The Killing

The Killing (Forbrydelsen)

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

The Killing AKA Forbrydelsen (2007) - S01E15 (1080p BluRay x265 Silence)
A Commentary by emad_se7en
۱۴۰۰/۱۰/۱۶ @emad_se7en : کانال تلگرام

Tags

BluRay
1080
x265
Published on: 2022-01-05
Downloads: 62
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫ آنچه گذشت

‫ساعت 6 بعدازظهر یک راننده با ماشین ‫استیشن واگن سفید، به یک عابر زده و کشتتش

‫- فکر می‌کنی عمدی بود؟ ‫- یه نفر دیده قبل از تصادف برمر با اولاو صحبت می‌کرده

‫انگار یه چیزی رو اشتباه فهمیده بود ‫منو با یکی دیگه اشتباه گرفته بود.

‫ راجع به کلید یه آپارتمان حرف می‌زد

‫هر ماه 5000 کرون اضافه بر حقوقش ‫به حسابش واریز می‌شد

‫فهمیدم کی پول رو برای ‫اولاو کریستنسن تایید کرده

‫برمر با سران بقیه‌ی حزب‌ها جلسه گذاشته

‫چاره‌ی دیگه‌ای نمی‌بینم جز اینکه ‫هارتمن رو به کمیسیون انتخابات معرفی کنیم

‫مشخصه برمر دوز و کلک سوار کرده...

‫توئلز هارتمن. ‫ مظنون به قتلی؟

‫باید اون راننده رو پیدا کنیم ‫هیچکس در مورد همکاری این دوتا چیزی نشنیده

‫اشکالی نداره دو سه روز برم خونه‌ی بابا؟

‫سلام. بنگت روزلینگ هستم. ‫ اسم و شماره‌تون رو بگین...

‫نمی‌دونم فردا شب هواپیمات کی فرود میاد

‫ولی دوست دارم ببینمت

‫اولش اون نروژیه. بعدش پسرت. ‫امیدوارم مادرت سر جاش بمونه

‫پیدا شدن قاتل مهمه ‫ولی مهم‌تر از رابطه‌ی تو و تایس نیست

‫هیچ چیز مهم‌تری وجود نداره.

‫- بابا کی میاد؟ ‫- یکم دیگه میاد

‫از اطرافیانم متوجه شدم بیرک لارسن هستی

‫- من کجام؟ ‫- مهمانسرای "صلیب مقدس".

‫رفت بیرون کلوب با یه نفر صحبت کنه

‫فقط یادم میاد ماشینش سفید بود

‫تا جایی که یادم میاد، منو واسه اینکه ‫سوار یه سیاهش شده بودم دستگیر کردین

‫پس من اینجا چه غلطی می‌کنم؟

‫من می‌دونم اون شب توی کلبه ‫ داشتی چکار می‌کردی

‫حوله‌ها رو چپوندی زیر در، ‫تشک رو گذاشتی جلوی پنجره

‫درزها رو با روزنامه پوشوندی، ‫گاز رو باز گذاشتی

‫کمیسیون انتخابات تصمیمش رو گرفته

‫تا شب معلوم نیست

‫اون آخر هفته توئلز چه کار می‌کرد؟

‫- نمی‌دونم ‫- چرا می‌دونی

‫باید تا امشب از اینجا بیام بیرون

‫گفتم شاید بهتر باشه همه‌چی رو تموم کنم

‫برگردونش به سلولش.

‫یه ماشین چند دقیقه قبل از تصادف ‫ از ساختمون خارج شده

‫- فیلیپ دیساو، مشاور شهردار؟ ‫- شما ماشین من رو می‌خواین؟

‫- اینجا چه خبره؟ ‫- دارن ازم بازجویی می‌کنن

‫لوند به گشت گفته ‫ماشین فیلیپ دیساو رو پیدا کنن؟

‫زن و بچه‌هاش توی ایستگاه پلیس سورو هستن

‫- روی ماشین حتی یه خراش هم نیست ‫- ای خدا لعنتش کنه!

‫من دیساو رو فقط توی هواپیما ‫حین رفت و برگشت دیدم

‫هنوز برنامه‌ی سفر رو داری؟

‫می‌رم یه نگاهی بندازم

‫ قتل : THE KILLING

‫ «ترجمه از Emad_Se7en» ‫ Telegram Channel: @Emad_Se7en

‫میر هستم

‫دارم می‌رم سمت خونه‌ی هولک. ‫لوند زنگ نزده؟

‫- نه. چی شده؟ ‫- از همون اول کار هولک بوده

‫اون بود که با نانا بیرک لارسن رابطه داشته

‫اون کلیدای آپارتمان رو داره ‫ ماشینا رو بفرست اینجا

‫سوابق مالی نشون می‌ده ‫هارتمن اون پول رو تایید کرده

‫حتما هولک دستکاری کرده

‫از وقتی که اون کارمند رو زیر گرفتن، ‫کسی ماشین استیشن واگنش رو ندیده

‫ اینا، هیچی رو ثابت نمی‌کنه

‫من آدرسش رو به لوند دادم. ‫نه خودش جواب می‌ده نه هولک

‫- همین الآن ماشینا رو بفرست ‫- هارتمن چی؟

‫کیرم تو هارتمن!

‫به من گوش کن. ‫ما باید همین الآن لوند رو پیدا کنیم!

‫یه ماشین می‌فرستم. ‫چیزی فهمیدی بهم زنگ بزن

‫یکشنبه 16 نوامبر ‫20:07

‫ینس هولک؟

‫هولک؟

‫آهای!

‫- آهای! ‫- از در فاصله بگیر

‫- چی می‌خوای؟ ‫- می‌خوام با وکیلم صحبت کنم

‫امکانش نیست

‫بشین

‫- وکیلم بهت چیزی گفته؟ ‫- می‌خوام در مورد ینس هولک ازت سوال کنم

‫من قبلا در مورد همه‌چی ‫هرچی می‌دونستم بهتون گفتم

‫امشب یه رای‌گیری خیلی مهم هست.

‫ساعت چنده؟

‫ممکنه هولک حساب‌کتاب‌ها ‫رو دستکاری کرده باشه؟

‫چه حساب‌کتابی؟

‫حساب‌کتاب‌هایی که نشون می‌ده ‫تو اون پول رو برای اولاو تایید کردی

‫- فکر می‌کنین کار ینس بوده؟ ‫- جواب سوالم رو بده

‫- این اواخر رفتارش عجیب نشده؟ ‫- عجیب؟...

‫تشخیصش سخته. ‫اون خیلی آدم خوش‌برخوردی نیست

‫ بله؟

‫اونجایی که من بهش آدرس دادم نبود. ‫ماشینش هم اونجا نبود

‫اون خونه رو گذاشتن واسه فروش.

‫- شهرداری نیست؟ ‫- نه. زنگ زدم اونجا

‫دستور بده دنبالش بگردن

‫اولین باری نیست که ‫لوند گم میشه

‫نه، این دفعه یه جای کار بدجوری می‌لنگه ‫باید همین الآن دست به کار بشیم

‫- در حال حاضر هولک کجا زندگی می‌کنه؟ ‫- چی شده؟

‫اگه خونه‌اش نباشه، کجا ممکنه باشه؟

‫تازه طلاق گرفته

‫پیش اقوامش می‌مونه

‫- کدوم اقوامش؟ ‫- نمی‌دونم. چی شده؟

‫هارتمن می‌گه اون پیش اقوامشه

‫- کدوم اقوامش؟ ‫- نمی‌دونم. پیداش کن.

‫اگه فکر می‌کنین کار هولک بوده، ‫پس من اینجا چه کار می‌کنم؟

‫- ببرش توی سلولش ‫- یکم دیگه جلسه شروع می‌شه

‫می‌دونی که من کاری نکردم ‫می‌دونی که من نبودم!

‫باید برای لوند و ماشینش ‫جست‌وجو رو شروع کنیم

‫من یه کارخونه دارم که خودم از صفر ساختم

‫ساختنش 5 سال طول کشید. ‫30تا کارمند هم دارم

‫یه شعبه همینجا توی دانمارک، ‫تولید هم توی ویتنام

‫ ...یک تغییر در انتخابات

‫شغل تو چیه؟

‫چه پرونده‌ی وحشتناکیه

‫ شورای شهر امشب به کنار گذاشتن ‫هارتمن از انتخابات رای خواهد داد

‫ ،هارتمن به قتل متهم شده ‫اگرچه طبق برخی منابع...

‫سفر زیاد می‌ری؟

‫یه نقل قولی هست میگه: ‫«سفر کردن، خود زندگیه»

‫البته منظورش سفر کاری نبوده

‫- بیا بریم توی اتاقت ‫- چی؟

‫بزنش به حساب اتاقم

‫وقتی میام شهر، اینجا می‌مونم ‫بیا داخل

‫ببخشید

‫نمی‌دونستم قراره برام مهمون بیاد

‫یه نوشیدنی می‌خوری؟ ‫چی دوست داری؟

‫دانشجو که بودم توی بارِ "گرند هتل" ‫ اسلو کار می‌کردم

‫جین و تونیک. ‫بدون یخ، بدون لیمو

‫ببخشید، فکر کردم ما...

‫مشکلی پیش اومده؟

‫می‌خوای یه نوشیدنی دیگه برات بیارم؟

‫لباسام رو دربیار

‫مطمئنی؟ ‫به نظر یکم...

‫- مطمئنی نمی‌خوای تا فردا اینجا بمونی؟ ‫- ممنون بابت کمکتون. باید برم

‫خوش اومدی

‫خیلی وقت پیش، من تمام چیزهای که ‫دوستشون داشتم رو از دست دادم

‫مهم نیست چطوری یا چرا. ‫ولی این اتفاق افتاد

‫دیگه زندگی برام ارزشی نداشت و احساس گناه، ‫ مجبورم کرد دست به کارهای وحشتناکی بزنم

‫من زندگیم رو نفرین کردم

‫ولی امروز می‌فهمم پشت اون اتفاقات ‫یه هدفی بوده. بگیر. واسه خودت.

‫ممنون

‫چیزی که فکر می‌کردم نقطه‌ی پایانه، ‫در واقع شروع یه چیز جدید بود

‫سختی‌هایی که خدا بهمون می‌ده، دلیل دارن

‫البته ما وقتی که تا گردن توی گُه ‫دست و پا می‌زنیم، درکشون نمی‌کنیم

‫قبل از اینکه با همسرم آشنا بشم ‫و تشکیل خانواده بدم،

‫کارهای اشتباه زیادی انجام دادم

‫مردم رو اذیت می‌کردم، ‫چون فکر می‌کردم حقشونه

‫حرف خیلی وقت پیشه

‫ولی فکر می‌کنم اون بالایی ‫ هنوز من رو نبخشیده

‫فقط یه مدت گذاشته بود راحت باشم

‫من مطمئنم یه چیزی هست،

‫که به تو و خانواده‌ات امید رو برگردونه

‫آره هست

‫ولی من فکر نمی‌کنم ‫ربطی به مسیحیت داشته باشه

‫دستمو باز کن

‫حلش می‌کنیم

‫می‌دونم قصد نداشتی همچین کاری بکنی

‫حلش می‌کنیم

‫باشه؟

‫پلیسا می‌تونن منو پیدا کنن

‫اون شب چند نفر از شهرداری ‫اومدن بیرون و رفتن تو شهر

‫ما خیلی الکل خورده بودیم

‫اون کارمند دولت گفت که می‌تونم ‫شب رو توی آپارتمان حزب بمونم

‫احتمالا هارتمن تازه از اونجا رفته بود

‫وقتی رسیدم اونجا، کامپیوتر هنوز روشن بود

‫واسه همین یه پیام فرستادم

‫فقط واسه سرگرمی. ‫اینجوری با دختره آشنا شدم.

‫اون دختره‌ی جنده

‫من به مرکز گفتم کجا می‌خوام برم

‫اونا تو راهن

‫بچه داری؟

‫اینا بچه‌های منن

‫و زنم

‫زن سابقم

‫می‌گه از این به بعد، من زیاد نمی‌بینمشون

‫من اصلا نمی‌تونستم آدم بکشم

‫ولی اون کارمند هی بهم فشار می‌آورد

‫تا همونجا هم خیلی بهم ضربه زده بود

‫می‌دونم

‫واسه همین باید منو آزاد کنی، ‫تا بتونیم درست راجع بهش صحبت کنیم

‫- دلم می‌خواد ‫- آره

‫ولی نمی‌تونم

‫مطمئنم که درک می‌کنی

‫صبر کن

‫گوش کن ‫پلیس داره میاد

‫اونا می‌تونن اون یکی موبایلم رو ردیابی کنن ‫من دوتا موبایل دارم

‫داری دروغ می‌گی

‫برو خودت چک کن. ‫توی ماشینمه

‫یا توی داشبورده، یا توی سبد بین دوتا صندلیه

‫باشه

‫وایسا هولک!

‫اسلحه رو بنداز!

‫اسلحه رو بنداز! لعنت بهت!

‫بخواب رو زمین!

‫اسلحه رو بنداز دور!

‫اون اسلحه‌ی لعنتی رو بنداز!

‫زود باش! بخواب رو زمین!

‫به زنم بگو...

‫چجوری اینجا رو پیدا کردی؟

‫همونجوری که لوند پیدا کرد. ‫به زن سابقش زنگ زدم.

‫در مورد شلیکت تحقیقاتی صورت می‌گیره ‫بهت اطلاع می‌دن

‫باید به والدین دختره خبر بدیم

‫کارت خوب بود، میر

‫- برو یکم بخواب، خب؟ ‫- باشه

‫چک کن همه‌ی وسایلت باشن و اینجا رو امضا کن

‫نمی‌خواین بهم بگین چی شده؟

‫فعلا چیزی نمی‌تونم بگم

‫آزادی

‫یه ضربه‌ی خفیف به سرت خورده. ‫برو خونه و استراحت کن

‫حالم خوبه

‫هنوز کارمون تموم نشده

‫اگه زخمت باز شد، باید دوبازه بخیه بزنی

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left