The first 200 lines.
تبدیل و ویرایش زیرنویس هارد ساب(چسبیده) به اس آر تی AMIRHOSSEIN_7
برای بسته های پستی آماده باشید
برای بسته های پستی آماده باشید
میدونیم دزد دریایی نیستی
وقتی رسیدیم سنگاپور چاقوتو پس میگیری
برو سراغ تلفن و با اسکرانتون تماس بگیر
سراغ ویلبر فورث تیمونز رو بگیر سلاح دارین، آقا؟
فقط اینایی که زیربغلم سبز شدن
بهانه نیار، آقای اتکینز وظیفه شما مراقبت از این لنگرگاهه
اگه یبار دیگه با این وضع ببینمش... همسرت چطوره؟
خیلی بهتره قربان و ممنون بخاطر گلهایی که فرستادین
از من تشکر نکن باغبانم باید یجوری از شرشون خلاص میشد
اون یارو کیه؟
سر گای ویلمر دینگ یعنی مدیر خطوط
از اینطرف سر گای، خلوت کنین خوشحالم دوباره با ما هستین قربان
مزخرف نگو میدونم چقدر خوشحالی
بد نیست برای یه سنگ مصنوعی بد نیست
تو باید بهتر بدونی، پل
الگای زیبای من!
- مطمئنم از اون کله گنده های چینه - اون نشان رسمی وینگ یولانه
از هر چیزی در مجمع الجزایر سود میبره
صبح بخیر تحویلدار - صبح بخیر، میس یولان
ترتیبی دادیم تا کرسیهای شما در همون جای همیشگی مستقر بشم
ممنون
- آقای داسون، کاپیتان اومد - نگاش کن، انگار سه روز خماری کشیده
حتما حسابی بدخلقه
بین این همه ناخدای ناسپاس قوریهای زنگ زده...
کی فکرشو میکنه هنوز تونیر و دریایی سلطنتی خودنمایی کنه
کاپیتان
آلن آلن گسكل یه بار لحظه آخری برات دارم
کن، تو روز روشن چیکار داری میکنی؟
کاپیتان گسکل، ازت میخوام با چارلی مک کیلب نویسنده آمریکایی آشنا بشی
- خوشوقتم - خوشوقتم
انگار هنگ کنگ تو رو با آغوش باز پذیرفته
قبلا یه جایی دیدمت، بهم نگو درست نوک زبونمه
جانسن رو یادت میاد؟ - جانسن؟
-کی؟ - جانسن
- جانی، معلوم هست اینجا چیکار میکنی؟ - شاید تو بتونی بهم بگی
نه، ایشون کاپیتان گسکل هستن ناخدای کشتی ای که میخوای سوار بشی
- آره کاپیتان تو هم با ما میای؟ - متاسفانه آره
اومده اینجا برای رمان جدیدش مصالح پیدا کنه
از بین جنگ وانقلاب و شورش کشیدمش بیرون
اون حتی نمیدونه در چینه اگه یموقع کار هیجان انگیزی کردی
اونو بذار ردیف اول و چشماشو باز نگه دار ، باشه؟
من شیرخوارگاه اداره نمیکنم و بخاطر ادبیات کار هیجان انگیزی نمیکنم
- بعدا میبینمت - نگران نباش
من اونجا هستم و حسابی هواتو دارم مثل یک عقاب
خدانگهدار، کاپیتان گریسکول! سفر شگفت انگیزی داشتم
سلام به همگی، سلام به همگی
سلام به همگی
- حالت خوبه، چارلی؟
تمام بارانداز رو پوشش دادم
ناظر! - صبح بخیر، قربان
این میله تیره؟ ببخشیده قربان
جواب سوالمو ندادی؟ نه قربان این میله تمیز نیست، قربان
- بازم داشتی از ویسکی من نمونه برداری میکردی بله، قربان
بخوبی آخرین سری نیست، نه؟ نه قربان
- یه کاری در این مورد بکن حتما، قربان
ممنون ممنون قربان، سر گای میخواد شما رو ببینه
- صبح بخیر، کاپیتان - صبح بخیر
پس اینجایی
-صبح بخیر، خانم ایکن - داشتیم راجع به شما حرف میزدیم، کاپیتان
خانم ایکن بهم گفت از وقتی رفتین تو خشکی
...حسابی مست بودین
- سر گای - اون گفت؟
اگه از رفتارم خارج و داخل کشتی خوشت نمیاد میتونی یه نفر دیگه رو پیدا کنی
- در واقع کاش این کارو میکردی اگه بتونی هم نمیری
واقعا؟ اونقدر به بازگشت به انگلستان نزدیکم
که صدای زنگ بیگ بن رو میتونم بشنوم -اینو ۵۰ ساله دارم میشنوم
فقط افراد ضعیف از دریای چین فرار میکنن
فقط آدمای کله شقی مثل تو میمونن
چطور بریم یه جای خلوت تا کمی ذهنت آروم بشه؟
وقت ندارم، باید با غرور ناوگان شما رو بحرکت دربیارم
آقای راکول، برو به تالار کاپیتان و اون زمان سنجها رو چک کن
- صبح بخیر، قربان - صبح بخیر
افسر سوم هنوز سوار نشده، قربان
میدونم، داشتم تو بیمارستان ارتش دنبالش میگشتم
دیشب تو بار مک کویین دعواش شد
- حالش خوب نیست، قربان؟ - چاقو خورده به پهلوش
مسئول بندرگاه میخواد یه نفرو جایگزینش کنه
چی تو دهنته؟ - تنباکوی جویدنی، قربان
داشتن یه کشتی مثل این و کاپیتانی مثل من بدون داشتن افسری مثل تو
...به اندازه کافی بد هست
ببخشید قربان، وقتی سوار شدم تو دهنم بود و کاملا فراموش کردم
آقای ویلت از بانک رویال کانادا منتظرن شما رو ببینن، قربان
- کنار کابینتون، قربان - ممنون
- سلام ويلت -صبح بخیر کاپیتان
طلاها رو بار زدی؟ - بله، قربان
همونطور که توافق کردیم تو به جای امن؟
تو ماشین جاده صاف کن
- خوبه - ممنون، قربان
اون لبخند و از صورتت پاک کن
بنظرت این میله تیره؟ جواب سوالمو ندادی؟
مگه بهت نگفتم...؟
یکم برات بزرگه درسته آقای راکول؟
معذرت میخوام قربان، افسر فرمانده منو فرستاد تا زمان سنجها رو چک کنم
- اونا که تو کلاهم نیستن -ن قربان
با اون که میخوای چیکار کنی؟ میبندمش، قربان
امیدوارم از دستم عصبانی نشده باشین، قربان
میتونی بری
ممنون قربان
معذرت میخوام، قربان
کی اونجاست؟
- عروسک چین، زنی که مردا رو دیوانه میکنه - توی کشتی چه غلطی میکنی؟
نترس، فقط دارم شبنمهای صبحگاهی رو از بدن زیبام پاک میکنم
مگه قبل از این چند ساعت رو صرف خداحافظی نکردیم؟
مشکل همینجاست عزیزم زیادی بهم جواب داد
خیلی با من خوب بودی
شاید بتونی از تمام پولایی که دیشب در تای فان بردی استفاده کنی
- پس اونجا بودیم؟ - کلی خندیدیم
خودمم چند دست بردم دبهتره بهتره زودتر بری، میخوایم راه بیفتیم
چرا اینقدر نگران بیرون رفتن منی؟ نکنه اون خاویار گنده هم با این کشتی سفر میکنه؟
- کدوم خاویار گنده؟ مهمون شاهدخت روس موسرخه
اون شاهدخت یا روس نیست در مورد رنگ موهاشم شک دارم قرمز باشه
اگه یه گروه شش نفره چینی بود بازم برام فرقی نمیکرد
میخوام اینو تو کله پوکت فرو کنی که من تحمل...
یه لحظه صبر کن، دالی
من و تو باهم دوست هستیم
و خیلی باهم تفریح کردیم
تا اونجا که من میدونم تو دختر شماره یک این مجمع الجزایر هستی
ولی یادم نمیاد هیچ تعهدی بهت داده باشم
یا اینکه ازت خواسته باشم این کارو بکنی
نمیخواد با من مودب باشی وقتی از روی شوخی حرف میزنی
میدونم جدی هستی و همین منو میترسونه
فکر کردی کی هستی؟ اگه یه ذره غرور داشتم
اگه اینطور احساس میکنی جلوتو نمیگیرم
تو موقعیت سختی هستم اصلا همچین احساسی ندارم
عوضی
حالا بهتر شد
بیا تو
- یدک کش کناره گرفته، قربان - آماده باشین تا بهتون علامت بدم
بله قربان
خیلی خب وقتشه راه بیفتی
ببین، با این بلیط چیکار کنم؟ پولشو دادم
میدونستم یه نقشه ای داری میگم پولشو بهت پس بدن
تو سنگاپور یه کار پیدا کردم آره مطمئنا بعنوان شهردار انتخاب شدی
راست میگم، هافمن برای بقیه فصل یه قرار داد برام فرستاده
میدونم چه فکری میکنی اصلا نزدیکت نمیشم
نه
باشه عزیزم، تو بردی امیدوارم سفر خوبی داشته باشی
خدانگهدار
حالا که بلیط داری و یه شغل...
- فکر نمیکنم لازم باشه -عزیزمی
اینقدر بهم نچسب
میخوای این کشتی رو تبدیل به قایق تفریحی کنی
یالا، با تمام سرعت حرکت میکنیم
تو فقط برای خداحافظی نیومدی
اون سیگارها برای یه سفر دریایی تا نیویورک کافیه
قراره کلی سیگار بکشم، عزیزم...
.. قبل از اینکه واقعا باهم خداحافظی کنیم
ببین بهت گفتم...
صبح بخیر ، قربان
تام دیویدز، درسته؟
بله قربان
افسر بندرگاه گفت بعنوان افسر سوم خودمو بهتون معرفی کنم
بعنوان چی؟ افسر سوم
یه مشت ملوان که تو ساحل برای خودشون لم دادن
من اینجا وسط فصل طوفانها که یه سفر سخت پیش رو دارم
یه بوکسر خواستم بجاش یه کیسه بوکس برام فرستادن
یه فرصت بهم بدین بعد از یکسال این اولین شانسیه که بهم رو کرده
این آبها رو بهتر از خیلیها میشناسم ده سال توی اونها سفر کردم
سابقه من توی این کرانه بهتر از هر کسی بود
بعد فقط بخاطر یه اتفاق من ترسو نیستم
اجازه دادی دزدان دریایی کشتیت رو غرق کنن تمام افرادت رو از دست دادی بغیر از خودت
دولت تو رو از کار معلق کرد یه فرصت بهم بدین، خواهش میکنم
یونیفرم داری؟
لباس تمیز ندارم، قربان
به ناظر میگم یکی از یونیفرم ها و بهت بده
-بله، قربان - خودتو به آقای داسن معرفی کن
اون یونیفرم رو اتو کرده و تمیر برمیگردونم
لازم نکرده، پیش خودت باشه بهش احتیاج پیدا میکنی
ممنون، قربان
ببینم این موش چاق وچله خودمونه حالت چطوره جیمزی؟
دالی مثل همیشه خوشکل داشتی با آقا پسرمون خداحافظی میکردی؟
خداحافظی نه با این کشتی سفر میکنم واقعا؟
اینقدر خوشحالم که انگار تو مسابقات اسبدوانی کلکته برنده شدم
باید تا الان داده باشی سکه ها رو برات جمع کنن
اونقدا بد کار نکردم
دالی» هنوز مشتاقم تمامشو باتو تقسیم کنم
اگه تمام پولهای آسیا هم باشه نمیتونن
احساسمو به یه نفر عوض کنن
هنوز عاشق اون گسکل هستی؟
هر وقت از گشتن با یک سگ تریر خسته شدی
و خواستی با نژاد سن برنادر پیری خبرم کن
البته هر وقت تو کوههای آلپ گم شدم برات سوت میزنم
سریع خودمو میرسونم خدانگهدار دالی
بعدا میبینمت
بهتره مراقبشون باشین کینگستون ازت تعجب میکنم
خیلی برام عجیبه چطور میتونی با اون گسکل بدخلق
تمام این مسیرها رو سر کنی نمیدونم
جیمزی - کاپیتان گسکل
داشتم به کینگستون میگفتم چقدر خوشحالم که باهات همسفر هستم
سریعتر اونا رو بار بزنین
هنوز بار صابونهات رو داری، جیمزی؟
جدی میگم نمیدونی چه احساس امنیتی داره
وقتی با ناخدایی همسفر میشی که تا حالا دزدان دریایی بهش حمله نکردن
با این باغ وحشی که راه انداختی هیچ سودی نمیبرن
میخوای اونا رو به کی بندازی؟
بهترین حیواناتی هستن که تابحال بار زدم
به اندازه اون خوانندهای سوپرانو که آخرین بار آوردی سر و صدا ندارن
No comments yet. Be the first to leave one.