The Sons of Katie Elder

The Sons of Katie Elder

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

The Sons of Katie Elder 1965 720p BluRay X264-AMIABLE-complete
A Commentary by AMIRHOSSEINMONSEFI
نسخه کامل زیرنویس فارسی فیلم پسران کتی الدر

Tags

BluRay
x264
720p
720
Published on: 2023-08-11
Downloads: 96
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫«زیرنویس اختصاصی فیلیمو»

‫ده دلار باهات شرط می‌بندم...

‫پله‌های اون قطار بیشتر ‫از 30 سانت فاصله...

‫با این خط توقف نمی‌کنه.

‫میشه سعی کنی یه کم احترام بذاری؟

‫پنج دلار!

‫بس کن، تام.

‫واسه مراسم ختم اومدیم اینجا.

‫شهر کدوم طرفه؟

‫جاده رو دنبال کن.

‫میاد جلوت.

‫تو می‌شناسیش؟

‫نه...

‫ولی این مدل آدم‌ها رو می‌شناسم.

‫خوشم نمیاد.

‫به نظرت اینجا چیکار می‌کنه؟

‫احتمالا بزودی می‌فهمیم.

‫ببخشید.

‫کس دیگه‌ای اینجا پیاده نمیشه؟

‫نه، قربان.

‫گمونم نمیاد.

‫بهتره مراسم ختم رو انجام بدیم،

‫و قالش رو بکنیم.

‫خیلی قشنگ گفتی.

‫شما دو تا می‌تونستین هر ‫نفر پنج دلار برنده بشین.

‫غیر از خودت، کس ‫دیگه‌ای از اون قطار...

‫پیاده شد یا نه؟

‫نه.

‫مردی به اسم جان الدر می‌شناسی؟

‫بله. می‌شناسمش.

‫ازش می‌ترسی؟

‫نه.

‫ولی باید بترسی.

‫معمولا به همین خاطر ‫مردم من رو اجیر می‌کنن...

‫چون از یه نفر می‌ترسن...

‫یا نگرانش هستن.

‫یه طرفه به قاضی نرو.

‫من اصلا نمی‌دونستم جان ‫الدر تو این قسمت‌ها بوده.

‫خب، احتمالا نیست،

‫پس برای به دست ‫آوردن پولت، کافیه فقط...

‫یه مدت این اطراف بچرخی،

‫و بعد با یه قطار دیگه برگردی.

‫ببین...

‫تا وقتی بهم پول ‫میدن، برام مهم نیست...

‫باید چیکار کنم.

‫پولت رو می‌گیری.

‫برو.

‫وسایلت رو بذار تو خونه.

‫هفت‌تیر کش چرا ‫استخدام کردی، بابا؟

‫تو کوچیکتر از اونی هستی که ‫جان الدر رو یادت بیاد، مگه نه، دیوید؟

‫الدرها چه ربطی به ما دارن؟

‫الدرها نه.

‫فقط جان الدر.

‫خب، اون چه ارتباطی به ما داره؟

‫می‌دونی، وقتی از اینجا رفت،

‫این مزرعه مال خانواده‌ش بود.

‫ولی اینجا زمین ماست.

‫یعنی، ما مالک اینجاییم.

‫معلومه که همینطوره، پسرم.

‫مال ماست.

‫فقط ممکنه بخواد...

‫یه جور دیگه فکر کنه.

‫ما به این زمین نیاز داریم.

‫نگهش میداریم.

‫این شیوه‌ی عجیبی واسه...

‫لباس پوشیدن برای مراسم ‫ختمه، اینطور نیست؟

‫ممکنه فقط یه مراسم ‫ختم خالی از آب در نیاد.

‫چرا، با توجه به اینکه جان ‫الدر از قطار پیاده نشد؟

‫ولی بازم به این ‫معنی نیست که نمیاد.

‫نه، نه، ولی با این وجود،

‫بعیده اون مرد تو مراسم ختم ‫مادرش تیراندازی راه بندازه،

‫حداقل نه تا وقتی دلیل ‫خوبی نداشته باشه.

‫شاید فکر کنه دلیل خوبی داره.

‫تازه، اون یارویی که از ‫قطار پیاده شد هم هست.

‫هی.

‫جان، جان الدر این اطراف به ‫خاطر هیچی تحت تعقیب نیست.

‫این رو یادت نره.

‫اون یه هفت‌تیر کشـه.

‫این یعنی اون یه طرف درگیری‌ـه ‫ و منم اون طرف دیگه‌ش.

‫اول از همه، این و بهم یاد دادی.

‫خدای بزرگ، روح خواهر مرحوم...

‫و زیبایمان، کیتی الدر رو...

‫به پناه امن تو می‌فرستیم،

‫و جسدش را زیر خاک می‌گذاریم.

‫در کنار شوهر محبوبش.

‫کیتی الدر...

‫زنی محبوب همه،

‫یک زن سختکوش،

‫و صادق.

‫اون به هزاران شیوه، در پیشبرد...

‫هدف تو، زحمت کشید.

‫دوست همه بود،

‫تسلی بخش بیماران.

‫بعد از خودش، دنیا ‫رو برای زندگی...

‫کمی جای بهتری کرد،

‫و کسایی که کیتی رو ‫می‌شناختن و دوستش داشتن،

‫به خاطر زندگی زیر...

‫گرمای وجود فهمش، بهتر هستن.

‫کیتی الدر سال‌ها اینجا ‫در کلیر واتر زندگی کرد.

‫تمام کسایی که امروز اینجا جمع ‫شدیم، اون رو خوب می‌شناختیم.

‫چهار پسر تربیت کرد...

‫جان، تام، مت و باد ‫که از همه کوچیکتره.

‫کیتی زنی بود که هیچی ‫برای خودش نمی‌خواست،

‫به جای گرفتن، فقط ‫می‌خواست ببخشه.

‫زندگیش رو وقف کمک به خانواده‌ش،

‫و به دوستانش کرد.

‫از زمین به زمین،

‫از خاکستر به خاکستر،

‫و از خاک به خاک،

‫با این باور قطعی که...

‫در اون دنیا با زندگی ‫ابدی محشور میشه.

‫ای خدای بزرگی که ‫رحمتت قابل شمارش نیست،

‫دعاهای ما را از جانب ‫روح بنده‌ات مستجاب کن،

‫و او را در...

‫سرزمین نور و خوشی...

‫و پیروی از قدیسینت، ‫محشور بگردان.

‫آمین.

‫آمین.

‫می‌دونی، یه بار بهم ‫یه اسب کور فروخت،

‫یه زن، این کار رو باهام کرد.

‫خوب ازم چاپید.

‫این کیتی‌ـه.

‫اسم مادرتون رو روش گذاشتیم.

‫خیلی بچه‌ی خوشگلی‌ـه.

‫با خودم گفتم دوست دارین بدونین.

‫یکی‌ـتون نیست، مگه نه؟

‫بله، قربان. جان، برادر بزرگمون.

‫زیاد سفر می‌کنه.

‫خب، اگه هر کاری از ‫دستم بر میاد، کافیه بگین.

‫ممنون، پارسون، ‫کلی کار انجام دادی.

‫چیکار کردم؟

‫چند تا نامه نوشتی؟

‫نه... نه، قربان.

‫سخنرانی خیلی قشنگی کردین، قربان.

‫کافی نبود.

‫حق داشت سخنرانی ‫قشنگی براش انجام بشه،

‫ولی من نتونستم این کار رو بکنم.

‫از نظر من، سخنرانی ‫خیلی خوبی بود، پارسون.

‫کافی نبود.

‫نه واسه اون.

‫ولی فکر نمی‌کنم ‫شما این رو بدونین.

‫بیلی.

‫سلام، جان.

‫باید بفهمی که نباید ‫اینجوری از پشت سر...

‫به یکی نزدیک بشی.

‫مثل گذشته سریعی،

‫شایدم سریعتر.

‫خیلی تمرین کردی؟

‫هنوز این اطراف ‫روزنامه ندارین، ها؟

‫نه، ولی هر شش ‫متر یه شایعه داریم.

‫چرا از مسیر پشتی اومدی تو شهر؟

‫فکر می‌کردی دردسر درست بشه؟

‫همیشه یه نفر هست ‫که دنبال دردسر می‌گرده.

‫کلیر واتر فرقی با ‫شهرهای دیگه نداره،

‫ولی تنها چیزی که من ‫اصلا دنبالش نیستم، بیلی...

‫دردسرـه.

‫قصد داری چقدر بمونی؟

‫نمی‌دونم، تازه رسیدم اینجا.

‫ملت معمولا قبل از اینکه ‫ازت بخوان گورت رو گم کنی،

‫میذارن کلاهت رو به ‫نشانه‌ی احترام برداری.

‫من ازت نمی‌خوام بری، جان.

‫فقط ازت می‌پرسم ‫قصد داری چقدر بمونی.

‫دلیلی برای نموندنم هست؟

‫آره.

‫راستش رو بخوای، چند دلیل هست.

‫اولا، اینجا دیگه ‫خونه‌ی تو نیست، جان.

‫چند سال پیش بی‌خیالش شدی.

‫ادامه بده.

‫دوما، یه مرد دیگه ‫امروز اومد تو شهر.

‫فهمیدم کارش با اسلحه خیلی خوبه.

‫کیه؟

‫نمی‌دونم. یه غریبه‌ست.

‫ولی می‌دونم اجیر شده.

‫سوما، یه معاون جوان دارم.

‫خیلی نسبت به وظیفه‌ش ‫احساس مسئولیت می‌کنه.

‫اینجا به خاطر جرمی ‫تحت تعقیبم، بیلی؟

‫نه.

‫پس یه فکر خوب دارم.

‫واقعا؟

‫اون معاون جوان ‫وظیفه‌شناست رو بفرست...

‫اون یکی یارو رو ‫از شهر بیرون کنه.

‫گمونم اینم یه راهش باشه.

‫مشکل اینه که، اونم به هیچ ‫جرمی تحت تعقیب نیست.

‫من واسه مراسم ختم ‫مادرم اومدم تو شهر، بیلی،

‫و شاید بعد از اون، ‫سلامی هم به برادرهام کردم.

‫اعتراضی هست؟

‫نه.

‫باشه.

‫اگه می‌خوای پسرها رو ‫ببینی، از اون طرف برو.

‫لازم نیست از شهر رد بشی.

‫مزرعه اونجاست.

‫دیگه نیست.

‫حالا مال مورگان هیستینگزـه.

‫کیت تو خونه‌ی ‫لوپین زندگی می‌کرد...

‫که...

‫فوت کرد.

‫کی این اتفاق افتاد، بیلی؟

‫بابات حدود شش ماه پیش کشته شد.

‫کی کشتش؟

‫هنوز نتونستم بفهمم.

More Farsi Persian subtitles for The Sons of Katie Elder

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left