The first 200 lines.
...آنچه گذشت
اگه بمونین، میمیرین
تو باهامون نمیای؟
.میتونی نجاتش بدی گاس ولی تنها راهش اینه که فراموشش کنی
- بگو کتاب دست کیه - رادیار فونسکیو
- همون پسر توی صومعه - رادیارد! فرار کن
هیچی مهمتر از لومن نیست
باید قبل اینکه کس دیگه ای پیداش کنه ما پیداش کنیم
،گفته میشه نفرین شده ست برای هرکس که اونو بخونه مرگ و
بدبختی میاره، ولی من میخوام این ریسک رو قبول کنم
میخوام الدریچ پالمر رو بکشم
- با تفنگ دور برد بزنیش؟ - باید کاملا مطمئن شلیک کنی
دیگه هرگز همچین فرصتی گیرمون نمیاد
حالا! بزنش
برو
ایست! همونجا وایسا
یه لحظه صبر کنین! من اونی هستم که میخواین
- داچ کجاست؟ - هتل میفیلد
داچ ولدرز
برات مهمون آوردم
همیشه از شراب خالص لذت بردم
مخصوصا در یه روز سرد
هر چند وقت یه بار هم
از خوردن نوشیدنی انسانی لذت میبرم
آرومم میکنه
میخوای با من چیکار کنی؟
همه کاری
3OLiCON مترجم
- تلاشت بی فایده ست - خودت رو نشون بده
- کتاب رو کجا بردی؟ - من سوال میپرسم
کی هستی؟
گوشت
بچه که بودی پدرت
.جلوی اجاق سوزوندش درست نمیگم، رادیارد؟
کی اینو بهت گفته؟
سال 1966، مردی به صومعه در اتریش اومد
درست بعد از اینکه مادرت مرد
اون مرد تورو در حالی که توی کتابخونه مخفی شده بودی، پیدا کرد
و اون مرد جونت رو نجات داد
تو
عصا رو نشناختی؟
بازم کن
یه چیزی از خودت بگو
که هیچکس اونو ندونه
من برای خودمم آدم مرموزی هستم، آقای آیکهورست
از اینکه بهت نگاه کنن لذت میبری
موهات
لباسات
عطرت
تمامش بسیار
حساب شده ست
عطر نمیزنم
بله درسته
از شامپوئه
من یه چیزی راجب خودم بهت میگم
که هیچکس نمیدونه
بوی تو
منو یاد عطر بخصوصی میندازه که
سابقا وجودم رو نه تنها از اشتیاق بلکه از
ناامیدی پر میکرد
چون میدونستم هرگز امکان نداره مالک زنی بشم که اون عطر رو میزد
بنا به دلیلی زندگیم اونجوری پیش نرفت
:چون مالک چیزهای دیگه ای بودم
قدرت
احترام مردم
ببین چه حرف های
فلسفی میزنم
داشتن اون میل و اشتیاق طولانی که
هرگز نتونست خوشحالم کنه، خنده داره
چون نتونستی به عشق و حالت برسی به حزب نازی ملحق شدی
آدمای مثل تو هرگز نمیتونن همچین مسائلی رو
درک کنن
بله؟
روزبخیر خانوم، توماس آیکهورست هستم
اومدم تا پیشنهاد هیجان انگیزی بهتون بدم
شانس داشتن یک دستگاه رادیو در منزلتون
پیش کشی از طرف شرکت تیبیگ الکتروتک
خدای من. چقدر قشنگه
بله، محفظه ساخته شده از چوب ماهون
مناسب برای قرار گرفتن در هر اتاق نشیمنی طراحی شده
حالا با یه چرخش ساده ی
این دستگیره، قدرت رهبری یک ارکستر رو دارین
و با صدای بلند به ملودی های
بتهوون و واگنر گوش بدید
قیمتش چقدره؟
برنامه ی نصب آسان شرکت تیبیگ
امکان داشتن
این دستگاه رو تنها با
پرداخت 2مارک در ماه، فراهم میکنه
فقط اینجا رو امضا کنین و رادیو مال شماست
دارم برات یه رادیو جدید میخرم
دارن مردم رو از کارخونه اخراج میکنن
احتمالا هفته دیگه اصلا بیکار باشم
قیمتش فقط 2مارک در ماهه، آقا
یه مبلغ بسیار ناچیز
همچین چیزی وجود نداره
تامی! همه منتظریم تا
برنده رو اعلام کنیم
خب، امروز چندتا رادیو
فروختی، هوم؟
امروز؟ هیچی
اصلا برای چی پرسیدم، هوم؟
تامی، مشکل تو اینه که اراده نداری
این روزا اکثر مردم نمیتونن از پس هزینه ی
وسیله لوکسی مثل رادیو بر بیان
مردم که رادیو نمیخرن
اونا تورو میخرن! باید اعتماد به نفس به خرج بدی، ها؟
مخصوصا تو دوره زمونه ای مثل الان
اگه متوجه نقطه ضعفی در تو بشن
قبل اینکه یه کلمه حرف بزنی کار تمومه
هلگا، میشه لطفا
جایزه فروش رو بیاری؟
ممنون - خواهش میکنم -
تقدیم به کارل اسپوتزم، فروشنده ای که
با قدرت و شجاعت کارش رو پیش میبره
بریم به بار! نوشیدنی مهمون من
اسکار یه آدم قلدره که هیچ وقت چیزی بیش از یه فروشنده نبوده
به نظرم توی فروش رادیو کارت افتضاحه، تامی
چون سرنوشتت برای چیز بزرگتری رقم خورده
ممنونم
ممنون که اینو بهم میگی
جدی میگم
هلگا
...- میخواستم بپرسم - بله؟
میشه امشب شام رو با من بخوری؟
نمیتونم
برنامه دارم
ولی شنبه شب میتونم
!قرارمون شد شنبه
آنیا؟
انجل گفت ممکنه این بالا باشی
آره، دارم یه کم اینجا رو مرتب میکنم
- اشکالی نداره بیام تو - معلومه که نه
چیه؟
هیچی، فقط
فقط برام جالبه یه نفر دیگه این بالا پیشمه
یعنی مشکلی نداره؟
نه، اینجوری میتونی بعد اینکه رفتیم یادم بیاری که چه شکلی بوده
تو باهامون نمیای
فرار کردن تو مرامم نیست
میدونی که؟
به هرحال فکر احمقانه ایه
منظورم اینه، آخرش چی؟
نمیتونه اینجا باشه
اینجا مقر فرماندهی گارد ملیه
حالا چیکار کنیم؟
آنیا؟
آنیا
وقت رفتنه
به این آدما برای عبور دادنمون اعتماد داری؟
باهاشون قرار گذاشتم تا
تا در جنگ کمکشون کنم
ولی اول اونا حسن نیتشون رو نشون میدن
تو باهامون نمیای؟
فقط برای رد کردنتون تا ایست بازرسی میام
قول بده
مراقبشون باشی
اگه بخوام بجنگم، چی؟ - من رو تو حساب کردم -
قول بده
جاشون امن باشه
- اگه اشکالی نداره؟ لطفا؟ - بله بله، خواهش میکنم
انجل توام از مایی، بیا
خیلی خب، لبخند بزنین بچه ها
یک، دو، سه
گرفتم
حالا میتونیم بریم
تو آماده ای، انجل؟
- همچی مرتبه؟ - آره، همچی مرتبه
آماده رفتنیم
اون پلیس دروغ گفت
گفت باید اینجا باشه
.فقط یه هتل میفیلد وجود داره بجنب، بریم یه نگاه به اطراف بندازیم
- فت - چی شده؟
اینجا بوده
لعنت
ممکنه با یه ماشین دیگه منتقل شده باشه
اگه بخوای ماشین عوض کنی که نمیای
پشت مقر فرماندهی گارد ملی اینکارو بکنی
همینجاست. صاف جلو
چشمامونه
هتل رو ببین... سمت راست همه چراغا روشنه
ولی سمت چپ از پایین تا بالا خاموشه
.اصلا هیچ چراغی نیست حتی نور تلوزیون هم نیست
میفیلد در دهه های 30 و 40
،هتل معروفی بود بعد به مخروبه و
یه جور جای خواب موقت تبدیل شد تا اینکه در دهه 80 بازسازیش کردن
حتما به دلایلی اون بخش رو مسدود کردن
شاید پولشون تموم شده بوده. چمیدونم
.خیلی خب چطوری بریم داخل؟
از تونل فرانکلین دلانو روزولت
...جوابی نبود که انتظار داشتم، ولی خوبه
بازم میکنی یا نه؟
- چرا باید اینکارو بکنم؟ - من جونت رو نجات دادم
بله
پس باید الان تلافی کنی
ولی اگه بذارم بری، کتابمم میبری
ازت میخرمش، مبلغ بگو
راهبه ارشد بهم گفت
،این نفرین شده ست که باید بسوزونمش
ولی هرگز برای من نفرین شده نبود
No comments yet. Be the first to leave one.