The first 200 lines.
.دارم نقشهي يه دزدي رو ميچينم
،ترکیبات ساخت باروت .از زیر دماغ کمپانی دزدیده شده
ناتوانی در بدست آوردن باروت اعلیحضرت در برابر دشمن
یه جرمـه
شاید موثرتر باشه ."اگه ما بریم سراغ شخص سر "استوارت
اون پدرسوختههای کاخ
کمیسیون سلطنتی برای غرق شدن «اینفلوئنس» باز کردن
من این باور رو دارم که یهسری افراد بسیار قدرتمند
در حمل غیرقانونی برده دست داشتن
و در مرگ اون بردهها همدست بودن
جارچیها و روزنامهها
بهم میگن که منبع جدیدی برای باروت درجهیک به شهر اومده
تا ده روز دیگه توپهای ما خاموش میشن
.ما تا هشت روز دیگه به باروت نیاز داریم
.من به باروت بیشتری نیاز دارم
جان پسر خودت رو برای کلرات بهخطر میاندازی؟
.حالا تو یکی از ما هستی - چرا سربار اون میشی؟ -
لطفاً درک کن که از اینلحظه به بعد
من نامههای تو رو .بدون باز کردنشون میسوزونم
پس در رویاهات به دیدارت میام
..."جیمز"
.به کشیش گفتم چطور به ملاقات تو میاد
،مراسم جنگیری وجود داره که میتونه «بارباسون» رو نابود کنه
.اسم مادر من "سالیش" بود
«پدر من فرستادش به تیمارستان «بدلام
ترجمه و زيرنويس از مرتضي ريواز و محمد ريواز
~ Enjoy !
Taboo » Episode Six
.ماتومبهوت در سردی .بهجلوی خودت خیره شدی
.تو به بدبختی پدرت هستی
پدرم مادر من رو به سمت دیوانگی راند
.بعدش خودش هم بلافاصله پشت سرش دیوانه شد
.اون مردیـه که بهسختی میشه درکش کرد
.اون مرد خوبی بود
.بله
بله، مردی خوب که زن خودش رو برای آسایش کشت
.تو از هیچی خبر نداری
همیشه درمورد مادر مقدسات نگاهی مظلومانه به خودت میگیری
یا شاید الان وقتش باشه که تو درمورد مادرت بدونی
.خودم میدونم
میدونی اون تو رو به رودخانه برد تا غرقت کنه؟
.تو رو برد لبدریا .بچهای کوچک در آغوشاش
معصوم و شیرین. به آب زد
،تو رو زیر آب نگه داشت !تا زمانی که حبابها قطع شدن
!"اون دیوانه بود، "جیمز
بههمین خاطر پدرت داد توی «بدلام» بستریش کنن
.تا از تو محافظت کنه
.تا جان تو رو نجات بده، پسرم !تشنهی مرگ تو بود
.سه مرد نیاز بود تا تو رو جدا کنن
،مادرت چنگ میزد و تف میکرد
نعرهکشان و جیغزنان از رودخانه بیرون کشیده شد
!حالا دیگه خیلی، خیلی مراقب باش
."اون میخواست تو بمیری، "جیمز
."برو پی کارت، "وینتر
.من از تو نمیترسم
تو از چی میترسی؟
.از کسی که میگن هستی
.شیطان آفریقایی
.انقدر خیره نشو. داری من رو میترسونی
.برو خونه پیش مادرت
هلگا" تو رو دوست داره. اونجا جات امنـه" .برو بخواب
.همهچی روبراه میشه
.برو
،آقایون ،ازتون میخوام توجه کنین
چون جان همهی ما بهش بستگی داره
...این پودر بهظاهر بیآزار
.کلرات نام داره
و بهخودی خود، واقعاً هم بیآزارـه
اما وقتی به گوگرد و زغال دیگهای ما اضافه بشه
.هر چیزی میشه جزء بیآزار
بهش مثل اضافه کردن یهبچه به زندگی زناشویی فکر کنین
همهچی منظم و آرام بود و حالا این موجود اومده
.که مراقبت میخواد
،شما رو از خوابتون میزنه ...آروغ، گوز، جیغ
و این فرآیند رو پر سروصداتر و ناآرامتر میکنه
...دیوانهکنندهتر، انجامناپذیرتر
و تنها چیزی که جلوی کل این مخاطرهپذیری رو از
انفجار بزرگی به اندازهی ...موریتیوس» میگیره این»
.و از خودگذشتگیـه
،چون، از الان به بعد
،تا زمانی که باروت تکمیل بشه .ما باید هم بزنیم
!پشت سر هم
.تو
.تو
."و "رابرت
.هم بزنین
.هم بزنین
.هم بزنین
ای خرگوش ترسیده
.برو به جهنم
.اون آفریقاییـه
.ترس رو مثل سگ بو میکشن
...اون یه عوضی بیمورد
.عتیقهشناسـه
.یه خودآموز. بدترین نوعش
.همیشه مشغول فکر کردنـه. لب به مشروب نمیزنه
نباید مثل یه توپ سیاه بندازنش سمت ما
."جناب "جورج چیچستر
.آه
.آقایان. چهقدر لطف کردین که به دیدن من اومدین
،میتونین هرچقدر دلتون خواست مبهمش کنین .اما در آخر، همینیـه که هست
،گربهای در وسط بیابان .بدون هیچ دماغی
اما چه... چه دستاورد فوق العادهای، آقایان
وقتی به این فکر میکنین که اهرام مصر و درهی پادشاهان بزرگ
و مجسمهى ابوالهول همهشون بهدست مردانی
با پوستی تقریباً بهتیرهای پوست من ساخته شدن
...تقریباً بهکلی دیدگاه کنونی شما دیدگاه کنونی ما نسبت به طبیعت رو بهچالش میکشه
.شما آدم بسیار دنیا دیدهای هستین، آقا
فقط ایکاش اون شگفتیها رو بدون مزیت داشتن زنجیر
دور دستان و پاهام میدیدم
که من رو به این قضیهی غمانگیز میرسونه
من شاهزاده نایب السلطنه رو قانع کردم تا
کمیسیون سلطنتی برای غرقشدن «کشتی از کمپانی «ایست اندیا
به نام «کورنوالیس» در تاریخ دهم جولای 1804، باز کنن
کورنوالیس»؟»
فکر میکردم نام کشتی موردبحث «اینفلوئنس» بود
.نام واقعیش «کورنوالیس»ـه
ولی در بندر «کابیندا» واقع در ساحل آفریقای غربی
.نامش موقتاً تغییر پیدا کرد
...اما چر...چر...چرا چر...چرا نامش تغییر پیدا کرد؟
،چون، در پنجم جولای محمولهی برده بار زده بود
که مطلقاً در سال 1804 غیرقانونی نبوده
.نه. نه. نه
اما بازگشت «چارلز گرنت» القاگرا
به هیئت مدیرهی «ایست اندیا» تقریباً یکسال قبلترش
بهاین معنی بود که «ایست اندیا» دیگه اجازهی حمل برده رو نداره
اما این بردهها در هر حال توسط مدیران کمپانی «ایست اندیا» بار زده شدن
بهعنوان بخشی از یه شبکهی غیرقانونی پر رونق
.اینکار بهخاطر سودشخصی انجام شده
کشتی رسماً هنگام ترک کابیندا» خالی ثبت شده»
بههمین دلیل فقط با حداقل خدمه بادبانکشی کرده
و این کمبود خدمه تقریباً دلیل قطعی اینـه که چرا
،طی چهار روز
.کشتی به گل نشسته
.از خودت با صبحانه پذیرایی کن
.دو روز شده
چرا دنبالش نمیگردی؟
.با هم حرف زدیم
چه حرفی؟
.یه مسئلهی خانوادگی
خب، بهتره من با جناب "ثویت" در ارتباط باشم
شاید بتونیم کمی خبر ازش بگیرم
اوه، اگه شرارتی درکار باشه !اون وکیل قرمساق حتماً ازش خبر داره
و بعدش قصد دارم به ملاقات "زیلفا گیری" برم
چرا تو نگران نیستی؟
،نمیتونه مرده باشه
.و خوشحال هم نمیتونه باشه
.میتونی روی این حرفم حساب باز کنی
!باز کن
،در رو باز کن !میدونیم اون تو هستی
عزیزم؟ - تو دیگه چی میخوای؟ -
جیمز دلینی"؟"
اون بعدش گفت که کشتی دوبرابر بیشتر بار زده شده بود
280برده در کشتی 150 تنی
سیاهپوست بعدش ادعا کرد که ،وقتی کشتی به گل نشسته
ناخدا دستور داده که محل نگهداری محموله رو میخکوب کنن
تا بردهها همهشون همراه کشتی غرق بشن
مدرکی از محمولهی غیرقانونی باقی نمونه تا کسانی رو که
ترتیب محموله رو دادن متهم کنه
.بعدش درمورد برادر شما پرسید، قربان
و مزرعهی نیشکر ایشون در «جامبی بی»، «آنتیگوا»
.چیچستر" فیل اونهاست"
.پادشاه در امانـه
دلینی" اسبـه"
و "جورج چهارم" هم ملکهی اونهاست
بهنظرم وقتش شده باشه ما کمکم بعضی از مهرهها رو جابهجا کنیم
.جناب "چالمندلی". بیدار شو
!تغییر شیفت
.یکنواخت هم بزن
.یکنواخت هم بزن
.یکنواخت هم بزن
.و باشد که خداوند به ارواح ما رحم کند
من برای ملاقات خانم خونه اومدم
،اگه حال زن شما ناخوشـه .من میرم
تو پیش خودت فکر کردی مرد خونه بیرونـه، رفته سرکار
.اما من کاری ندارم
حال زن شما ناخوشـه؟
ملاقات تو راجعبه جناب "جیمز دلینی"ـه، بهگمانم
"بله، فکر میکردم شاید خانم "گیری بدونه اون کجا میتونه باشه
چرا زن من باید بدونه اون کجاست؟
خب، اون خواهرشـه و من قبلاً بهملاقات وکیلش رفتم
،میدونی
شایعات وحشتناک زیادی درمورد اون دورتادور «لندن» میچرخه
من شایعی درمورد یه بازیگر شنیدم که اون ،توی زیرزمین دستوپا بسته نگه میداره
...که از کتک خوردن لذت میبره - ...نیازی نیست من -
...یه بازیگر
که از قدم زدن با مردی که توی دندانهاش گوشت انسانـه لذت میبره
میدونی، حالا دیگه میتونی یه آهنگ هم درمورد "دلینی" بخری
تو «کاونت گاردن»، برای یه پنی
...وقتی هوشیار شدین برمیگردم
درمورد یه آدمخوارـه که نقشه داره شاهزاده نایب السلطنه رو بخوره
.پس فقط میتونه درمورد "دلینی" باشه
...من رو ببخشین، داشتم
.تازه لباس میپوشیدم
...دو روزـه که رفته
و اون فکر میکرد که شاید تو بدونی کجاست
.چون خواهرش هستی
.متأسفانه نمیدونم اون کجاست
داشتم براش درمورد شعری که حالا دارن درموردش میخونن میگفتم
...این
No comments yet. Be the first to leave one.