The first 200 lines.
عالیه.
قشنگه.
نعشه کردی و دیرم کردی.
کیفیت حرف اول رو میزنه.
همینه؟
همش همینه؟
همهچیز تویی، تامی.
همهچیز تویی
تو همهچیز منی.
تامی، تو همهچیز منی.
امروز یکی رو دیدم که دقیقاً شبیه تو بود.
نمیخوای که با شیرینزبونی راه خودتو باز کنی، نه؟
من اینجا یه "کور-رج-جیو" دارم.
خب، تو نمیآی تو.
من لعنتی میآم تو. - نه،
چون اون یه "کور-رج-جیو" نیست،
اون یه کورِجیو (Correggio) ئه.
درست مثل اینکه "تا-کو" نیست، بلکه تاکوئه.
نه "پا-ستو"، بلکه پاستا.
دیدی؟ کل سوادت از مجلهی "ماشین کلاسیک" میاد.
و جوری لباس پوشیدی انگار برای کارهای کثیف گانگسترها فرستادنت دنبال کاندوم.
در ضمن، اون کورِجیو (Correggio) نیست، یه رامبراند تقلبیه.
تا وقتی اینو نفهمی، پات رو اینجا نمیذاری.
اینجا منو سرکار نذار، نفهم.
منو تهدید نکن، من اون کسی نیستم که گوشواره داره.
بله، شما؟
من اونجا منتظرت میمونم.
بله، تام ریپلی هستم.
خوش آمدید.
همیشه میخواستم مرد پشتِ...
شایعات بدنامکننده؟ - اعتبار.
خیلی چیزها شنیدم. بفرمایید.
کی میدونه، شاید بعضیاشون حتی واقعی هم باشن.
اوه، محشره.
تونستم یه گِئِرچینو برات پیدا کنم.
فوقالعادهست.
به انرژی اون خط نگاه کن.
دو تا پارمیجانیو.
واقعاً خیرهکنندهست.
این فوقالعاده نادره.
باشه.
۱.۲ میلیون دلار.
این چیزیه که ما توافق کردیم. - ما توافق کردیم؟
شریکت اوایل هفته با من تماس گرفت.
ریوز؟ - بله.
بیشتر از اینکه شریک باشه، حیوون خونگی منه. - اون آدم نسبتاً زبانبازی بود.
قصد نداشتم بیشتر از ۹۰۰ هزار دلار بپردازم.
آها. اما از وقتی که با اون حرف زدید،
من فرصت پیدا کردم که خودم نقاشیها رو بررسی کنم
کمی دقیقتر.
این اثر رامبراند خیلی بیارزشه.
بابت اون تخفیف نمیدم. - امیدوارم که ندی.
چون اونو به عنوان اصل ۸۰۰ هزار میفروشی،
گِئِرچینو، ۴۰۰ هزار،
پارمیجانیوها هم ۶۵۰ تا برای جفتشون.
وقتی بقیهشون رو هم اضافه کنی،
به راحتی ۳ میلیون دلار سود میکنی، نه؟
من ۲ میلیون دلار میخوام. - ۲ میلیون دلار؟
حتماً شوخی میکنی؟ ما قول و قرار داشتیم.
تو با ریوز معامله کردی، نه با من.
۱.۳... تمومش کنیم. - ۲ میلیون دلار یا کلاً بیخیالش شو.
به هیچ وجه. کاش شماها وقت منو تلف نمیکردید.
شماها؟ - تری، آقای ریپلی داره میره.
لطفاً به اونا دست نزن.
ولشون کن.
تری!
اون مرده! تو کشتیش. - خفه شو!
شلیک نکن. - خفه شو.
تکون نخور.
خب، معامله اینه...
پیشنهادت رو قبول میکنم... ۱.۲ میلیون دلار.
اما به دلیل نوسانات بازار...
من قراره چند تا از نقاشیها رو با خودم ببرم.
واضحه؟
دست خودته. - درسته.
پس، شاید کلاً همهشون رو بردارم.
دوست داری پوشه رو نگه داری؟
چرم طبیعیه.
دنبال من نیا.
اون ایکاروس (Icarus) خیلی قشنگیه.
خیلی نزدیک به خورشید پرواز کرد، نه؟
برای دوستت متأسفم.
چطور پیش رفت؟ - خیلی خوب.
آره؟
۱.۲ میلیون دلار رو شمردن خیلی طول میکشه.
مال توئه.
چی، سهمت رو نمیخوای؟
نه، نمیخوام. تو معامله رو انجام دادی.
همهی این پول لعنتی؟ - نه، نه، نه.
حتی ۱.۲ میلیون هم نمیگرفتم
اگه اول باهاش تماس نگرفته بودی.
به هر حال، اینجوری، بعد از اینکه پول نقاشیها رو به نیکولاس دادی،
هنوز ۴۰۰ هزار دلار برات میمونه. - وای، وای، وای.
اینطور نیست که بهت اعتماد نداشته باشم،
ولی من لعنتی بهت اعتماد ندارم.
جهنم لعنتی.
بله، این رو به عنوان هدیهای از مدرسهی تربیت پروفسور ریپلی در نظر بگیر.
چون کارمون تمومه. به سلامت.
چاو.
شما یه جنتلمنی.
تو یه مرد به تمام معنا صادقی.
میبینمت.
فوقالعادهست.
قشنگه. - یه قطعه فوقالعاده کمیابه.
میتونم بپرسم چقدر پرداخت کردید؟ - بله، میتونید.
چقدر طول میکشه آمادهش کنید؟ - آماده؟
حداقل شش هفته زمان میخوایم تا قابل نواختن بشه.
سیزده روز وقت داری.
یه سورپرایزه.
صبح بخیر. - عکسو آوردم.
اوه، خوبه. ممنون.
ببین، نمیدونم علاقهای داشته باشی یا نه،
ولی من و همسرم بعداً چند نفری رو برای نوشیدنی دعوت کردیم.
خیلی خوشحال میشیم بیای.
چه عالی. خیلی لطف دارید.
سومین خونه از سمت چپه
بعد از رستوران. - عالیه، شاید بعداً ببینمتون.
خداحافظ. - خداحافظ.
آره، امیدوارم.
مجبور شدم خونه رو گرو بذارم تا این قارچهای دنبلان رو بخرم.
پس یه ذرهشو هم برای ما بذار.
یه ریزوتو درست میکنم. - عالیه.
بهترین ریزوتویی که تا حالا خوردی. - مطمئنم.
تام!
سلام. - جاناتان رو میشناسی؟
خب، دلم میخواد فکر کنم اگه قرار بود سرزده جایی برم،
جای دیگهای بودم.
خانومش رو ملاقات کردی؟ - نه.
بیا.
سارا؟ - بله؟
ایشون تام ریپلی هستن. تام، ایشون سارا هستن.
سلام تام، از ملاقاتت خوشبختم. - منم همینطور.
من... - عجب.
بهترینه. ممنون.
میتونم کمک کنم؟ - عالی میشه.
و لوئیزا کجاست؟
داره خودشو برای کنسرتش تو ویچنزا آماده میکنه. عذرخواهی کرد.
لوئیزا هراری، یه نوازنده هارپسیکورد خیلی بااستعداد.
چه عالی. ممنون.
ببخشید. - بله.
ببخشید. - ممنون.
گرسنهت نیست تام؟ ساندویچ؟
نه، ممنون. - کاش میتونستم یه سازی بزنم،
یا نقاشی کنم، یا هر کار خلاقانه دیگهای.
خودت ژاکتت رو بافتی؟
آره. - خب، این خیلی...
چی؟
خلاقانه است. - مامانی.
اوهوم؟
این متیو هست. - سلام متیو.
تولد توئه؟ - نه.
تولد جاناتانه. - آهان، فهمیدم.
جای ریپلی رو دیدی؟
آره، دیدم.
یه آمریکاییِ بیفرهنگِ لعنتی.
میدونی، اون ویلای پیلیان رو خراب کرده.
روح و جونشو ازش گرفته با بازسازیش.
ببین، مشکل ریپلی همینه.
پول زیاد و هیچ سلیقهای نداره.
اوه، سلام. پس بالاخره اومدی.
عالیه. امیدوار بودیم که بیای.
چرا؟
خب، برای اینکه...
تا به شبمون رنگ و بویی بدی.
منظورت چیه؟
تو یه جورایی یه چهره محلی هستی.
منظورت چیه؟
مردم دربارهت شنیدن.
منظورت چیه؟
هیچی.
فقط...
هیچی.
جاناتان، قهوه چی شد؟
ام، داره...
داره میاد.
همه چیز خوبه؟ - آره.
عالیه.
ماریا...
این چیزیه که ایتالیاییها و انگلیسیها با هم مشترک دارن.
غذای ساده، بیآلایش.
تخم مرغ و کره، نیمرو. پرفکتو.
آقای ریپلی.
ارباب عمارت تشریف آوردن.
چه سورپرایز دلپذیری.
بیا اینجا. اوه...
تو مرد دوستداشتنی.
دلم برات تنگ شده بود.
صورتت چشه؟
نمیخواد بفهمی که از دیدن من خوشحاله.
هست. ببین، نکته ریپلی همینه.
اون یه آمریکاییه، ولی یه آمریکایی باکلاسه.
فرهنگ داره، که اینو نمیشه درباره من گفت.
اما در اعماق وجودش،
از دیدنم خیلی خوشحاله، مگه نه؟
کاملاً، رفیق.
ماریا، میتونی بری خونه، ما از پس خودمون برمیایم.
نه، نه، نه. اون میتونه... چندتا تخم مرغ.
من فقط دارم چند تا نکته آشپزی بهش یاد میدم.
اون بهترین آشپز ونِتوئه.
شرط میبندم که هست.
No comments yet. Be the first to leave one.