

آروم . آروم باش من پیشش زانو زده بودم

چیزی نشده . سخت نگیر سخت نگیر و آروم باش

چیزی نشده ، میفهمی ؟ چیزی نشده

من و سارا تو خونه قدیمی مون بازی میکردیم . ما اونجا زیاد بازی میکنیم

مالاکای گفته اونجا ممنوعه اس

اما من فک میکنم بخاطره اینه که هیشکی نخواسته باهاش بازی کنه

وقتی من بزرگ بشم ، تمام پولهای دنیا مال من خواهم شد

منم همینطور تو نمیتونی

چرا نتونم ؟ چون اونا مال من هستن

من زودتر از تو بهش میرسم نمیتونی

میتونم نمیتونی

میتونم اوه آره ؟ چجوری ؟

هفت

، یک ، دو ، سه ، چهار ... پنج ، شیش

هفت

خب ! دیدی ؟ دویست دلار

! جابی ، نه

چقد ؟

سیزده هزار دلار سیزده هزار دلار ؟

عب نداره ، دو هزار

نظر منم همین بود

... صد ، دویست ، سیصد من یه ایده خوب دارم

بیا وانمود این یارو آیزاکه و ما اونو می اندازیم زندان

چی میشه که اون بخواد با یه کارت از زندان آزاد بشه ؟

کدوم کارت ؟

تو فک میکنی که اون اتفاق تصادفی با ابزار های مزرعه افتاده باشه ؟

نه اونجوری

گلوی اون عمدأ بریده شده

اون قبلش مرده بود وقتی که تو جاده خودشو رو زمین می کشیده

، هر کی که اونو کشته فک میکنی ما رو دیده ؟

احساس کردم ما رو زیر نظر دارن ممکنه

خون تو ۴ دیقه شروع به لخته شدن می کنه

وقتی که من رفتم پیش چمدون اون (خون) هنوز تازه بود

! اون میتونست اونجا بوده باشه من نباید اونجا ولش می کردم

ام اگه اون سرنخی داشته باشه چی ؟

بیا بازش کنیم نه

بزار به یه تلفن یا خونه یا یه جایی برسیم

مالاکای ما رو مستقیم میبره پیش آیزاک

آخر سر اون آیزاک رو قانع میکنه که ما رو تنبیه کنه برای اینکه داریم اعتقادمون رو از دست میدیم

پیش اونا ، ما بخشیده میشیم ... چون ما توی مزرعه بودیم

اون روزی که '' شیطان که تو مزرعه ذزت هست '' یه کاری کرد که شناخته بشه (روز قتل عام)

اون مالاکای رو آزار میده اون مشکلات زیادی داره

من اونارو تو یکی از خونه های ... قدیمی پیدا کردم

... اونا یه بازی ، آهنگ

و این

اونا دارن میان

تو هدیه دیدن داری (بصیرت)

این یه نعمت خدادادیه ، فرزندم من قبلا این ماشین رو تو جاده دیدم

برو پیش اون پیرمرد مطمئن شو که بهشون چیزی نمیگه

این دو تا چی ؟

برشون گردون همونجایی که بودن

اما اونا بازی و موسیقی داشتن اونا ممنوعه

سوال نپرس ، مالاکای من طبق خواسته اون رفتار میکنم

فک میکنم تو سیاره ما هستیم ما حتی یه کامیون هم ندیدیم

ما به زودی تو گاتلین خواهیم بود

تو فک میکنی که اون تو اونجا زندگی میکرده ؟

شاید ما هیچوقت نفهمیم

من واقعا فک میکنم باید بازش کنیم

باشه

بزا ببینم میتونیم اخباری بگیریم

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left