The first 200 lines.
عشق بی پایان
سلام
هی
خوش اومدین عضو هیئت
همون گلی که برای تبریک برام فرستادین کافی بود ولی خودتون هم زحمت کشیدین اومدین اینجا
یکی هست که میخواد ترفیعِ درجه اتون رو تبریک بگه
اجازه میدین بیاد داخل؟
البته
باشه
بیا تو
...ترفیعِ درجه اتون رو
تبریک میگم...
ممنون
رئیسِ شرکت هانسو، هان کوانگ چول
با یه ماشین تصادف کرده
به جای اون
من به عنوانِ وکیلِ شرکت اومدم
...درسته
ما واقعاً الگوییم، مگه نه؟
باعث خوشحالیه که یه نفر هست که جای رئیس هان کوانگ چول رو بگیره
اوه، معده ام
باید برم دستشویی
دیروز زیادی نوشیدم
اوه خدای من
هان کوانگ هون دیشب اومد و داد و هوار کرد
امروز نوبتِ توئه؟
حالا که پشتِ جفتتون به ژنرال چون گرمه دارین دردسر درست میکنین؟
...ژنرال چون
بهت اعتماد داره و باهات کار میکنه
...دلیلی که امروز به خاطرش اومدم اینجا
سیاست نیست
نیومدی اینجا که غذای ببر بشی، نه؟
نمیدونم
بیا
دوست دارم این غذای ببرِ تو بشه
از کجا آوردیشون؟
نگاشون کن
وقتِ زیادی گرفت تا آماده اشون کنم
...کی
بهت کمک کرد این مدارک رو به دست بیاری؟
اگه کاری که میگم رو نکنی
ممکنه خودت غذای ببر بشی، رئیس
...تو
...تو
درست دیدی
در ازای زندگیِ من، یه عامله پول و ماشین های خودکار رو از
چنگِ رئیس هان کوانگ چول بیرون کشیدی
فوراً پسشون بده
تو نجاتم دادی؟
اگه میتونستی منُ میکشتی هر کی منُ نجات بده تو نمیدی
اشتباه میکنم؟
معاونِ رئیس پارک یونگ ته؟
...سو
...سو این ائه، اگه یه بار دیگه اینکارُ بکنی
ممکنه آسیب ببینی...
اگه اینُ به روزنامه های حزبِ مخالف بدم
چه اتفاقی برای آینده ات میفته؟
نگرانِ ترفیعِ درجه و مقام معاونِ رئیست هستم
سو این ائه، رابطه ی من و تو خیلی شیطانیه
...شرکت دائه ریوک
به دردِ پنهان کردن معاملاتِ غیرقانونی ای میخوره
که تو و افرادِ سازمانِ خصوصیت انجام دادین
از کیم ته کیونگ سوء استفاده کردی؟
جایی که حیوونهایی که فرستادی تا منُ تیکه و پاره کنن
جایی که جسمم شکست و خرد شد
با چشمهای خودم توی اون زیرزمین دیدم
کوهِ جعبه هایی که مُهرِ شرکتِ دائه ریوک رو خورده بودن شرکتی که اون حیوونها اداره اش میکنن
چیکار میکنی؟
میخوای این اطلاعاتُ به دنیا نشون بدم؟
یا پولهایی که بالا کشیدی رو پس میدی؟
باشه
برای الان فهمیدم
معلومه که اگه یخورده مغز تو کله ات داشته باشی همین حرفُ میزنی
...حالا
...اول، قراردادِ انتقالِ ماشین های خودکار رو
امضا کن...
اوه، معده ام
دیگه سنم رفته بالا و نمیتونم هر قدر دلم خواست بنوشم
چی شد؟
مذاکره خوب پیش میره؟
بیاین همگی با همدیگه کنار بیایم و به خوبی و خوشی زندگیمونُ بکنیم
شعارمون چیه؟
نیمی از هر چیزی رو با دیگران شریک شو
مثلِ برادرها به همدیگه ببخشین
...اینطوری با هم شریک شدن
چیزیه که دنیا رو زیبا میکنه
...چجور
اسنادی رد و بدل شدن؟
...یه بارِ دیگه
ترفیعِ درجه اتون رو تبریک میگم....
خدای من
رئیسِ ما پارک یونگ ته
شکستِ بدی خورده
چیکار کنیم؟
...حالا
بازیِ امروز اینجا تموم میشه
رئیس پارک چه عکس العملی نشون داد؟
!ها
حتی قراردادِ ماشین های خودکار رو هم پس داد
زیادی زیاد نیست؟
واقعاً فکر کردی من رفتم دستشویی؟
گوشامُ تیز کرده بودم و به حرفاتون گوش میکردم
در هر حال، چقدرشُ با من شریک میشی؟
...اول، ماشین های خودکار
عضو هیئت
....توی ساخت پادشاهی شهرِ جدید
رئیس هان کوانگ چول همونطوری که قولش رو داده بود بهتون کمک میکنه
اول نقشه ها رو نشونم بده
پس، داری میگی یه قرون از چیزی که از حلقومِ رئیس پارک بیرون کشیدی رو به من نمیدی
بیا وقتی که رئیس هان بیدار شد درباره ی این حرف بزنیم
من چنین قدرتی ندارم
...و
نمیتونم پولِ کثیفی که از حلقومِ دیگران بیرون کشیدم رو به شما بدم عضو هیئت
...کمک مالی
من به پروژه ی شهرِ جدید کمک مالی میکنم
...اگه
در آینده صدمه ببینی چی؟
من هم از پولهای کثیف خوشم میاد هم از کمک های مالی
ولی توی یه همچین وقتهایی
بهترین کار اینه که به حرفت گوش بدم، نه؟
ولی این هنوزم یه افتخاره
که شونه به شونه ی چنین الهه ای راه برم
آماده شو
گروهِ هنرِ شرکتِ پخش اینجان، صحنه حاضره
!گفتم فیلمبرداری رو قبول نکن
انقدر شکایت نکن
...خانوم های خانه دارِ کشورِ ما
کنجکاون درباره ی زندگیِ خصوصیِ نخست وزیر و همسرش بدونن
اگه بخوایم محبوبیتِ از دست رفته ات رو دوباره احیا کنیم نمیتونیم این فرصت رو از دست بدیم
میدونی دعوت شدن تو این برنامه چقدر سخته؟
...انقدر دلت میخواد زندگیِ تقلبی و حیله گرانه مون
رو به همه ی دنیا نشون بدی؟
واقعاً به آخرِ خط رسیدی عزیزم؟
...یادِ گذشته میفتم
اون وقتی که عاشقِ اون زنِ جوون شدی و میخواستی زندگیت رو تغییر بدی
چشمات درست مثلِ اون موقع اس
!بله، اون موقع
پشیمونم که اون موقع مسیرِ زندگیم رو تغییر ندادم
چی گفتی؟
آره
حالا که حرفش پیش اومده بذار ازت بپرسم
...اون موقع
اون زنُ کجا فرستادی؟
عقلتُ از دست دادی؟ چت شده؟
اون زن دوباره سر و کله اش پیدا شده؟
آره
توی خوابم
دیدمش که دوباره به زندگی برگشته
به زندگی برگشته؟
تو روانپزشک لازم داری
به هر حال، زودباش آماده شو
استر
واقعاً ناامید شدی که به جای بابایی مامانی اومده؟
بابایی کی میاد؟
...بابایی
الان خیلی سرش شلوغه...
ولی به جاش مامان اومد
بابایی دیگه نمیاد؟
نه
بابایی اونقدر دوستت داره که امکان نداره دیگه نیاد دیدنت
میاد
اگه دعا کنی
زودتر میاد
من و بابایی وقتی قدم میزدیم "سه خرسِ کوچیک" رو میخوندیم
واقعاً؟
پس میخوای الان با هم بخونیمش؟
آره
آماده؟
سه خرسِ کوچیک تو یه خونه زندگی میکردن
بابا خرسه، مامان خرسه، نی نی خرسه
بابا خرسه لاغره
مامان خرسه تپله
...هی
به عکسای جوونیاتون نگاه کنین
اون موقع ها خیلی خوشگل بودین
نمیخوام در برابر نخست وزیر گستاخی کنم، ولی
چرا اون موقع با یه افسرِ بی نام و نشانِ ارتش ازدواج کردین؟
وقتی جوون بود
آدمِ جالبی بود
...همه ی مردهای دیگه
جلوی من سر خم میکردن
ولی اون نه
فکر میکنم همین جذابش میکرد
سرم کلاه رفت
....نخست وزیر
چرا اون کارُ کردین؟
...اصلاً نباید به درختی که
حتی نمیتونی ازش بالا بری نگاه کنی
من به نصیحتِ پدر و مادرِ مرحومم گوش کردم
...بانو مین
شما محبوبترین نامزدِ بانوی اول شدن هستین
بانوی اولی هست که بهش احترام بذارین؟
همسرِ رئیس جمهور روزولت
الینور روزولت
...اون پلیس های امنیتی و محافظ هاش رو نادیده گرفت
و روی پیشخوانِ یه داروخونه کار کرد
وقتی سوار هواپیما میشد روی صندلی های درجه دو می نشست
...اون بانوی اولی بود
...که مردمِ آمریکا...
بیشتر از همه دوستش داشتن...
No comments yet. Be the first to leave one.