The first 200 lines.
SANDS Movie
از پسش بر میای، کیتی.
کل این هفته رو هر شب بیدار موندی.
فقط یه امتحانه، کیتی.
مگه اینکه اگه جی وون ردت کنه، باید با دانشگاه نیویورک خداحافظی کنی...
و اون وقت باید برای بقیه زندگیِ لعنتیت توی پورتلند توالت بشوری، و...
نه، نه، بس کن.
همگی مدادها زمین.
سال آخری ها، یادتون نره برای یه اطلاعیه به سالن استراحت برید.
ممنون. ممنون.
- رو به راهی؟ - عالی ام، بهتر از این نمیشه.
هفته گذشته رو صرف این کردم که با متن کتاب یکی بشم.
- خب، کی نمره ها رو میگیریم؟ - فردا یه زمانی حکم نهایی صادر میشه.
ایول! چه زود.
اصلاً استرسی نیست.
انگار نه انگار که آیندهم در خطره.
میتونی نبضم رو بگیری؟ امتحان پروفسور لی من رو کشت.
از وقتی کار برای «ییسو» رو شروع کردم، به سختی وقت کردم درس بخونم.
ولی امروز دستمزدم رو میگیرم، این خودش یه نکته مثبته.
اوه. پس شنیدم ناهار مهمون توئیم؟ بدجور هوس «بی بیم باپ» کردم.
اوه، ها ها. راستش، یه چیزی برات دارم.
مادرم موقع باز کردن وسایل پیداش کرد.
این مامان هامون توی ترن هوایی هستن؟
آره، این ترن «انقلاب فرانسه» توی لاته ورلده.
باورت میشه مامانم یه زمانی خوش میگذرونده؟
دوست دارم فکر کنم باعث میشدن بهترینِ هم باشن.
صبر کن، وایسا، این...
آره، این استاد لی با موهای فره.
این خیلی بهتر از یه ناهار مجانیه.
وای، حتماً باید قبل از پایان سال این عکس رو بازسازی کنیم.
آره، این رو هم به لیستم اضافه میکنم.
- هی، سلام. - اوه، سلام.
پایان امتحانات میان ترمتون رو تبریک میگم.
همگی حسابی تلاش کردید.
بعضی ها، حتی بیشتر از بقیه.
و با اینکه باور دارم تحصیل خودش پاداشه، با یکم تفریح هم مخالف نیستم.
برای همینه که اردوی سال آخری های امسال به مقصد...
هوم.
موزه مبلمان کره!
پارسال به موزه تمبر رفتن.
این یکی شاید بدتر هم باشه.
اِم، پروفسور لی؟
هر چقدر هم که «موزه مبلمان» جذاب به نظر بیاد...
منظورم اینه که، کیه که از یه پافِ خوب خوشش نیاد؟
ولی چطوره به جاش به «لاته ورلد» بریم؟
اینجا انجمن سقراطی نیست، خانم کووی.
اردوی سال آخری ها قراره جنبه آموزشی داشته باشه.
توی لاته ورلد کلی پیاده روی هست، که خودش تربیت بدنی میشه.
لطفاً کمکم کنید.
«لاته» یکی از بزرگ ترین برندهای کرهست.
یعنی راه بهتری برای مطالعه بازاریابی تجاری سراغ دارید؟
و، ام، ترن های هوایی هم در واقع همون فیزیکِ کاربردی هستن.
- واقعاً همیشه همین رو میگفتم. خب... - ممنون.
و شما هم با «لاته ورلد» مخالفتی نداشتید، وقتی دبیرستانی بودید.
راستی، فرِ موهات خیلی قشنگه.
هیچ وقت با موی فر تصورت نمیکردم.
این رو از کجا پیدا کردی؟
یوری از مامانش گرفتش.
به نظر خاطره فوق العاده ای میاد.
همینطور هم بود.
پس همون لاته ورلد.
داریم به لاته ورلد میریم!
شاید بگی دیوونهم، ولی به نظرم سالن بازی بهترین جای پارکه.
باشه، پس دیوونه ای. اصلاً سوار «کانکیستادور» شدی؟
خودشه، قهرمان میدان.
تبریک میگم که رکورد مدرسه رو شکستی.
این سریع ترین ۱۰۰ متر با مانعیه که مدرسه «کیس» تا حالا به خودش دیده.
ممنون. فقط امروز صبح روی فرم بودم.
جین، مگه اون رکورد خودت نبود؟
- رکوردها برای شکسته شدنن. - آره، ولی با اختلاف ۰.۳ ثانیه.
عجب.
- مطمئنی با همه اینا مشکلی نداری؟ - البته.
گفتم که، برات خوشحالم.
فرم های اپلیکیشن رو پر کردید؟ من مال خودم رو یه هفته پیش به دانشگاه سئول دادم.
به این زودی؟
مهلت اپلیکیشن های زودهنگام تا چند هفته دیگه تموم نمیشه.
آره، ولی خب میدونید، دانشگاه رویامه...
و قبولی توی دانشگاه های کره هر سال داره سخت تر میشه.
شک ندارم که قبول میشی.
وایسا، داری شوخی میکنی؟
خوبی؟
اوه، اولین حقوقم همین الان واریز شد.
پس بقیش کجاست؟
دختر، هر کسی باید از یه جایی شروع کنه.
دیدید؟ موزیک ویدیوم تازه توی لیست ۱۰۰ تای برتر کی-پاپ، دهم شد!
چی؟! جدی؟ دیروز رتبهش حدوداً ۷۸ بود!
آره مگه نه؟ تازه «جنی» هم همین الان توی اینستاگرام فالوم کرد!
- نه بابا! چی؟ امکان نداره. - وای خدای من، شوخی میکنی.
- نه! - ایول یونیس! میدونستم میترکونی!
هی، تو هم داری میترکونی.
تبریک میگم که بهش رسیدی. خیلی بهت افتخار میکنم.
مرسی، کیتی.
اوه، وای. اوم، بابام همین الان گفت...
میخواد ضبط آلبوم یونیس رو بلافاصله بعد از فارغ التحصیلی شروع کنه.
اوه، عالیه. باورم نمیشه که میدونی سال دیگه قراره چیکار کنی.
آره، فکر کنم معنیش اینه که توی سئول میمونم.
تو چی؟
میدونم عاشق دانشگاه نیویورکی، ولی هیچ وقت به موندن فکر کردی؟
اوه، بحث درباره آینده؟ این دیگه بحثِ جدیدیه.
البته که به موندن توی سئول برای دانشگاه فکر کردم، فقط یه ذره.
نمیدونم. شاید.
منظورم اینه که میتونم توی «ایته وون» یه آپارتمان بگیرم.
و مدام «جی وون» و «ایمو-هالمونی» رو ببینم.
شاید شاهد ترفیع گرفتنِ «یوری» باشم.
و من و تو هنوز کلی کار داریم که باید از لیست غروبم خط بزنیم.
و ممکنه چند تا مورد دیگه هم داشته باشم که بهش اضافه کنم.
میتونه یه جورایی شگفت انگیز باشه.
ولی فعلاً، بیا کاری کنیم که امروز فراموش نشدنی بشه.
خب بچه ها، یادتون باشه هوای همدیگه رو داشته باشید.
- طوری نیست، دیگه بچه کوچیک نیستن. - بدتر، نوجوون هستن.
من که کاملاً پایهم!
ای وای، دارن میدون.
- هی، هی، هی. یواش تر. - وای!
سلام، سلام. لطفاً بلیط هاتون رو نشون بدید.
- یونیس؟! همونی که توی موزیک ویدیو بود؟ - خودِ خودمم!
من طرفدار شماره یکِ یونیتتم.
واقعاً؟ ممنونم!
میتونم تو و دوست هات رو از ورودی وی آی پی به داخل ببرم.
واقعاً؟
میخوان بذارن ما از صف وی آی پی به داخل بریم!
ممنون! بعداً پیشم بیا تا با هم یه عکس بگیریم!
مرسی!
- خیلی هیجان زدهم! - ببخشید.
وای، خدای من!
وایسید، شما دو تا لبخند بزنید، و وی آی پی بگید!
- اوه، چه ایده خوبیه! - حتماً.
- وی آی پی! - هورا!
خوبه! آره، عالیه!
بقیه کجا رفتن؟
ای وای، یه لحظه حواسم پرت شد.
ولی میدونی چیه؟ حقته که یه ذره خوش بگذرونی.
شاید یکی دو تا وسیله سوار بشیم.
حتماً باید لباس فرم مدرسه بگیریم.
خیلی نوستالژیک میشه. این رسم «لوته ورلده».
پروفسور فینرتی، ما بزرگسالیم.
ما اینجاییم تا مراقب دانش آموزها باشیم.
بیخیال، فقط یه بار سوار بشیم؟
هوم.
مطمئنی این همون ترن هواییه؟
- انگار از نزدیک خیلی بزرگ تره. - ببین، اگه مامان هامون تونستن، ما هم میتونیم.
میدونی توی اون تونل چی میگذره؟ راستش، نمیخوام بدونم.
کیتی سانگ-کووی، از یه ترن هوایی میترسه؟
- حالت خوبه؟ - کاملاً.
تازه به ذهنم رسید که این از ما قدیمی تره، برای همین ممکنه خطر ایمنی داشته باشه.
به حست اعتماد کن، کتی.
سالیانه بیش از ۱۰۰ مورد مرگ در اثر حوادث شهر بازی رخ میده.
فکر میکنی چرا اسمش رو «انقلاب فرانسه» گذاشتن؟
همین الانش هم سرت زیادی بزرگه. کسی متوجه نبودنش نمیشه.
خیلی خب شما دو تا، لازم نیست با هم دوست باشید.
به همین رابطه «دوست نمایانه» راضی ام.
- عمراً همچین اتفاقی بیفته. - توی خواب ببینی.
شاید بهتر باشه، میدونی، کم کم خودم رو براش آماده کنم.
ایده عالی ایه.
ساعت ۱۰ شب دم ورودی جمع میشیم و با هم میریم.
- قبوله. - عالیه.
- باشه. - اون عکس رو برات میگیریم.
این آخرین کاریه که انجام میدیم.
توی شهر بازی، کووی. نه توی زندگی.
پس چند ساعتی وقت داریم. سراغ «کونکیستادور» بریم؟
راستش حق با تو بود. باید سراغ همون سالن بازی بریم.
در واقع داشتم به «المپیک لاته ورلد» فکر میکردم، من و تو، یه رقابت شبانه تمام عیار.
- البته اگه از پسش بر بیای. - من هیچ وقت از چالش جا نمیزنم.
چقدر نازه.
حیف شد که پراوینا نتونست بیاد.
آره. آخه برای بازدید از دانشگاه ها به سوئیس رفته.
میدونی که اون رشته علوم سیاسی چقدر براش مناسبه؟
یه روزی دنیا رو به دست میگیره.
اِ...
اون چیزی در این مورد بهم نگفت.
منم فقط چون برای پیشنهاد رستوران بهم پیام داد، خبردار شدم.
عجیبه؟
به نظرم باحاله که شماها با هم دوستید.
باشه.
اوه، اون «جایرو دراپه». بچه ها، بیاید بریم.
داری شوخی میکنی؟ اون صف وحشتناکه.
وسیله های بازی همینه دیگه.
آه، راستش رو بخوای...
من همیشه این کار رو فقط با یه دستیار شخصی انجام میدادم.
آره، من و یوری قبلاً به اینجا میومدیم تا از دست پدر و مادرهامون فرار کنیم.
منظورم اینه که بدون صف، غذاهای عالی، همه چی وی آی پی.
خیلی خوب بود، مگه نه؟
آره، بود.
الان به زور از پسِ هزینه درست کردن ناخن هام بر میام.
آخ، دلم برای پولدار بودن تنگ شده! از توی صف موندن متنفرم.
این چطوره؟
من دستیار شخصیت میشم، بدون هیچ هزینه ای...
و باز هم بهت خوش میگذره.
باشه.
دیدی؟ این همه آدم سوار اون وسیله شدن، و صحیح و سالم برگشتن.
گفتی ترسناک نیست!
وای، خدای من.
خب، شاید نه خیلی باوقار.
مگه چیزی که من دیدم رو ندیدی؟ خیلی شیب داره. ممکنه کمربندت پاره بشه.
ممکنه توی اون حلقه گنده به سمت بیرون پرت بشی.
بعدش هم که توی تاریکی هستی، و نمیدونی قراره چی بشه.
آره، کیفش به همینه دیگه.
ببخشید، ولی دیروز خیلی برای این هیجان داشتی.
چی عوض شد؟
دقیقاً نمیدونم.
میگی میخوای از کم شروع کنی تا به بالا برسی، درسته؟
No comments yet. Be the first to leave one.