The first 200 lines.
!صبح بخیر، سوتسوی
.اوه، ایتو. صبح بخیر
تعطیلات چطور بود؟
خونهی آیادو سان بهت خوش گذشت؟
.اه، آره. فقط یه ملاقات معمولی بود
.آره، صد درصد یه اتفاقی افتاده
چی شده، ایتو؟
...سـ سوتسوی
...من
!~صبح بخیر
تاپ تاپ تاپ تاپ
ایشینو سان، اولی صبحی برای این حجم از انرژی زود نیست؟
!نه، برای انقدر بیحال بودن خیلی زوده
اه، راستی، کائورو کون دیروز خوب بود؟
چی؟ کائورو؟
.من همراه آنزو چان و تاکاناشی کون باهاش رفتیم شهربازی
.ولی من برای ناهار زیادی غذا درست کردم
.کل روز انگار ناراحت بود
چرا یه دفعه با برادر من رفتی شهربازی؟
.اصلا نمیفهمم چی داری میگی
بیخیال. میدونی که آنزو چان و کائورو کون با هم قرار میذارن، نه؟
...آره
...خب، من
!آریسا
.اوه، صبح بخیر، تاکاناشی کون
.بیا، دیروز هدفونت رو جا گذاشتی
.باشه، ممنون
اه... «آریسا»؟
.اه، آره
.چون با هم قرار میذاریم
الآن... چی گفتی، ایشینو سان؟
.گفتم با هم قرار میذاریم. من و تاکاناشی کون
تاکاناشی، راست میگه؟
.راست میگه
تاکاناشی برای تمام سوالات آماده شده
دیدین؟
چی؟ این چه رفتاریه؟
چرا انقدر دور شدین؟
!من از صمیم قلب به هردوتون تبریک گفتم
قسمت⭐21 .دربارهی انتخاب من که توی زندگی دبیرستانیم حسرتی نداشته باشم
.فکر میکنم باید بهت بگم، سوتسوی
.باشه
.امروز صبح هم توی کلاس میخواستی یه چیزی بگی
...نـ نکنه تو
...آ-آره، من
!نه، چیزی نیست! لازم نیست جزئیات رو بگی
.فقط میخوام یه چیزی رو ازت بپرسم
واقعا تمام دنیات رو تغییر میده؟
دنیام؟
امم، سنپای؟
چرا داری گریه میکنی؟
.فکر کنم معمولا دخترا توی همچین شرایطی گریه میکنن
بـ... بد بود؟
.نه... فقط خیلی خوشحالم
.منم خوشحالم
.آیادو سان
...من
.همیشه از خودم متنفر بودم
.ولی حالا، حس میکنم میتونم کمکم خودم رو دوست داشته باشم
،حالا که انقدر لطف داشتی که عاشق من بشی .منم میتونم عاشق خودم باشم
.ممنونم... آیادو سان
.منم همین حس رو دارم
...سوتسوی
.دنیام رو تغییر داد
.ولی شاید تغییر واقعی هنوز پیش رو باشه
.اشتباه ازمون سر میزنه و کارها رو سخت میکنیم
،ولی اگه من و آیادو سان ادامه بدیم ،و تجربیاتمون رو قدم به قدم بسازیم
.فکر میکنم دنیامون از این هم بیشتر تغییر کنه
.که اینطور
.تبریک میگم، ایتو
.مـ ممنون
.یه جورایی خجالتآوره
!وای، اینو ببین
.امروزم گل کاشتی
!عجب، عجب! پس برای من و تاکاناشی کون جشن گرفتی
.خب، یه جورایی رسم شده دیگه
تاپ تاپ تاپ تاپ
!هر 500 ملیون سال یکم با ملاحظه میشی
.نه اینکه تبریک سوتوی خوشحالم کنه
.ولی چون اینجاییم، میذارم برامون جشن بگیری .ممنون باش
.خدا خوب در و تخته رو با هم جور کرده
!خب، بخوریم
!بله، ممنون برای دسر
یعنی تا قبل از فارغالتحصیل شدن چند بار دیگه میتونیم اینجوری دور هم جمع بشیم؟
چی؟
...من یه دختر دبیرستانی هستم .این بهترین عنوانیه که تا حالا توی زندگیم داشتم
.و هنوز کلی کار میخوام باهاش انجام بدم
همهتون تصمیم گرفتین میخواین چیکار کنین؟
چیکار کنیم؟
اتو، تو برنامهای داری؟
.آره. اگه بشه میخوام روی انیمه یا بازی کار کنم
.پس مونم برم دانشگاه فنی
!سنپای همینه دیگه
ولی تو برنامهای نداری، داری، تاکاناشی؟
.میخوام به یه دانشگاه معمولی برم
.عــــه. چه برنامهی امنی
.میخوام برم کامپیوتر بخونم و بعدش متخصص آیتی میلیونر بشم
.آره، یه دفعهای مسخره شد
پس فقط قضیه پوله؟
.فکر نکن نمیتونم. کاملا جدیام
.میخوام زندگی رو برای مادرم و آنزو راحتتر کنم
.که اینطور. ببخشید که گفتم مسخره است
.عذرخواهی نکن. مور مورم شد
.من فکر کنم همین تحصیلات برام کافیه
.میخوام بیشتر روی اقتصاد خانواده و مدیریت خونه تمرکز کنم
.میخوام یکم بیشتر هنر زنانه یاد بگیرم
.برای وقتی که خانهدار بشم مفیده
نه، تاکاناشی کون؟
کی، من؟
!چی؟! میخواین عروسی کنین؟
!چی؟! من دارم با ایشینو عروسی میکنم؟
چی؟ نمیکنی؟
...چی؟... نه... من خودت گفتی فکر میکنی من بخش مهمی از زندگیت میشم! این خودش خواستگاری نیست؟
خودت گفتی فکر میکنی من بخش مهمی از زندگیت میشم! این خودش خواستگاری نیست؟
!حس! فقط گفتم حس میکنم
همچین چیزی گفتی، تاکاناشی؟
تو چطور، ایگاراشی سان؟
!پس من چی؟
چی؟ تو میری دانشگاه دیگه؟
...آ-آره، ولی
و بعدش؟
بـ بعدش؟
.گمونم ادارهی دولتی
.چون همیشه کارمند میخوان
!داستان زندگیت خسته کننده ات
.ناموسا یکم رویاپردازی کن
چرا به شیرینیپزی فکر نمیکنی؟
.همه خوب به بعد دبیرستانشون فکر کردن
.ممنون، سوتسون. همهشون خوشمزه بودن
.خوبه که میشنوم
.دوست دارم همه همینجوری لبخند بزنن
.تابستون قبل اصلا تصورشم نمیکردم اوضاع اینجوری بشه
.آره
.میگم
...تو چی
تو در آینده میخوای چیکار کنی؟
!هی، اینو ببین
چی رو؟
رنگش ناز نیست؟
!میخوام برای ایروها چان شال ببافم
.چقدر اشتیاق داری تو
.اگه چیزی ازش موند، برات یه شکمبندی چیزی میبافم
من اولویت بعدیم؟
ولش کن. تو مادر منی، پس نباید دربارهی آیندهی من حرف بزنیم؟
واقعا؟
خب بعد از دبیرستان میخوای چیکار کنی؟
!یکم علاقه نشون بده
یادمه بهت گفتم تا وقتی که نیت نشی .هرکاری دوست داری میتونی بکنی
.قرار نیست نیت بشم
چی شده هیکاری؟ نمیتونی برای آیندهت تصمیم بگیری؟
نظرت چیه روی چسب مطالعه کنی؟
!...نمیخوام
.هرچی باشه خوبه
.من پسری که اخیرا شدی اعتماد دارم
.مطمئن شو بعدا افسوس نمیخوری
،تا همین چند وقت پیش گوشه گیر بودی ،همیشهی خدا داشتی توی اتاقت بازی میردی
...دراز میکشیدی و مانگا میخوندی
...خیلی نگرانت بودم .مطمئن بودم حتما نیت میشی
.خب، دیگه توهین به من بسه
.خب، بههرحال، تا وقتی که ایروها چان بخواد زنت بشه، من شکایتی ندارم
.فکر کنم زیادی داری جلو جلو فکر میکنی
.نه بابا، اینطور نیست
.برای تو و کائورو هم یه چیزی میبافم، عزیزم
.چشم بهم بزنیم زمستون تموم شده
.اه، بههرحال، قصد دارم برم دانشگاه
.هرکاری میخوای بکنی، تمام تلاشت رو توش بکن
.آره، تلاشت رو بکن
ما چی؟
.ایروها
هنوز آماده نشدی؟
.میدونم با دکتر حرف زدی
دیگه بیشتر از این
.میدونم
.میدونم
!...همهتون فقط بلدین درس بخونین. حوصلهم سر رفت
.من فقط اومدم چون تاکاناشی ازم کمک خواست
و خودتم نباید یکم درس بخونی، ایشینو سان؟
.من هرجا قبول بشم برام فرقی نداره
ولی گمونم حتی تاکاناشی هم برای آزمون ورودی استرس میگیره، ها؟
.معلومه که میگیرم
.دیگه وقتی نمونده
.باید از هر ثانیهم خیلی خوب استفاده کنم
.نمیخوام بعدا افسوس بخورم
تازه، یه لیست از چیزایی که میخوام بهم یاد بدی .درست کردم، یه نگاه بنداز
...این همه کمک میخوای؟ خیلی دردسر داره
.باید از هر ثانیهم خیلی خوب استفاده کنم
.نمیخوام بعدا افسوس بخورم
،ولی اگه من و آیادو سان ادامه بدیم ،و تجربیاتمون رو قدم به قدم بسازیم
.فکر میکنم دنیامون از این هم بیشتر تغییر کنه
منم دلم میخواد تا ابد پیش هم ...باشیم
.منم دلم میخواد تا ابد کنار هم باشیم
هیکاری؟
،فردا روز جمعآوری زباله است .اگه چیزی داری بده ببرم
.ممنون
.از وقتی برگشتی روی میزت نشستی آفرین. خوراکی میخوای؟
.نه
.ولی یه چیزی میخوام
.مامان
چیه؟ چرا انقدر رسمی؟
.داری میترسونیم
No comments yet. Be the first to leave one.