The first 200 lines.
من از یه قانون برای پول درآوردن استفاده میکنم.
روی چیزی که میفهمی سرمایهگذاری کن.
این مزخرفات هوش مصنوعی که داری معرفی میکنی هنوز هم
یه ذره هم برای من معنی نداره.
همونطور که گفتم...
نرمافزار من کاری رو انجام میده
که صدها برنامهنویس باید
هفتهها طول بکشه تا انجام بدن.
یه اپلیکیشن جدید تو چند دقیقه نوشته میشه!
این دنیای نرمافزار رو متحول میکنه.
و ما میتونیم جزو موج اول باشیم.
ما میتونیم باشیم...
جزو موج اولی که همه چیزمون رو از دست میدیم
وقتی که کار نکنه.
ببین، من از تورنتو اومدم
و این قایق رو اجاره کردم که خوش بگذرونم.
شریکم گفت تو میخواستی ملاقات کنی.
پس من به معرفیات گوش کردم
برای چند روزه.
و من دیگه نمیخوام ادامه بدم.
ممکنه باشه...
یه موفقیت بزرگ.
ولی ما میکشیم کنار.
آقای کافمن.
ببخشید!
تتهپته کردم؟
خب...
ممنونم...
بابت وقتتون.
ما شریکیم.
قرار بود من در مورد فرصتهای تکنولوژی جدید قضاوت کنم.
ورونیکا.
پول من شرکت رو تامین مالی میکنه.
حرف، حرف منه.
سلام!
تا حالا همه از ناهارشون لذت بردن؟
من فقط دارم سعی میکنم...
ناهارم رو پایین نگه دارم!
کاپیتان میشل: پس خوشتون نیومد قربان؟
معذرت میخوام.
بهترین خبر چیه؟
من در واقع شام رو از بهترین رستوران شهر سفارش دادم.
اونا یه ستاره میشلن دارن.
برام مهم نیست
ستارهها.
من فقط دیگه غذای سگ نمیخوام.
و بلین از کی دیگه نوشیدنی نمیاره؟
کاپیتان میشل: بلین، میشه برای آقای کافمن یه نوشیدنی بیاری؟
در واقع، من میرم پایین برای چرت زدن.
شاید...
کارلی بتونه اون رو اونجا برام بیاره.
بلین خوشحال میشه نوشیدنی شما رو بیاره، قربان.
چیز دیگهای هست؟
فقط نوشیدنیاش رو بیار.
لازم بود اینقدر با آقای اندیکات بدجنس باشی، جیک؟
تجارت سخته، آندریا.
باید به دلم گوش کنم.
همینه که ما رو پولدار کرد، عزیزم.
من میرم جلو برای آفتاب گرفتن.
دوست داری به من ملحق بشی؟
لورا، منم.
چطوری؟
اِم...
همینطوری.
فقط دارم به منظرهام نگاه میکنم.
قشنگه.
آره!
خوب میشه اگه بتونی به زودی بیای.
واقعاً دوست دارم همه اینا رو بهت نشون بدم.
باورم نمیشه هنوز رکس رو ندیدی.
اون، اون خیلی هیجانزده است که تو رو ببینه.
اوه نه!
جدی میگم، همین امروز صبح داشت در موردش حرف میزد.
اِه... آره!
حتماً!
منظورم اینه که چند هفته خوبه.
من اِه...
فقط دلم برات تنگ شده.
همین.
عالیه.
نه، پس بهت زنگ میزنم.
میتونیم یه زمان مناسب پیدا کنیم.
عالی.
به زودی میبینمت.
تو چی فکر میکنی؟
میخوای ببینیش؟
باشه.
بیا دیگه، تو.
اوه، آ... یالا!
بیا اینجا، بیا اینجا!
اصلاً جرات نکن!
البته.
باهات مسابقه میدم!
جیک؟
جیک، چرا اینجا نیستی از روزت لذت ببری؟
جیک؟
جیک، تو اینجایی؟
هی، سارا
سلام مارک، رکس
خب، چی داریم؟
جیکوب کافمن، یه سرمایهگذار فوقالعاده ثروتمند اهل تورنتو.
His
اون و همسرش، آندریا، برای این هفته یه یخت کرایه کرده بودن.
اینجا واسه تعطیلات؟
نه، هم کاری بود هم تفریحی.
شریکش، ورونیکا گودوین، اونم تو قایق بود.
علت مرگ چی بود؟
با تفنگ نیزهای بهش شلیک شده بود.
خب.
از زاویه نفوذ...
تیرانداز میتونست هر جایی باشه
قدش بین ۱۶۰ تا ۱۷۸ سانتیمتر
این یعنی نصف مردم شهر
اسلحه قتل رو داریم؟
کارشناسای صحنه جرم یخت رو گشتن
و غواصها هم کفِ اطراف قایق رو گشتن
ولی نه، هیچی.
دارم میفرستم جنازه رو ببرن برای کالبدشکافی کامل.
تا حالا انگیزه ای؟
خب، توی نگاه اول میتونه سرقت باشه.
هر ساعتی که دستش بود...
به نظر میاد خیلی کم درش میاورده.
ولی ساعتی توی صحنه نبود.
هوم.
شاهدها؟
همسر و شریک کافمن
به هتل مریدیان منتقل شدن.
کاپیتان یخت، میشل سیروک، روی عرشه بود
همچنین دو تا خدمه عرشه.
کارلی نلسون و بلین سنیت.
باشه، باهاشون حرف میزنم.
خب، اینجاست که قضیه پیچیده میشه.
کاپیتان و یکی از خدمه عرشه
اینجاست.
اون کارلی نلسون بود.
ولی اون یکی عرشهبان، بلین،
دیده شده که از کشتی فرار میکرده.
فقط چند دقیقه قبل از اینکه آندریا جسد رو پیدا کنه.
زنگ میزنم جسی که مشخصات بلین رو برای تحت نظر گرفتن پخش کنه.
قاتل باشه یا نه،
قطعا مظنون اصلیه.
ممنون.
باشه.
هی جسی!
باید حواسمون به یه نفر به اسم بلین سنت باشه.
الان دقیق یادم نمیاد.
آره، سنت.
تو یه قایق تفریحی به اسم "بست کاید" کار میکرده.
رکس؟
ما باید یه جایی بریم.
آره.
کاپیتان میشل: سلام!
شما از کجا اومدین؟
شما عضو جدید خدمه هستید؟
برو عرشه رو تمیز کن.
کاپیتان میشل؟
کارآگاه مارک هادسون.
اوه.
مال شماست؟
آره، اون واسه خودش یه پا آدمه.
حتماً همینطوره.
کار کردن باهاش فوقالعادهست.
آه، حرف نداره.
اما باید چند تا سؤال ازتون بپرسم.
در مورد اتفاقی که امروز افتاد.
حتماً.
میدونید، تو این مدتی که من بودم، خیلی چیزا دیدم.
اما قتل رو قایق من؟
هیچوقت.
چند وقته میشناختید
قربانی، جیک کافمن رو؟
کمتر از یه هفته.
اونا "بست کاید" رو از طریق آژانس اجاره کرده بودن.
اما باید بهتون بگم که-
به شریک کاریش و همسرش بیادبی میکرد
با من و خدمهام هم بدرفتاری میکرد
افتضاح
زمان قتل چیزی دیدی؟
نه، من تو اتاق فرمان بودم
داشتم به کارلی یاد میدادم چطور با سونار کار کنه
اون یکی ملوان چی؟
بلین تو آشپزخونه داشت میوه خرد میکرد
آره، وقتی رفتم پایین، ناپدید شد
و دقیقاً همون موقع بود که شنیدم زن کافمن داشت جیغ میکشید
آره
یه چیز دیگه
کافمن با تفنگ غواصی کشته شد
معمولاً تو یات تفنگ غواصی همراهتون هست؟
نه
با مشتریهایی که بعضی وقتا دارم...
الکل و تفنگ غواصی رو قاطی نمیکنم
مفهوم شد
ممنون
خواهش میکنم
رکس
وقت رفتنه
هان؟
میدونی...
بیشتر به یه مرد دریا میخوره تا یه کارآگاه
تو داری...؟
No comments yet. Be the first to leave one.