Memory of a Killer

Memory of a Killer

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

Memory Of A Killer S01E05 1080p WEB h264
A Commentary by Ehsan_Cn
🔷 ترجمه‌ از احسان ‌| SandsMovie.Ir 🟥

Tags

webdl
Published on: 2026-02-24
Downloads: 61
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫آنچه در «حافظه یک قاتل» گذشت...

‫بذار کاملاً برات روشن کنم.

‫تو برای من کار میکنی.

‫من همیشه بهت فضا دادم، بهت آزادی دادم، ‫ولی تو توی خونه خانواده‌ ای نداری که نگرانشون باشی.

‫قصد جسارت به مایکل رو ندارم. ‫من دارم.

به سلامتیِ لیا.

‫اونا برای تولد مامان هستن؟

‫میخوام روی سنگ قبرش بذارمشون.

‫فقط موضوع اینه که ‫خیلی دلم براش تنگ شده.

‫حالش چطوره، جین؟

‫روزهای خوب و بد داره.

‫بعد از هفته‌ ها، ‫این اولین باری بود که باهام حرف زد.

‫فکر میکنم این واقعاً براش مفید باشه.

SANDS Movie

‫دختره هر شب رأس ساعت ۱۱:۰۰، ‫مثل ساعت میره.

‫فکر میکنی دستمزدش رو با الماس میده؟

‫پسر، باورم نمیشه برادر خودش ‫پول کلانی داده تا اون رو از بین ببره.

‫آنجلو، تو تنها کسی هستی ‫که اون به حرفت گوش میده!

‫من مستحق مرگ نیستم!

‫واقعاً اینجا رو دوست دارم.

‫ساکته.

‫آرومه.

‫میدونستم این‌ کار رو میکنی، لیا.

‫حتی آخرین باری رو که من و تو ‫همینطوری نشسته بودیم یادم نمیاد...

‫بدون اینکه چیزی تو رو از من دور کنه.

‫چطوره برای بیست و پنجمین سالگردمون، ‫برگردیم اینجا و پیمانمون رو تجدید کنیم؟

‫موضوع اون نیست، عزیزم.

‫بحث... بحثِ زندگیِ روزمره‌مونه.

‫بیا به اینجا نقل مکان کنیم.

‫به مونتانا؟

‫آره.

‫چی؟ ‫چی؟

‫ماریا داره برای فوق‌ لیسانس میره.

‫میتونیم خونه رو بفروشیم، ‫اینجا یه تیکه زمین بخریم...

‫و همونطوری زندگی کنیم که ‫همیشه حرفش رو میزدیم.

‫اوه. عالیه.

‫عالیه! قراره بهترین چیزی باشه ‫که کل هفته میخوری.

‫مایکل، باید ریزتر از این خرد کنی.

‫اونجا شبیه لونه‌ پرنده شده.

‫اوه، من دارم تمام تلاشم رو میکنم.

‫اَنج، پارمزان رو فراموش نکن.

‫- بله سرآشپز. ‫- جی‌ بی کجاست؟

‫تعجب میکنم که برادرت داره این...

‫نیروانای آشپزی رو از دست میده.

‫خب، جی‌ بی رو که میشناسی.

‫همیشه یه قدم عقبه و دیر میرسه.

‫یادته جی‌ بی چطور خرت کرد ‫تا کادیلاک سبز بیانچی رو برداری؟

‫اوه، اون، اوم، داچ بود.

‫در ضمن، سبز نبود.

‫یه کوپه دویل قرمز آلبالویی بود.

‫چطور میتونستیم باهاش یه دور نزنیم؟

‫مخصوصاً بعد از اینکه ‫من یکسره‌ش کردم.

‫منم کشیک میدادم.

‫درسته. ‫همینطور بود.

‫تازه، ۱۶ ساله‌مون شده بود.

‫با یه تذکر ولت میکردن.

‫آره، جون خودت.

‫ولی بعدش... ‫اوم... اوم...

‫اسمش چی بود؟

‫بیانکی؟

‫آره، آره، آره، بیانکی.

‫پیرمرد با یه چوب‌ بیسبال که ‫توی هوا میچرخوند بیرون اومد.

‫صورتش اونقدر قرمز شده بود که فکر کردم ‫الانه که همونجا غش کنه و بیفته...

‫- همونجا. ‫- زهره‌ ترک شدم.

‫بعد از اینکه غذا خوردیم، ‫باید باهات حرف بزنم.

‫آره، منم باید باهات حرف بزنم.

‫عشقِ واقعی همینه ‫که توی بشقابه، آقایون.

‫- و ببینید کی اینجاست. ‫- سلام.

‫جو، برادر زاده‌ مگی رو یادته؟

‫- جو، از دیدنت خوشحالم. ‫- سلام، جو.

‫هنوز داری اون اپلیکیشن ‫دوست‌ یابی رو راه میندازی؟

‫- به نتیجه نرسید؟ ‫- نه دقیقاً.

‫این دیگه واقعاً دست‌ کم گرفتنه.

‫با افتضاح شکست خورد.

‫توی این مسیر، ‫حسابی جیبم رو خالی کرد.

‫آره. «ولخرج».

‫کلمه‌ درستش همینه.

‫ولی پسر خوبیه.

‫جو قراره اینجا کار کنه تا یه بخشی ‫از بدهیش به من رو صاف کنه.

‫- زود باشید، بریم غذا بخوریم. ‫- باشه.

‫بیا. یکی میخوای؟

‫بفرما.

‫وای.

‫مثل همیشه قشنگه.

‫بتهوون.

‫کمک میکنه فکر کنم.

‫حالت خوبه؟

‫چرا نباشم؟

‫یکم خسته به نظر میرسی.

‫یه جایی توی این مسیر، ‫دیگه ظرفیتم کم شد.

‫خودت رو گول نزن.

‫تو همیشه کم‌ ظرفیت بودی.

‫میخواستم بهت بگم...

‫دارم میرم.

.میرم .کنار میکشم

‫«داچ»... اِم، خبر داره؟

‫نه. هنوز نه.

‫منظورم اینه که، ‫اون همینطوری نمیذاره ول کنی بری.

‫خودت این رو میدونی، مگه نه؟

‫- «دان مورلی» رو یادته؟ ‫- اوهوم.

‫اون هم میخواست کنار بکشه. ‫خانواده‌ش رو به فلوریدا برد.

‫فکر میکرد دیگه آزاد شده.

‫یه هفته بعد، ماشینِ «دان» در حالی ‫که خودش توش بود، آتیش گرفت.

‫رفتن این شکلیه.

‫وقتشه.

‫- هی، جویی‌ پسر! ‫- اوه. هی. هی، جِی‌ بی. جِی‌ بی!

‫جِی‌ بی، امشب نمیخوام باهات ‫دهن‌ به‌ دهن بشم، باشه؟

‫- تو مستی. ‫- مست؟

‫- آره. ‫- حتماً، ولی کور نیستم.

‫گوش کن چی میگم. فقط دارم سعی میکنم ‫در مورد «داچ» بهت کمک کنم.

‫نیازی به کمکت ندارم.

‫فقط... ‫قبلاً همه‌ اینا رو دیدم، خب؟

‫طرف میاد اینجا. ‫فکر میکنه خیلی خاصه.

‫گردن‌ کلفت‌ تر از تو.

‫باهوش‌ تر از تو.

‫بعدش برادرم ازشون خسته میشه.

‫میدونی چی میشه؟

‫اونا میفهمن... ‫دیگه اونقدرها هم خاص نیستن.

‫پس از جایگاهت پشت میز لذت ببر، رفیق.

‫ولی فقط غافلگیر نشو، ‫اگه یهو زیر پات رو خالی کرد.

‫جویی‌ پسر.

‫سلام، جِی‌ بی.

‫الان وقت خوبیه؟

‫آره.

‫چه خبر؟

‫میخوام از نیویورک برم.

‫دیگه مأموریتی در کار نیست.

‫دیگه از کار خبری نیست.

‫ولی تمام زندگیت اینجاست.

‫منظورم اینه که، چرا... ‫چرا باید بخوای بری؟

‫اصلاً کجا میخوای بری؟

‫تگزاس، نوادا.

‫یه جای دنج و ساکت.

‫چیه، میخوای گاوچرون بشی؟

‫گله‌ داری کنی؟ بیخیال، ‫تو اهل این کارها نیستی.

‫پس چرا بهم نمیگی واقعاً جریان چیه؟

‫هیچکس نمیتونه تا ابد این کار رو انجام بده، ‫و میخوام... قبل از اون اتفاقِ ناگزیر، کنار بکشم.

‫تازه... ما هم که دیگه جوون‌ تر نمیشیم.

‫- آه، برای خودت بگو. ‫- یا تیزتر.

‫یه اشتباه میکنی، ‫و نصیبت یه پیراشکی وا‌رفته میشه.

‫مهلک نیست. ‫من چی؟

‫آره، میفهمم چی میگی.

‫میفهمم چی میگی، رفیق.

‫و هیچکس نمیتونه بگه که حقت نبوده.

‫پس با هم ردیفیم؟

‫اصلاً دوست ندارم رفتنت رو ببینم. ‫دیگه هیچی مثل قبل نمیشه...

‫ولی خب نمیدونم. ‫اگه این چیزیه که میخوای.

‫فقط بهم قول بده که غریبه نمیشی.

‫میدونی، هر از گاهی یه سری بهمون بزن.

‫- همین؟ ‫- نه، همش این نیست.

‫بشین.

‫جی‌ بی داره دزدی میکنه.

‫حساب‌ و کتاب‌ ها با هم نمیخونه.

‫سیصد هزار تا.

‫شاید هم بیشتر.

‫- مطمئنی؟ ‫- از ماه‌ ها پیش پول نقد همینطور داره درز میکنه.

‫واریزی‌ ها این‌ ور و اون‌ ور کمه، ‫چند صد تا، هزار تا.

‫هفته‌ پیش، یه محموله‌ کاملِ پول اصلاً نرسید، ‫و خیلی هم وقیحانه این کار رو میکنه.

‫منظورم اینه که، ‫پرس‌ و جو کردم.

‫داره پول می‌پاشه، زن‌ ها رو غرقِ ‫کیف‌ های مارک‌ دار، جواهرات و سفر میکنه.

‫بعد امشب، با بیخیالی با یه ساعتِ ‫نوی ۵۰ هزار دلاری روی مچش میاد تو...

‫انگار داره من رو به چالش میکشه که بفهمم، ‫انگار داره مسخره‌م میکنه.

‫برادرِ کوچیک‌ ترِ خودم.

‫منظورم اینه که، همیشه یه آدمِ دردسرساز بوده، ‫و من... یه میلیون بار گندکاری‌ هاش رو پوشوندم...

‫ولی این یکی؟

‫دزدی از من، ‫از خانواده...

‫و خندیدن در حالی که داره این کار رو میکنه، ‫این... این دیگه خط قرمزیه که راهِ برگشت نداره.

‫اون برادرته.

‫آره. آنجلو، نکته‌ش دقیقاً همینه.

‫اگه خبرش بپیچه که یکی از آدم های خودم ‫داره ازم دزدی میکنه و منم ازش گذشتم...

‫هر چیزی که ساختم از هم می‌پاشه، ‫و من اجازه نمیدم این اتفاق بیفته،

‫نه به خاطر «جی‌ بی»، ‫نه هیچکس دیگه.

‫و تو در این مورد مطمئنی؟

‫این آخرین چیزیه که ازت میخوام.

‫ترتیب «جی‌ بی» رو بده، ‫و قول میدم کارت دیگه تمومه.

‫- یکی دیگه. یکی دیگه. ‫- باشه.

‫این... اوم... «میتونم... ‫شماره‌ت... رو... داشته باشم؟»

‫- باشه. میتونم... ‫- اوهوم.

‫شماره‌ت رو داشته باشم؟

‫- آره! ‫- خوشگله؟

‫آره، خوشگله. ‫منظورت چیه؟

‫آره.

‫کارلو، برو بیرون منتظر مادرت بمون.

‫امروز صبح نوبت ظرف شستن تو بود.

‫آره.

‫آره؟ خب، دوباره بشورشون.

‫بیخیال، منظورم اینه که حتماً باید کسی رو توی ‫ پرسنلت داشته باشی که اینجور کارها رو انجام بده.

‫ببخشید؟ ‫خودت هم جزو پرسنلی.

‫فقط میگم که، ‫کارلو ظرف نمیشوره.

‫مگه من هم عضو خانواده نیستم؟

‫پسر من هم وقتی ۱۶ سالش بود، ‫دقیقاً همین کار رو داشت...

‫و ظرف‌ هاش برق میزدن. ‫میدونی چرا؟

‫- نه. ‫- چون براش اهمیت داشت.

‫چون به کارش افتخار میکرد.

‫- فقط ظرف شستنه. ‫- نه، موضوع اینه که...

‫وقتی یه کار ساده بهت می‌سپارن، ‫درست انجامش بدی.

‫آنجلو. ‫سلام.

‫اوه، میتونستی یه خبر بدی.

‫اشکالی نداره بیام تو؟

‫آه، حتماً.

More Farsi Persian subtitles for Memory of a Killer

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left