The first 200 lines.
قربان .. حالتون خوبه ؟
قربان ؟ قربان ؟
ما اونا رو فراری دادیم ! به طرف جلو پسرها !
کاپیتان .. زود باش .. باید غذا بخوری
کارتون عالی بود آقایان
اونا به من گفتن یا هاوایی یا گوام
من برای رفتن به هاوایی آماده هستم
فرصت پیشرفت در اونجاست
شما چطور کاپیتان ؟
شرط میبندم پاداش خیلی خوبی میگیرید
آقایان .. چون من دعا میکنم معنیش این نیست که شما هم مجبورید دعا کنید
نه .. این .. این خوبه
من در میدان نبرد مثل یک فاحشه کوچولو دعا کردم
اوپس .. ببخشید ارباب
هی هاس ..
همم ؟
اونا کی هستن ؟
کلونل تازه اونا رو اعضام کرده
اونا در نورمندی خودسر عمل کردن
سعی کردن خودسر عمل کنن
اونا حتی یک مایل جلو نرفتن
هی، خیلی ها اونجا ترسیده بودن
ترس باعث میشه کارهای زیادی انجام بدی
چیزهایی که فکر نمیکردی ممکن باشه
آره .. اونجا در ساحل مردان زیادی کشته شدن
احتمالاً بیشتر از تعدادی که از میدان جنگ فرار کردن
به جای اینکه بمونن و به همرزمان خودشون کمک کنن
داری در مورد شخص به خصوصی حرف میزنی ؟
اوه .. کاملاً درست حدس زدی
هی سرباز .. الان همه به شدت خسته هستن
نه، من حرفی برای گفتن ندارم
درسته .. از اینجا برو .. برو ببینم
فراری باشن یا نه .. اونا بلدن چطور از یک اسلحه استفاده کنن
تعجب میکنم که چرا باید فرار میکردن
خوب .. کلونل میخواد اونا خودشون رو بازیابی کنن
و به نظرش اونا افراد خوبی هستن
اون بهشون یک شانس دوباره میده
چون ما افراد خیلی کمی داریم
خوب .. اگر تصمیم گرفتن کم بیارن و فرار کنن
کاپیتان جلوی اونا رو میگیره
چرا من باید جلوی اونا رو بگیرم ؟
اونا افراد من نیستن
حالا که نورمندی رو گرفتیم ماموریت بعدی چیه ؟
شما با ما میاین .. درسته کاپیتان ؟
من به خاطر همین داوطلب شدم این جوخه شماست .. درسته ؟
این چیزیه که کلونل به ما گفت
همینو بهت نگفته بود ؟
خوب .. ببین .. متاسفم که قبلاً در این مورد باهات صحبت نکردم
یا اگر صادق باشم .. حتی ازت نپرسیدم اما همونطور که میدونیم
دوران جنگ اجازه نمیده قوانین درست اجرا بشه
پس فکر کنم هنوز به واشینگتن برنمیگردم ؟
ببین ... اول از همه ..
ببین .. من شنیدم تو در ساحل چیکار کردی
و من خوشحال میشم وقتی میشنوم مردانی دارم
که از روبرو شدن تک به تک با این آدم ها نمیترسن، باشه ؟
و ببین .. این حقیقت داره
که تو با دستان خالی یک نازی رو کشتی ؟
اون موقع موثرترین اسلحه من بود، قربان
من تو رو از میدان جنگ میبرم بیرون
پس من میرم خونه ؟
میخوای بری خونه ؟
من جایی میرم که منو لازم داشته باشن ... قربان
بعد از شما
همونجاست
خوب ببین .. من آماده نیستم که تو رو بفرستم بری خونه
هنوز نه .. نه بدون اون
اون دکتر ایندیا اریس هست ... یک دانشمند انگلیسی
اون در بلژِیک در حال تحقیقاتش بود که نازی ها ..
دو ماه پیش اونو گروگان گرفتن
چه جور تحقیقاتی ؟ نامشخصه
اون با دولت انگلیس روی یک نوع اسلحه بیولوژیک کار میکرد
یا یک همچین آشغال پیچیده ای
نمیدونم
اسلحه بیولوژیک .. مثل طاعون سیاه ؟
اوه بیخیال .. اسلجه بیولوژیک جای خودش رو داره
اونقدر که به نظر میاد ترسناک نیست
من هر روز با اسلحه میرم سراغ این آزمایش ها
مثل آمریکایی که من دوست دارم حرف زدی
سیگار ؟
نمیشکم .. ممنون قربان
اون آزمایشگاهش در بلژیک بود
ظاهراً تونسته تمام تحقیقات خودش رو به آتش بکشه
قبل از اینکه نازی ها اونو بگیرن
پس به فایل های اون دسترسی ندارن
اما اونا اسلحه بزرگ بعدی رو دارن
اون
قربان، دو ماه زمان زیادی هست ممکنه هرجایی باشه
اینطور نیست
اطلاعات انگلیس اون رو در کمپ پناهندگان دیده
در رومانی .. پیش آهنگ بوده
ظاهراً خیلی بهش سخت میگیرن
و به نظر میاد برای رژیم نازی کار میکنه
قربان .. شما میدونید .. همونطور که هر کسی میدونه .. نمیشه کسی رو وادار کرد
کاری بر خلاف میلش انجام بده
خوب .. اگر اینطور بود چرا نصف افراد گردان من ..
کاری رو میکردن که من بهشون میگم
هر روز .. مگه نه ؟
این چه ربطی به من داره ؟
خانم اریس یک مهره باارزش هست
میخواهیم به سمت متحدین برگرده
آره ... اون انگلیسیه چرا خودشون نمیرن پیداش کنن ؟
اونا دو بار سعی کردن
ما هم دوبار سعی کردیم
و ؟
واحدهای آمریکایی و انگلیسی گم شدن
اونا گم شدن
ببین ... در رومانی یه خبرهایی هست
اما ما به اندازه کافی نیرو نداریم
که یک گردان کامل بفرستیم
من یک کاپیتان ارتش هستم قربان از نیروهای ویژه نیستم
برای ماموریت های تک نفره آموزش ندیدم
باشه .. ببین .. اطلاعات میگه در نزدیکی اونجا یک بار هست
که نازی ها از اونجا عملیات رو کنترل میکنن
حدس میزنم در حدود 5 مایلی اون دهکده باشه
از اونجا شروع کن به جمع آوری اطلاعات
اما میخوام حواست باشه ..
مردم اون منطقه رابطه خوبی با آمریکایی ها ندارن
قربان .. با تمام احترام ..
برای اینکار من انتخاب درستی نیستم
با تمام احترام .. بله ... هستی
ببین .. تمام 4 نیروی دیگر ما در آلمان هستن
چین و ژاپن
فکر میکنم نازی ها اینو میدون .. باشه ؟
اونا فکر نمیکنن که ما به رومانی توجهی داشته باشیم
و به خاطر همین قراره بریم اونجا و از فرصت استفاده کنیم
قربان .. از وقتی منو برای این عملیات انتخاب کردید
تصور میکنم افرادم رو به من سپردید ؟
قرار نیست افراد رو خودت انتخاب کنی
تو ستوان هاس رو داری .. به علاوه گری
تامپسون .. بریسکو ... و هر دلقک دیگری که شاید بخوای
به علاوه افرادی که فرار کردن !
ببین .. این ماموریت بهشون این شانس رو میده
تا جرات خودشون رو به دست بیارن
چون من ترسوها رو نمیفرستم خونه .. باشه ؟
اون دکتر رو برش گردون پیش من
من مطمئن میشم که رئیس جمهور شخصاً ازت تشکر کنه
حالا میتونید دست منو بفشارید قربان
من هستم
ممنون
قهوه کاپیتان ؟
اون قهوه تازه رو از کجا پیدا کردی ؟
پیدا نکردم
خوب چقدر نزدیک شدیم ؟
بعد از چند پیچ دیگر باید به اون دهکده برسیم
کاپیتان .. یه چیزی جاده رو مسدود کرده
به نظر میاد یک نفر درخت انداخته
بیاین بریم
خوب .. این خارجی منتظر ماست که مسلح بریم اونجا نجاتش بدیم ؟
این یک سریال فلش گوردون نیست .. گری
آره .. گور باباش
وقتی من برسم خونه در مورد من فیلم میسازن
واقعاً ؟
کاملاً همینطوره آقای تامپسون
گری .. کی قراره نقش تو رو بازی کنه ؟ چینچر راجرز ؟
عموی من یک ناشر هست
اون منتظره ما در خط مقدم پیشروی داشته باشیم
برای داستان های مامور مخفی سر و دست میشکنن
پسر ... تو صدات اینقدر بلنده که نمیتونی چیزی رو مخفی نگه داری
آره .. کسی این حرف رو میزنه که دهان بزرگی داره
گیر افتادیم !
بخوابید زمین !
بریسکو .. شلیک نکن
تو داری بی هدف گلوله های خودت رو هدر میدی
لعنت .. اونا منتظر چی هستن ؟
شاید بریسکو اونا رو زده
چی شد ..
شلیک نکنید ولی من صداشونو شنیدم !
خوب .. ما نمیتونیم اونا رو ببینیم
پس اونا چطوری میتونن ما رو ببینن ؟
کولینز !
هی !
کولینز !
کولینز !
شلیک نکنید ! اونا ساکت شدن
بریسکو !
زود باش .. زود باش !
نه نه نه نه !
پناه بگیرید !
باید بریم !
کالینز .. سنت جان اون تنه درخت رو بردارید
بیسیم چی میشه ؟
خیلی خب .. باید حرکت کنیم
کالینز .. وسایل رو بردار از اینجا میریم
برمیگردیم به فرانسه ؟
لعنت سنت جان .. تو این وضعیت فرار باید به خاطر همه چی بهت جواب بدم ؟
ما فرار نمیکنیم من هیچ وقت فرار نکردم
عالیه .. تو هم توهم زدی
مشکل تو به من چیه لعنتی .. ها ؟
تو نمیدونی اونجا چه بلایی سر من و کالینز اومد
مشکل من اینه که نمیتونم به فراری ها اعتماد کنم که هوای منو داشته باشن
و شما .. قربان .. بریسکو !
برگرد به وظیفه نگهبانی
قربان .. یک نفر دیگه میدونه که ما اینجا هستیم
فکر میکنم اون یک سربازه
گری .. بیارش اینجا
هاس ؟
داره میپرسه ما فرشته هستیم !
باهاش حرف بزن
هاس ؟
میگه حرف زدن اونو ناراحت میکنه
No comments yet. Be the first to leave one.