The first 180 lines.
قسمت 8 سوپرایز
...تنها
دستبند تغییر قلب
تزوتا کوریسکایا ملیت: ???? علاقه مندی ها: یخ، آتش عضوی از آماراریروکو که قدرت کنترل یخ رو داره
لباساتو با خودت آوردی؟
آره
و مسواکت؟
میتونم به هرکس که نفر بعد هست کمک کنم
آوردمش
وای، پاسپورتت؟
دارمش بخدا
منم تایید میکنم
همچی مرتبه
همچی مرتبه
هرچی نباشه... من یه قهرمانم
حق با توئه
خیلی خب، سفر خوبی داشته باشی
ممنون
سلام به همه ژاپنی ها
ما در حال حاضر... روسیه هستیم
چون یکی از اعضای آماراریروکو برای پپشا سان آشنا به نظر میرسید
برای بررسی کردن این مسئله، دارم میرم پپشا سان رو تو کشورش ببینم
ولی...
پپشا سان هنوز نیومده؟
واقعیتش، تنها بودن توی یه کشور دیگه یکم ترسناکه...
ترو چان!
ممنون که تا اینجا اومدی
پپشا سان!
زخمت بهتر شده؟
الان دیگه کاملا خوب شدم، خیلی گرمم و حس خوبی دارم
و حالا که تو اینجایی، خیلی هم خوشحالم
خیلی خب، بزن بریم
باز مسته
پپشا سان، تو همیشه مستی؟
بیخیال، ترو چان! یجوری داری میگی انگار مریضی چیزی ام
میدونستم امروز قراره تو رو ببینم واسه همین مست کردم
چون قرار بوده منو ببینی؟
ترو چان، اگه منو در حالت عادی میدیدی
احتمالا نمیشناختی
هان؟
میگم، کجا داریم میریم؟
داریم به جایی میریم که من توش بزرگ شدم
اونجا آلبوم عکسای قدیمی دارن، با خودم فکر کردم شاید دیدنشون کمکمون کنه
بچگیات چجوری بودی، پپشا سان؟
خب... من خیلی بچه شادی نبودم
عه... یجورایی عجیبه
جدی؟ البته، حق داری اینو بگی!
رسیدیم
اینجا کجاست؟
پرورشگاه یوری
اینجا جاییه که من بزرگ شدم
میگم...
نگران نباش! آدمای اونجا خیلی مهربونن!
خب، خب، صداهای قشنگی داره به گوشم میرسه
خوش اومدی پپشا... دختر عزیزم
آقای ایساک!
خیلی وقته که ندیدمتون!
ایشون کی باشن؟
ایشون مومیجیاما ترو چان از ژاپن هستن
دوست منه
سلام. از دیدنتون خوشوقتم
منم همینطور
به پرورشگاه یوری خوش اومدی
اسم من ایساک هست
رئیس اینجام
با این سن کمت خیلی خوب به زبون ما حرف میزنی
ممنون
داره از قدرت دستبند تغییر قلبش واسه ترجمه استفاده میکنه
اینجا حرف زدن دیگه بسه
بیاید بریم داخل
همه منتظرتونن
خیلی خب بچه ها. به مهمون هامون سلام کنید
پپشا سان برگشته
چی؟ پپشا سان؟
واقعا؟
سلام! حالتون چطوره؟
چیشد که برگشتی؟
کتابایی که برامون گرفتی به دستمون رسید!
خوراکیا هم خیلی خوشمزه بودن
مرسی که همیشه چیز میز برامون میفرستی!
خواهش میکنم. مثل اینکه حالتون خوبه
پپشا سان اینجا هم خیلی محبوبه
کجا با پپشا آشنا شدی، ترو سان؟
چی؟ خب...
یجورایی باهم همکاریم
که اینطور
پپشا خیلی در مورد کارش با من صحبت نمیکنه
ولی خوشحالم که همکاری مثل تو داره
ممنون
ده سالی میگذره که پپشا اینجارو ترک کرده
ولی هنوزم به فکر ما هست
همیشه ماهی یه بار برامون پول میفرسته
به لطف اون، واسه اداره پرورشگاه به مشکلی نخوردیم
ولی هیچ.قت به من نگفته که چه کاری انجام میده...
اون واسه همه بچه های اینجا یه قهرمانه
درسته
اینم آلبوم عکس ها از زمانی که اینجا بودی
خیلی ممنون!
ولی برای چی لازمشون داری؟
دارم یه اتفاقی که اون موقع افتاده رو بررسی میکنم
برام سواله بدونم اون موقع چجور بچه ای بودم
خب، فکر کن خونه خودته
راستی، پشا...
ظاهرا الکل خیلی دوست داری
ولی زیادی مصرف نکن
چشم آقا
نمیدونم میتونیم چیزی پیدا کنیم یا نه
میگم...
میدونم الان گفتنش دیره، ولی...
نمیدونستم توی پرورشگاه بزرگ شدی
آره. وقتی دوازده سالم بود آوردنم به این پرورشگاه
و تا هفده سالگیم اینجا موندم
جای خوبیه، مگه نه؟
همه اینجا خیلی خونگرم و مهربونن
واسه همین هم وقتی از اینجا رفتم خیلی احساس تنهایی کردم
ولی خب، هر چند وقت یه بار به اینجا سر میزنم
واسه همین کاملا از اینجا جدا نشدم
اوه، ببین، ترو چان!
این منم
کجا؟
این
خدای من! چقد اینجا بد عنقم! حتما خیلی شخصیت مزخرفی داشتم!
اصلا هم اینجوری نیست
خیلی هم بامزه افتادی
جدی؟
آخه نگاه کن. چقدر بد عنقم
تو این عکس لبخند زدی
این دیگه چه قیافه ایه؟
نمیتونستم قشنگ تر لبخند بزنم؟
ولی... یجورایی شبیه اون دختره تزوتا هستی ها
واقعا؟ فکر نمیکنم با یه عکس بشه به این نتیجه رسید
بیا عکسای بیشتر پیدا کنیم
یه چیزی افتاد
یعنی چی میتونه باشه
این چیه؟
این...
یه عکس از مامانمه
عکس از مادرت؟
آره. لای صفحه ها مونده بوده
آدمو یاد گذشته میندازه
درسته...
فکر کنم، اون اول که به اینجا اومدم...
همه جا با خودم این عکسو میبردم
خیلی حس تنهایی میکردم
حتما خیلی مادرتو دوست داشتی
آره، و تحسینش هم میکردم
اون منو تک و تنها بزرگ کرد
مامانمم توی این پرورشگاه بزرگ شده بود
و من اینطوری تونستم وارد اینجا بشم
معمولا خیلی صحبت نمیکرد
ولی شب های خاصی بود که واقعا پر حرف میشد
میدونی چرا؟
چرا؟ من...
بعله!
به خاطر اینکه مست بود
مامانم همیشه آدم صبور و دوست داشتنی ای بود
ولی وقتایی که مست میکرد، مثل یه دوست پرحرف و بامزه بود
و واسه همین، اون موقع ها، فکر میکردم...
که الکل یه داروی جادوییه که به بزرگترا اجازه میده دوباره بچه بشن
و دقیقا واسه همینه که بچه ها اجازه نوشیدنش رو ندارن!
چون اونوقت تبدیل به نوزاد میشی یا اصلا ناپدید میشی!
که اینطور. پس...
حتما باید به مادرت رفته باشی، پپشا سان
چی؟ جدی؟
آخه... با توجه به چیزایی که بهم گفتی...
میدونی... مثل این قضیه که جفتتون الکل دوست دارید
اینکه وقت مست میشید چقدر بامزه میشید...
بیخیال. مردم اینجا همشون همینن
بله؟
چیزی که دنبالش بودید رو پیدا کردید؟
آقا
سر ظهره
چرا نمیاید باهم ناهار بخوریم؟
خیلی خوشمزه بود
ممنون بابت غذا
آقا، میگم آبجو دارید؟
پشا... باید بدونی که کی دست نگه داری
عه...
آهای، تو که اینجایی. دنبال این میگردی؟
No comments yet. Be the first to leave one.