Семнадцать мгновений веÑны
The first 200 lines.
لحظات هفده گانه بهاري
قسمت سوم
گورينگ از جبهه بازمي گشت
ولي تمام روز را در منطقه اي بود که
تانک هاي روسي به آنجا نفوذ کرده بودند
آنچه آنجا مشاهده مي کرد باعث تعجبش مي شد
و تصميم گرفت پيش هيتلر برود و به او گزارش دهد
هيچ سازماني در جبهه وجود ندارد
مطلقا هيچ سازماني، پيشواي من هرج و مرج کامل حکمفرماست
هيچ انضباط نظامي ابدا نيست
حتي آنجا افسران مست را به چشم ديده ام
حمله بلشويک ها ارتش را دچار تضعيف روحيه مي کند
و در دل آنها ترس و وحشت مي اندازد، وحشتي حيواني
...و
... به عقيده من
گورينگ، من شما را منع مي کنم حق نداريد به جبهه برويد
اجازه نداريد اضطراب و هراس راه بياندازيد
اين اضطراب بيهوده نيست
واقعيت است پيشواي من گفتن حقيقت به شما وظيفه من است
ساکت شو
بهتر است به فکر نيروهاي هوايي خودتان باشيد، گورينگ
و به چيزهايي که نياز به عقل سليم دارد دخالت نکني
اين کار، کار شما نيست براي من کاملا واضح است
ديگر به جبهه نرويد
يکبار و براي هميشه شما را منع مي کنم
گورينگ براي اولين بار در عمرش با پيشوا مخالفت کرد
او درهم شکسته و تحقير شده بود
: او احساس مي کرد که آن آدمهاي بي اهميت
آجودانهاي پيشوا، اشموند و برگروف پشت سرش نيشخند مي زنند
در "کارينهال"افسران ستاد نيروي هوايي منتظر او بودند
هنگام خروج از پناهگاه زيرزميني هيتلر دستور فراخواني افردش را داده بود
صبح بخير
جناب فرمانده هيملر آمده اند
مي خواهد خصوصي صحبت کند
در اتاق نشيمن مي بينمش
بفرماييد
پيشوا ديگر نمي تواند رهبر ملت باشد
چه بايد کرد ؟
افراد اس اس در پناهگاه زيرزميني هيتلر هستند
در واقع مسئله اين نيست
قدرت اراده پيشوا فلج شده است
قدرت تصميم گيري ندارد
بايد با ملت صحبت کنيم
:گورينگ مي خواست بگويد بله هاينريش با شما موافقم
اما اين کيف مشکي مانع شد
مي دانست که ممکن است يک ضبط صوت در آن جاسازي شده باشد و دو ساعت بعد
گفتگوي آنها در اختيار پيشوا باشد
شما جانشين پيشوا و بنابراين رئيس جمهور خواهيد بود
و من هم صدراعظم خواهم بود
: گورينگ با خود فکر کرد او هر چه دوست دارد مي تواند بگويد
پدر آشوبگران و نفاق نمي تواند آدم درستي باشد
اگر آدم صادقي بود
با تمام پيشنهاداتش موافقت مي کردم
غيرممکن است
تنها يک شخص مي تواند هم رئيس جمهور باشد و هم صدراعظم
اون کيه؟
کجا
اونجا
کجا ؟
پشت ستون، کت آبي داره
...اين مراسم تشييع استاد پزشکي
کارل پليشنر بود ...
... رفيق و همراه اشترليتز
در نبرد ضد فاشيست بود ...
اشترليتز آرزو داشت تابوت نزديک شود و دوست مرحومش را ببوسد
ولي نمي توانست اين کار را انجام دهد
در حاليکه به وارنر که کنار تابوت ايستاده بود نگاه مي کرد
حالا فهميده بود که اين دو برادر
چقدر به هم شباهت داشتند
ورنر، برادر کوچک کارل نمي دانست که
...اشترليتز او را از بازداشتگاهي که بخاطر يک اتهام
در آنجا بود... آزاد کرده بود
هشت سال پيش بود
از آن به بعد تنها زندگي مي کرد
چون همسرش روز بعد از دستگيري او را ترک کرده بود
اون کيه ؟
کالتنبرونر
مشکل کليه داره؟
بله، مدت زيادي بيمار پليشنر بود
... به دلايلي اشترليتز به ناگاه مراسم تشييع
گدريش در سال 1942 را به ياد آورد ...
مردي که کالتنبرونر جانشين مقامش شده بود
مراسم تشييع با تشريفات بود پيشوا خودش هم حضور داشت
... اين ژست
اين ژست که دقيقا توسط کالتنبرونر تکرار شد ...
وقايع سال 1942 را به او يادآوري کرد
: اشترليتز با خودش فکر کرد
همه مي خواهند مثل پيشوا باشند
بريم
بله
شما هم بيماري کليه دارين
ببخشيد ؟ - او دکتر شما هم بود ؟ -
متاسفانه
حالا چه کسي ما را درمان مي کند؟
نمي دونم
بله
بيستم فوريه 1945 ساعت 6 و 55 دقيقه
هيملر
افسر اس اس
مسئول واقعيت بخشيدن به تئوري نژادي هيتلر
دکتراي افتخاري باستان شناسي
متاهل، داراي يک دختر
داراي تحصيلات متوسطه
براي افراد اس اس تنها يک اصل بايد وجود داشته باشد
ما فقط بايد نسبت به نمايندگان نژادمان
صادق و وفادار باشيم
اينکه آيا مردم ديگر پيشرفت مي کنند
يا از گرسنگي مي ميرند ...تنها از اين نظر
براي من جالب است که ما به آنها به عنوان ... بردگان فرهنگ مان نياز داريم
هيملر
هيملر کارش را با اشتراسر، ايدئولوگ نازيسم شروع کرد
... اين هيملر بود که در اعدام استادش
بعد از مخالفت وي با هيتلر، شرکت داشت ...
ولي اين خيانت کمکي به هيملر نکرد مردم به ديد حقارت به وي مي نگريستند
در برلين از او به عنوان مرد اشتراسري ياد مي شد
به همين علت به رياست پليس جنايي مونيخ منصوب گشت
که مقامي بسيار تحقيرآميز بود
هر شخص ديگري در اين جايگاه عملکرد مايوس کننده اي مي داشت
ولي هيملر مرد عمل بود
وي ساخت اولين بازداشتگاه زندانيان سياسي در آلمان را شروع کرد
يکبار گورينگ با تعجب از هيملر پرسيد
ممکن است چنين کارهايي موجب نگراني پاريس و لندن شود؟
هيملر پاسخ داد : هرگز
...بازداشتگاه هاي ما
ابزارهايي انساني هستند براي ... نجات دشمنان ناسيونال سوسياليسم
اگر ما آنها را به بازداشتگاه نياندازيم
گرفتار خشم مردم خواهند شد ولي با اين روش اصلاح خواهند شد
و به حقانيت ما پي خواهند برد
به خاطر کار موفق او در ايجاد اردوگاه هاي مرگ
هيملر به دستور پيشوا
به قائم مقامي وزارت کشور منصوب شد
براي اولين بار بود که ديگر در صف ملتزمين هيتلر قرار نداشت
او حالا در جوار خود هيتلر بود
او يک گام ديگر در پلکان ترقي نازيسم برداشته بود
در بازگشت به برلين
هيملر به همراه معاونانش
و روساي ستاد فرماندهي اس اس کار ولف و گدريش
شروع به جمع آوري اطلاعات در مورد دوستان و دشمنان نمود
در مورد لي
گورينگ
هس
او سعي مي کرد در کنگره هاي حزبي نورمبرگ
در کنار پيشوا بيشتر ظاهر شود
اما او در بين افراد مورد توجه قرار نداشت
او يکي از روساي رايش نبود
او فقط از جان پيشوا محافظت مي کرد
سوء قصدي که عليه هيتلر در سفرش به برلين انجام گرفت
... صحنه سازي از سوي هيملر بود که خود را
سپر بلاي هيتلر در برابر گلوله هاي مشقي کند ...
... پس از آن بود که هيملر
از سوي هيتلر برادر تني خطاب شد ...
از کجا مي آيي؟
صاحبت کيه کوچولو؟
گمونم بايد بهت غذا بدم
بيا بريم
بريم
بيا تو
همينجا يه چيزي برات ميارم
هيملر
... هيملر ترفيعاتش را نه در ميادين نبرد
... و نه حتي بخاطر تشکيلات اردوگاه هاي اسراء در شوروي...
لهستان، يوگسلاوي و مجارستان به دست آورده بود ...
اين کار ديگر کسي را متعجب نمي کرد
:پيشوا درباره هيملر چنين گفت
موسس بزرگ پاکسازي انساني
... پس از سوء قصد افسران ارتش به هيتلر
هيملر به بالاترين پيشرفت خود رسيده بود...
پس از آن هيملر يک قهرمان شد مردي که اين توطئه را برملا کرد
هيتلر از او تقدير نمود و او را شجاع ترين آريايي ناميد
و در ميتينگ ها به او وکالت داد تا بجاي او حضور يابد
و بورمن، گورينگ و گوبلز مجبور بودند
چنانکه به پيشوا سلام مي دهند
به هيملر هم اداي احترام کنند
...اشترليتز انديشيد که هيملر يکي از نيرومندترين افراد
در ترکيب سياسي رايش است ...
البته هيملر مي توانست مذاکره با غرب را آغاز کند
و قادر بود فرمانبرداري ارتش و اس اس را هم داشته باشد
و با تکيه بر حمايتي که از صلحي جداگانه با غرب به دست مي آمد
جبهه اي در برابر بلشويک ها ايجاد نمايد
اما اشترليتز با خود انديشيد که
متفقين هرگز با هيملر مذاکره نمي کنند
چون از ديد تمام دنيا، هيملر يک جلاد بود
پس آن شخص مي تواند هيملر باشد؟
اين بدان معني بود که براي انجام ماموريتش
بايد با هيملر تماس بگيرد
بيستم فوريه 1945 ساعت 23 و 54 دقيقه
اينجا در کوپنيک
اپراتورهاي راديويي اروين و کيت زندگي مي کردند
...اشترليتز مقررات ساعت کاري را که به مدت بيست سال
متابعت مي کرد، داشت زير پا مي گذاشت...
ولي حالا کار ديگري نمي توانست بکند کيت باردار بود
آن شب انتظار اشترليتز را نداشتند
آنها براي ملاقات دوشنبه ها بيرون مي آمدند ولي امروز چهارشنبه بود
چهارشنبه روز اضطراري بود
و اروين متعجب بود که کارهايي هست
شب بخير
شب بخير
خيلي زيبا شدي
تو به نوع نادري از زنان تعلق داري
که بارداري جذابشون مي کنه
No comments yet. Be the first to leave one.