China Seas

China Seas

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

China Seas (1935) dvdrip
A Commentary by AMIRHOSSEINMONSEFI
تقدیم به عزیزان، تبدیل و ویرایش از روی نسخه هارد ساب (چسبیده) به اس آر تی ترجمه ‫DR.LECTER.76

Tags

other
Published on: 2022-10-14
Downloads: 41
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

تبدیل و ویرایش زیرنویس هارد ساب(چسبیده) به اس آر تی AMIRHOSSEIN_7

‫برای بسته های پستی آماده باشید

‫برای بسته های پستی آماده باشید

‫میدونیم دزد دریایی نیستی

‫وقتی رسیدیم سنگاپور چاقوتو پس میگیری

‫برو سراغ تلفن و با اسکرانتون تماس بگیر

‫سراغ ویلبر فورث تیمونز رو بگیر ‫سلاح دارین، آقا؟

‫فقط اینایی که زیربغلم سبز شدن

‫بهانه نیار، آقای اتکینز وظیفه شما مراقبت از این لنگرگاهه

‫اگه یبار دیگه با این وضع ببینمش... ‫همسرت چطوره؟

‫ خیلی بهتره قربان و ممنون بخاطر گلهایی که فرستادین

‫از من تشکر نکن ‫باغبانم باید یجوری از شرشون خلاص میشد

‫اون یارو کیه؟

‫سر گای ویلمر دینگ ‫یعنی مدیر خطوط

‫از اینطرف سر گای، خلوت کنین خوشحالم دوباره با ما هستین قربان

‫مزخرف نگو میدونم چقدر خوشحالی

‫بد نیست برای یه سنگ مصنوعی بد نیست

‫تو باید بهتر بدونی، پل

‫الگای زیبای من!

‫- مطمئنم از اون کله گنده های چینه ‫- اون نشان رسمی وینگ یولانه

‫از هر چیزی در مجمع الجزایر سود میبره

‫صبح بخیر تحویلدار - صبح بخیر، میس یولان

‫ترتیبی دادیم تا کرسیهای شما در همون جای همیشگی مستقر بشم

‫ممنون

‫- آقای داسون، کاپیتان اومد - نگاش کن، انگار سه روز خماری کشیده

‫حتما حسابی بدخلقه

‫بین این همه ناخدای ناسپاس قوریهای زنگ زده...

‫کی فکرشو میکنه هنوز تونیر و دریایی سلطنتی خودنمایی کنه

‫کاپیتان

‫آلن آلن گسكل یه بار لحظه آخری برات دارم

‫کن، تو روز روشن چیکار داری میکنی؟

‫کاپیتان گسکل، ازت میخوام با چارلی مک کیلب ‫نویسنده آمریکایی آشنا بشی

‫- خوشوقتم - خوشوقتم

‫انگار هنگ کنگ تو رو با آغوش باز پذیرفته

‫قبلا یه جایی دیدمت، بهم نگو ‫درست نوک زبونمه

‫جانسن رو یادت میاد؟ ‫- جانسن؟

‫-کی؟ - جانسن

‫- جانی، معلوم هست اینجا چیکار میکنی؟ ‫- شاید تو بتونی بهم بگی

‫نه، ایشون کاپیتان گسکل هستن ناخدای کشتی ای که میخوای سوار بشی

‫- آره کاپیتان تو هم با ما میای؟ ‫- متاسفانه آره

‫اومده اینجا برای رمان جدیدش مصالح پیدا کنه

‫از بین جنگ وانقلاب و شورش کشیدمش بیرون

‫اون حتی نمیدونه در چینه اگه یموقع کار هیجان انگیزی کردی

‫اونو بذار ردیف اول و چشماشو باز نگه دار ، باشه؟

‫من شیرخوارگاه اداره نمیکنم و بخاطر ادبیات کار هیجان انگیزی نمیکنم

‫- بعدا میبینمت - نگران نباش

‫من اونجا هستم و حسابی هواتو دارم ‫مثل یک عقاب

‫خدانگهدار، کاپیتان گریسکول! سفر شگفت انگیزی داشتم

‫سلام به همگی، سلام به همگی

‫سلام به همگی

‫- حالت خوبه، چارلی؟

تمام بارانداز رو پوشش دادم

‫ناظر! - صبح بخیر، قربان

‫این میله تیره؟ ببخشیده قربان

‫جواب سوالمو ندادی؟ نه قربان این میله تمیز نیست، قربان

‫- بازم داشتی از ویسکی من نمونه برداری میکردی ‫بله، قربان

‫بخوبی آخرین سری نیست، نه؟ ‫نه قربان

‫- یه کاری در این مورد بکن ‫حتما، قربان

‫ممنون ممنون قربان، سر گای میخواد شما رو ببینه

‫- صبح بخیر، کاپیتان ‫- صبح بخیر

‫پس اینجایی

‫-صبح بخیر، خانم ایکن - داشتیم راجع به شما حرف میزدیم، کاپیتان

‫خانم ایکن بهم گفت از وقتی رفتین تو خشکی

‫...حسابی مست بودین

‫- سر گای ‫- اون گفت؟

‫اگه از رفتارم خارج و داخل کشتی خوشت نمیاد ‫میتونی یه نفر دیگه رو پیدا کنی

‫- در واقع کاش این کارو میکردی ‫اگه بتونی هم نمیری

‫واقعا؟ اونقدر به بازگشت به انگلستان نزدیکم

‫که صدای زنگ بیگ بن رو میتونم بشنوم ‫-اینو ۵۰ ساله دارم میشنوم

‫فقط افراد ضعیف از دریای چین فرار میکنن

‫فقط آدمای کله شقی مثل تو میمونن

‫چطور بریم یه جای خلوت تا کمی ذهنت آروم بشه؟

‫وقت ندارم، باید با غرور ناوگان شما رو بحرکت دربیارم

‫آقای راکول، برو به تالار کاپیتان و اون زمان سنجها رو چک کن

‫- صبح بخیر، قربان ‫- صبح بخیر

‫افسر سوم هنوز سوار نشده، قربان

‫میدونم، داشتم تو بیمارستان ارتش ‫دنبالش میگشتم

‫دیشب تو بار مک کویین دعواش شد

‫- حالش خوب نیست، قربان؟ ‫- چاقو خورده به پهلوش

‫مسئول بندرگاه میخواد یه نفرو جایگزینش کنه

‫چی تو دهنته؟ - تنباکوی جویدنی، قربان

‫داشتن یه کشتی مثل این و کاپیتانی مثل من ‫بدون داشتن افسری مثل تو

‫...به اندازه کافی بد هست

‫ببخشید قربان، وقتی سوار شدم تو دهنم بود ‫و کاملا فراموش کردم

‫آقای ویلت از بانک رویال کانادا منتظرن شما رو ببینن، قربان

‫- کنار کابینتون، قربان ‫- ممنون

‫- سلام ويلت -صبح بخیر کاپیتان

‫طلاها رو بار زدی؟ ‫- بله، قربان

‫همونطور که توافق کردیم تو به جای امن؟

‫تو ماشین جاده صاف کن

‫- خوبه - ممنون، قربان

‫اون لبخند و از صورتت پاک کن

‫بنظرت این میله تیره؟ ‫جواب سوالمو ندادی؟

‫مگه بهت نگفتم...؟

‫یکم برات بزرگه درسته آقای راکول؟

‫معذرت میخوام قربان، افسر فرمانده منو فرستاد ‫تا زمان سنجها رو چک کنم

‫- اونا که تو کلاهم نیستن ‫-ن قربان

‫با اون که میخوای چیکار کنی؟ ‫میبندمش، قربان

‫امیدوارم از دستم عصبانی نشده باشین، قربان

‫میتونی بری

‫ممنون قربان

‫معذرت میخوام، قربان

‫کی اونجاست؟

‫- عروسک چین، زنی که مردا رو دیوانه میکنه ‫- توی کشتی چه غلطی میکنی؟

‫نترس، فقط دارم شبنمهای صبحگاهی رو ‫از بدن زیبام پاک میکنم

‫مگه قبل از این چند ساعت رو صرف خداحافظی نکردیم؟

‫مشکل همینجاست عزیزم ‫زیادی بهم جواب داد

‫خیلی با من خوب بودی

‫شاید بتونی از تمام پولایی که دیشب در تای فان بردی استفاده کنی

‫- پس اونجا بودیم؟ ‫- کلی خندیدیم

‫خودمم چند دست بردم دبهتره بهتره زودتر بری، میخوایم راه بیفتیم

‫چرا اینقدر نگران بیرون رفتن منی؟ نکنه اون خاویار گنده هم با این کشتی سفر میکنه؟

‫- کدوم خاویار گنده؟ مهمون شاهدخت روس موسرخه

‫اون شاهدخت یا روس نیست در مورد رنگ موهاشم شک دارم قرمز باشه

‫اگه یه گروه شش نفره چینی بود ‫بازم برام فرقی نمیکرد

‫میخوام اینو تو کله پوکت فرو کنی ‫که من تحمل...

‫یه لحظه صبر کن، دالی

‫من و تو باهم دوست هستیم

‫و خیلی باهم تفریح کردیم

‫تا اونجا که من میدونم تو دختر شماره یک این مجمع الجزایر هستی

‫ولی یادم نمیاد هیچ تعهدی بهت داده باشم

‫یا اینکه ازت خواسته باشم این کارو بکنی

‫نمیخواد با من مودب باشی وقتی از روی شوخی حرف میزنی

‫میدونم جدی هستی و همین منو میترسونه

‫فکر کردی کی هستی؟ اگه یه ذره غرور داشتم

‫اگه اینطور احساس میکنی ‫جلوتو نمیگیرم

‫تو موقعیت سختی هستم اصلا همچین احساسی ندارم

‫عوضی

‫حالا بهتر شد

‫بیا تو

‫- یدک کش کناره گرفته، قربان - آماده باشین تا بهتون علامت بدم

‫بله قربان

‫خیلی خب وقتشه راه بیفتی

‫ببین، با این بلیط چیکار کنم؟ ‫پولشو دادم

‫میدونستم یه نقشه ای داری میگم پولشو بهت پس بدن

‫ تو سنگاپور یه کار پیدا کردم آره مطمئنا بعنوان شهردار انتخاب شدی

‫راست میگم، هافمن برای بقیه فصل ‫یه قرار داد برام فرستاده

‫میدونم چه فکری میکنی اصلا نزدیکت نمیشم

‫نه

‫باشه عزیزم، تو بردی امیدوارم سفر خوبی داشته باشی

‫خدانگهدار

‫حالا که بلیط داری و یه شغل...

‫- فکر نمیکنم لازم باشه ‫-عزیزمی

‫اینقدر بهم نچسب

‫میخوای این کشتی رو تبدیل به قایق تفریحی کنی

‫یالا، با تمام سرعت حرکت میکنیم

‫تو فقط برای خداحافظی نیومدی

‫اون سیگارها برای یه سفر دریایی تا نیویورک کافیه

‫قراره کلی سیگار بکشم، عزیزم...

‫.. قبل از اینکه واقعا باهم خداحافظی کنیم

‫ببین بهت گفتم...

‫صبح بخیر ، قربان

‫تام دیویدز، درسته؟

‫بله قربان

‫افسر بندرگاه گفت بعنوان افسر سوم خودمو بهتون معرفی کنم

‫بعنوان چی؟ افسر سوم

‫یه مشت ملوان که تو ساحل برای خودشون لم دادن

‫من اینجا وسط فصل طوفانها که یه سفر سخت پیش رو دارم

‫یه بوکسر خواستم بجاش یه کیسه بوکس برام فرستادن

‫یه فرصت بهم بدین بعد از یکسال این اولین شانسیه که بهم رو کرده

‫این آبها رو بهتر از خیلیها میشناسم ‫ده سال توی اونها سفر کردم

‫سابقه من توی این کرانه بهتر از هر کسی بود

‫بعد فقط بخاطر یه اتفاق ‫من ترسو نیستم

‫اجازه دادی دزدان دریایی کشتیت رو غرق کنن تمام افرادت رو از دست دادی بغیر از خودت

‫دولت تو رو از کار معلق کرد ‫یه فرصت بهم بدین، خواهش میکنم

‫یونیفرم داری؟

‫لباس تمیز ندارم، قربان

‫به ناظر میگم یکی از یونیفرم ها و بهت بده

‫-بله، قربان - خودتو به آقای داسن معرفی کن

‫اون یونیفرم رو اتو کرده و تمیر برمیگردونم

‫لازم نکرده، پیش خودت باشه ‫بهش احتیاج پیدا میکنی

‫ممنون، قربان

‫ببینم این موش چاق وچله خودمونه ‫حالت چطوره جیمزی؟

‫دالی مثل همیشه خوشکل داشتی با آقا پسرمون خداحافظی میکردی؟

‫خداحافظی نه با این کشتی سفر میکنم ‫واقعا؟

‫ اینقدر خوشحالم که انگار تو مسابقات اسبدوانی کلکته برنده شدم

‫باید تا الان داده باشی سکه ها رو ‫برات جمع کنن

‫اونقدا بد کار نکردم

‫دالی» هنوز مشتاقم تمامشو باتو تقسیم کنم

‫اگه تمام پولهای آسیا هم باشه ‫نمیتونن

‫احساسمو به یه نفر عوض کنن

‫هنوز عاشق اون گسکل هستی؟

‫هر وقت از گشتن با یک سگ تریر خسته شدی

‫و خواستی با نژاد سن برنادر پیری ‫خبرم کن

‫البته هر وقت تو کوههای آلپ گم شدم ‫برات سوت میزنم

‫سریع خودمو میرسونم ‫خدانگهدار دالی

‫بعدا میبینمت

‫بهتره مراقبشون باشین ‫کینگستون ازت تعجب میکنم

‫خیلی برام عجیبه چطور میتونی ‫با اون گسکل بدخلق

‫تمام این مسیرها رو سر کنی ‫نمیدونم

‫جیمزی - کاپیتان گسکل

‫داشتم به کینگستون میگفتم چقدر خوشحالم که باهات همسفر هستم

‫سریعتر اونا رو بار بزنین

‫هنوز بار صابونهات رو داری، جیمزی؟

‫جدی میگم نمیدونی چه احساس امنیتی داره

‫وقتی با ناخدایی همسفر میشی که تا حالا دزدان دریایی بهش حمله نکردن

‫با این باغ وحشی که راه انداختی ‫هیچ سودی نمیبرن

‫میخوای اونا رو به کی بندازی؟

‫بهترین حیواناتی هستن که تابحال بار زدم

‫به اندازه اون خوانندهای سوپرانو که آخرین بار آوردی سر و صدا ندارن

China Seas subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left