The first 200 lines.
تماشای این درام برای نوجوانان زیر 15 سال بدون راهنمای والدین مناسب نمی باشد
قسمت اول
قلعه ی آنسی
واقعا فوق العادست فرمانده
من تاحالا همچین چیزی ندیده بودم، ما واقعاً موفق شدیم
(یانگ مانچون(فرماندار قلعه ی آنسی ولی هنوز برای رسیدن به توسان کافی نیست
ولی فرمانده، شما فکر نمیکنین که رفتن به کوهی با عظمت توسان با یه همچین چیزی ممکن نیست؟
من به مهارت کارگرای اونجا شک دارم که بتونن چیزی بسازن تا ما بتونیم به توسان بریم
ژنرال هرگز بدون فکر عمل نمیکنن
ایشون حتما یه فکرهای خوبی دارن
بریم
وقت نظارت به برج های دیدبانیه
بله فرمانده
ژنرال؟
کمی قبل به برج های دیدبانی رفتن
شما اینجا تشریف دارین؟
بله
راهی که برای رفتن به توسان داریم دیگه در حال تکمیل شدنه
مشکلی که در ساخت پیش نیومد؟
فعلاً مشکلی نداشتیم
که اینطور
افراد زیادی دارن رو این دیوار ها کار میکنن
ولی ما هنوز نمیتونیم زمان دقیقِ تکمیل شدنشون رو بگیم
ما نسبت به دشمنانمون مجهز هستیم و افرادمون حاضر هستن تا پایان بجنگن
من تا وقتی که توسان رو از آنِ مردم کنم، ادامه میدم
من تا وقتی که توسان رو از آنِ مردم کنم، ادامه میدم یون گه سومون(ژنرال)
پس ما نمیتونیم به راحتی عقب نشینی کنیم
و باید تا اخرین نفس ادامه بدیم
همین طوره که شما میگین، ژنرال
هوا خیلی خوب به نظر میاد
سول تال
بله ژنرال
کمی قبل که داشتیم دیوارهای چوبی رو نگاه میکردیم دیگه مشکلمون برای بالا رفتن از توسان حل شده
بله
به هرحال ما باید تا رسیدنِ زمان مناسب، صبر کنیم
و باید برای نبرد بخاطرِ کشورمون خودمون رو آماده کنیم
دستورتون اطاعت میشه
آماده بشید...باید آماده بشید
مقر فرماندهی ارتشِ تانگ
لی شیمین-امپراطورِ تانگ
امپراطور، اینا "مال کال جوک" هستن
منتظر دستورتون هستیم
امپراطور، یونگه سومون تا الآن به اینها علاقه ای نشون نداده
درسته
دستور بدین اونها رو بکشیم امپراطور
پپس بهش میگن یونگه سومون
بله امبراطور
اگه اشتباه نکنم اونی که کنارشه، فرمانده یانگ مانچون، فرماندار قلعه ی آنسی ــه
...یانگ مانچون
گه سومون آدم باهوشیه
اون فرد حتما بهش وفاداره
همینطوره
اگر اون مرد نبود، تا حالا آنسی نابود شده بود
یونگه سومون و افرادش باید تا الان به فکر بالا رفتن از توسان و تصرفش رو داشته باشن
به نظرت اینطور نیست؟
امپراطور! اون عوضیای بی عرضه حتی فکر نزدیک شدن به توسان رو هم نمیکنن
اونها فعلا باید به فکر غذای مردم گرسنه شون باشن تا به فکر فتح توسان. اینطور نیست؟
وضع اسف بار اونا واقعاً باعث تاسفه
ولی باز هم اونا میتونن ماها رو بکشن
هرچقدر هم افکار شما متفاوت باشه
ما بازهم باید احتیاط کنیم
ژنرال لی جاگ
بله امپراطور
یکی از افسرانت رو برای مذاکره بفرست
بله امپراطور ژنرال لی جاگ
با افرادت برای مذاکره برو
بله ژنرال
قلعه ی آنسی
...ژنرالِ گوگوریو
یونگه سومون رو به ما تحویل بدین
امپراطور ما به شما امروز و فردا رو فرصت داده تا برای مذاکره، ژنرال تون رو با خودمون ببریم
پس تو باید پیکی باشی از طرف امپراطورت تا ژنرال ما رو تحویل بگیری؟
یا شاید تو واقعاً برای تهدید کردن اومدی؟
درسته(جوسام ریانگ یکی از افسران لی دوجونگ)
امپراطور ما با این کار لطف خودشون رو نشون دادن
اونوقت شماها به اسم تهدید ازش استقبال میکنید؟
دروازه هاتون رو باز کنید و پذیرایِ امپراطور ما باشید
خیلی حرفای خنده داری میزنی سنگ هه-یکی از فرماندهان یونگه سومون
برو به امپراطورتون بگو که ما هیچوقت به دستور اون عمل نمی کنیم و نمیتونه ما رو مجبور کنه
بگو این از طرف ژنرالِ ماست
پانزده هزار سرباز بیرون دروازه های این قلعه، آماده ی جنگن
نمیتونین بیشتر از این مقاومت کنین
این آخرین شانسِ شماست
دستور امپراطور ما رو اطاعت کنید
لطفاً ساکت شو و برگرد
برگرد! این کار فایده ای برای شما نداره
واقعاً که شرم آوره
خیلی زود باید خودتون رو برای جنگیدن آماده کنین
شماها مسئول مرگِ تک تک سربازان گوگوریو هستید
بخاطر داشته باشید
همه تون در آخر پشیمان خواهید شد
!پشیمان
جنگِ ما شروع خواهد شد
سربازان رو مسلح کنید ژنرال یانگ
بله فرمانده. دستور شما اجرا خواهد شد
اونا دوباره با بیشنهاد ما مخالفت کردن؟
بله امپراطور
بیشنهاد رو قبول نکردند
خیلی سرسخت به نظر میان
شایدم تنها راه تماس با یونگه سومون این نباشه و مجبور باشیم راه دیگه ای رو امتحان کنیم
بخاطر همین ما چاره ای دیگه ای نداریم
همین امروز شروع کنید
باید به اونها قدرت واقعی ــه خودمون رو نشون بدیم
سر های اسیراشون رو بِبُرین
همچنین دست ها و پاهاشون رو جدا کنید و جلوی حیوانات مون بندازید
افراد شروع کنید، این دستورِ امپراطور
دستور امپراطور رو اجرا کنید
سرهاشون رو ببرین
!ببرید
امروز باید با تمام توانت در مقابل اونا بجنگی و پیروز بشی ژنرال سورینگی
برو و قدرت و عظمت ما رو نشونشون بده
دستورتون اطاعت میشه امپراطور
افراد به دنبال من
سرهاشون رو با سنگ پرتاب کنید
سول تال
بله ژنرال
اونها سر های اسیرا رو بریدن و برامون فرستادن
ما باید جواب خون هایی که بخاطر سرزمین مون ریخته شده... رو بدیم
بله ژنرال
بهشون اجازه ندین داخلِ قلعه بشن
کمانداران تیرهاتون رو آماده کنید
تیرهاتون رو پرتاب کنید
منتظر چی هستین؟ زود باشین نیزه های "سویی نی" رو پرتاب کنید
سویی نی(یک سلاح بزرگ جنگی)
مراقب نیزه ها باشید
نیزه ها
!مراقب نیزه هایی که به سمتمون میاد باشید
جونگ چا رو ببرین اون سمت تا بتونین وارد بشین
جونگ چا(یک سلاح قدیمی جنگی)
مراقب جونگ چا باشید، باید ازش محافظت کنیم! دنبالم بیاین
!قیر و آتش رو بیارین
!قیر
قیر روشون بریزین
دارن از "بال ریون نوچا" میان بالا
بال ریون نوچا (یک وسیله ی بزرگ جنگی (برای رفتن بر روی دیوار قلعه
کماداران کمان هاتون رو آماده کنید
!آتش
از اون سمت سنگ ها رو برتاب کنید
سال 645 میلادی، حدود 45 هزار سرباز گوگوریویی جان باختند
لی شیمین از تانگ، پس از فتح های متعدد در چند سرزمین دیگر بالاخره به قلعه ی آنسی رسید
ولی مشکلی که برای او در آنسی رُخ داد، وجودِ معروف ترین ژنرال های گوگوریو، یعنی ژنرال یونگه سومون و یانگ مانچون بود
جنگ بین لی شیمین و قلعه ی آنسی سالهای دراز طول کشید و آن ها افراد زیادی از جمله افراد نزدیکشان را از دست دادند
لی شیمین باور داشت اولین پادشاهی خواهد بود که آنسی را با شکوه خودش فتح خواهد کرد
ولی این آرزو هرگز محقق نشد
لی شیمین از هیچ راهی برای بدست آوردن قلعه ی آنسی دست نمیکشید
طمع بیش از حد او، باعث شد افراد زیادی را از دست یا در نهایت سر خودش را به باد بدهد
تاسف باره
سی هزار سرباز تعلیم دیده با بهترین تجهیزات جنگی، افسران و ژنرال ها. اونجا فقط
یه شهر کوچیکه، چرا باید اینقدر نابود کردنش طول بکشه، کشور گوگوریو که نیست
ولی سرورم شما باید تمام جوانب رو در نظر بگیرین
اونا هم قدرت و سلاح هایی قدرتمند دارند
درسته سرورم. ما همگی سلاح هایی داریم که ماله گوگوریو ـــه
مشکل ما الان سلاح های گوگوریو نیست
مشکل من یونگه سومونه
منظورتون همون ژنراله؟ اسمش یونگه سومونه؟ مشکل شما یه همچین کسی ــه؟
امپرلطور میتونن با شمشیرشون، گردنش رو بزنن
درسته. اون هنوز نتونسته تمام قدرت منو ببینه
نمیدونستم که اون اینقدر لجبازه و تمایلی به ملاقات نداره
درست نمیگم، افسر لی؟
همینطوره، امپراطور
لی جاک(افسر راهنمای راهپیمایی ارتشیان)
ما حتماً آنسی رو تصاحب میکنیم و امپراطور خودمون رو فرمانروای بزرگ میکنیم
ما کارهای زیادی رو هنوز نتونستیم انجام بدیم
شاید شماها ندونین ولی من فقط قصدم فتحِ آنسی نیست، بلکه کارهای دیگه ای هم میخوام انجام بدم
امبراطور
الان توی گوگوریو چند نفر هستن که من رو میشناسن؟
یا نه. اصلاً یونگه سومون من رو خوب و کامل میشناسه؟
میخوام برای برای اینکه به نهایتِ قدرت و شهرت دست پیدا کنم، هر کاری انجام بدم
ولی شماها هم نباید مثل یه بچه ی نابالغ باشین باید لیاقت خودتونو نشون بدین
ولی الآن چی؟ الآن ما به چی رسیدیم؟
ما 30 هزار سرباز رو از دست دادیم ولی هنوز نتونستیم حتی وارد قلعه شون بشیم
واقعاً که بی عرضه ان
شرمنده ام
واقعاً شما بی عرضه ها باید همتون اعدام بشین و
سرهاتون رو ببرم و خوراک حیوانات کنم، چون همونطور که این جنگ براتون مهم نیست، شماها هم برام مهم نیستین
امپراطور
امپراطور، منو خبر کرده بودین؟
آه بله، فرمانده وضعیتش چطوره؟
هنوز نتونستن به داخل قلعه نفوذ کنن لی مو جونگ-برادرزاده ی لی شیمین، ژنرال رژه
بهش بگو یا موفق بشه یا همونجا بمیره
ولی امپراطور، سربازان زخمی و خسته ان و تعداد زیادی کشته شدن
مهم نیست! مفهومه؟ باید تا آخرین توانشون مبارزه کنن وگرنه من سرتونو میبُرم و سر دروازه ی قصرم آویزون میکنم
دستور شما اطاعت میشه امپراطور تا سرحد مرگ میجنگیم
برو اینا رو بهش بگو
من به توسان میرم
اسبم رو آماده کن
بله سرورم
بریم
با تمام توان مبارزه کنید
نباید تسلیم بشیم
!با تمام توانتون حمله کنید
!تسلیم نشین
!گه سومون! من سورینگی هستم
مثل ترسوها نباش. بیا بایین و باهام مبارزه کن
از دیوار های قصر بالا برین !و همشون رو بکشید
!امیدتون رو از دست ندید
امپراطور خوش آمدید
بله
واقعاً که من نمیفهمم این چیه که ساخته شده؟ این چوب های بلند رو میگم
درسته که اونا با ما تو جنگ ان ولی به نظرم ساخت اینا هیچ دلیلی قابل توجهی نداشته
No comments yet. Be the first to leave one.