The first 200 lines.
بسیار خب، حرکت کنین. حرکت کنین.
همهمون میخوایم امشب بریم خونه. خب؟
خب، از کوچه برو پایین و بپیچ دست راست.
یالا. راه بازه.
یالا. بیا.
همینه. درست همینجا.
این یک جنایت هولناک بود.
یک فاجعه برای کسانی که درگیرش بودند.
یک معمای وحشتناک برای ما که به پیامدهاش نگاه میکنیم.
من حتی نمیدانم چنین چیزهایی چگونه اتفاق میافتند.
اما اگر ما مسئولیتی نداشتیم...
...که عدالت اجرا شود، رویمان را برمیگرداندیم.
زیرا درک چنین عملی، فرو رفتن است...
...به تاریکترین اعماق قلب انسان.
خوشبختانه، وظیفه ما در اینجا بسیار سادهتر است.
آن به همان سادگی و وضوح است که...
که...
به همان سادگی و وضوح است...
...که این لیوان...
...آب خالص.
برای جلوگیری از فاجعهای دیگر...
...نابودی زندگیای دیگر...
فقط باید تصمیم بگیرید که آیا فرد درست متهم به این جنایت است یا نه.
حالا برای کمک به شما در این تصمیمگیری...
به شما نشان خواهم داد.
به شما نشان خواهم داد که پرونده دادستانی...
...تقریباً به طور کامل بر شناسایی توسط شاهد عینی متکی است.
خب، به نظر خیلی خوب میاد، نه؟
شناسایی توسط شاهد عینی.
اما در طول این محاکمه، من چیزی را ثابت خواهم کرد...
...که دادستانی به آن اشاره نخواهد کرد.
اینکه شناسایی توسط شاهد عینی عموماً...
...نامطمئنترین شکل شواهد است.
و اینکه این شناسایی خاص کاملاً نامطمئن است.
پس وقتی کار ما اینجا تمام شود...
...تصمیم شما کاملاً...
کاملاً...
واضح خواهد بود.
خرگوشها.
پوشکهای یکبار مصرف؟
بله.
همونجا بودم، یکم آب پرتقال هم برداشتم.
واسه صبحونه، میدونی. آره، ولی شما برای پوشک رفتید.
اون موقع شب؟
بله. فوراً بهشون نیاز داشتم.
چرا؟
اعتراض دارم، قربان.
اگه آقای چیس نمیدونه چرا یک مادر ممکنه به پوشک نیاز داشته باشه...
آقای چیس، شما دارید به یک نکته مرتبط میرسید، اینطور نیست؟
خانم مونرو.
شما معمولاً قبل از اینکه بهشون نیاز پیدا کنید، نمیخریدشون؟
بله، اما تموم شده بود. قسم میخورم...
منظورم اینه که مطمئن بودم اونها رو توی کمد راهرو دیدم، اما من...
اما؟
اشتباه کرده بودم.
شما اشتباه کرده بودید.
در مورد چیزی به این آشنایی...
و قابل تشخیص، مثل یک جعبه پوشک نوزادتان.
اما شما کاملاً مطمئن هستید که اشتباه نمیکنید...
...در مورد مردی که فقط برای یک لحظه دیدید...
...از میان باران، آنسوی خیابان...
...در نور کم و در ابتدای یک کوچه؟
قربان، به کل این خط سوالات اعتراض دارم.
هیچ ارتباطی وجود ندارد.
بین موجودی پوشک شاهد...
...و شناسایی او از متهم.
وارد است.
آقای چیس، مایلید دوباره سوال را مطرح کنید؟
سوال مربوط به شناسایی را؟
نه، قربان.
همین.
شاهد میتواند پایین بیاید.
جلسه تا فردا صبح ساعت ۹ تعطیل میشود.
اعضای هیئت منصفه، در مورد این پرونده با یکدیگر بحث نکنید.
عصر بخیر.
چرا دادستان مثل پوشکه؟
چون هر دوشون پر از آشغالن.
این خیلی خندهداره.
من آزادیمو مدیون پوشکهای یکبار مصرف خواهم بود.
و مدیون شما.
فردا بهت میدم.
فقط مطمئن شو که زبونه پاکت رو باز بذاری...
...تا راحت باز بشه، خب؟
آره، خوبه.
آره، نیم ساعت زودتر میبینمت.
و یه بار دیگه با هم مرور میکنیم.
آره، باشه. پس میبینمت. آره، خداحافظ.
من که نمیدونم چی بگم.
شما قبلاً دو بار درخواست تعطیلی جلسه دادید.
صبح بخیر، جین.
خوب بود؟
ما باید این بچه رو نگه داریم.
اومدم تو رو ببینم.
تو قبلاً دادستان خوبی بودی.
خب، حالا من مدافع خوبیام. فقط تیممو عوض کردم.
این بخاطر شاهد عینیکه؟
ما روند شناسایی رو طبق قانون انجام دادیم.
اون از همون اول مطمئن بود. هنوز هم مطمئنه.
فکر میکردم این معنی داره.
آره، معنی داشت. هدف این بود که برنده بشیم.
پس فکر میکنی هیئت منصفه بهش شک داره؟
آره. آره، منم همینطور.
نمیتونم هیچ ریسکی بکنم.
بیا تو ببین.
بن
هر وقت داستانش رو تعریف میکنه، جسد رو میبینه.
منم همینطور.
منم.
من عکسها رو دیدم.
تو عکسها رو دیدی.
بیخیال، جین. تو که عاقلتر از این حرفایی.
چطور میتونی مطمئن باشی که موکل من رو دیده؟
نه کسی که خیلی شبیهش باشه؟
اونقدر مطمئن که هم قاضی باشی، هم هیئت منصفه، هم جلاد؟
تو فقط عصبانی هستی.
چون تو بازی رو باختی. ما که تیلهبازی نمیکنیم.
یه زن مورد تجاوز قرار گرفته و سلاخی شده، یادت که میاد؟
و حتی مطمئن نیستم کدوم اول اتفاق افتاده.
بن
من یه وظیفهای دارم.
منم همینطور.
آخرین شاهد دفاع، آقای هوبارت جکسون است.
لطفاً دست راستتان را بالا بیاورید.
آیا قسم میخورید که حقیقت را بگویید؟
تمام حقیقت و چیزی جز حقیقت؟
به یاری خداوند؟ بله.
لطفاً نام و نام خانوادگی خود را برای ثبت اعلام کنید و هجی کنید.
هوبارت جکسون. جیم، الف، سین، کاف، سین، او، اِن.
آقای جکسون.
جرم مورد بحث در اینجا مرتکب شد.
در شب دوازدهم سپتامبر سال گذشته.
حالا، شما اون روز کجا بودید؟
در زندان ایالتی کرادوک.
و چرا اونجا بودید؟
من به جرم قتل در حال گذراندن حبس ابد بودم.
جناب قاضی، اگر این مرد در زمان ارتکاب جرم زندانی بوده...
من ربطی نمیبینم.
برو سر اصل مطلب، آقای چیس.
شما محاکمه، محکوم و به حبس ابد محکوم شدید.
حبس ابد بدون امکان آزادی مشروط.
اما حالا یک مرد آزاد هستید؟
آره. اونا مرد درست رو گرفتن.
این مرد.
جناب قاضی، این افتضاحه!
شاهد عینی در مورد من اشتباه کرده بود.
درخواست میکنم که حذف شود.
آقای چیس، این بسیار غیرعادی است.
خب، با یه اخطار خلاص شدم.
تبریک میگم.
فکر میکردم تو هم قراره اینجا پیش من باشی.
ارزش ریسک رو داشت. کاملاً حسابشده بود، مشخصه.
من از این همه چیز شگفتزدهام.
یه بار به دانشکده حقوق فکر کردم.
خیلی وقت پیش. خوب شد که منصرف شدم.
من نمیتونستم کاری که تو میکنی رو انجام بدم.
بیشتر تلاش و پشتکاره تا الهام.
من نمیتونستم با این همه قانون، این همه پیچیدگی کنار بیام.
اما تو واقعاً عاشقشی، نه؟
خب، بهتر از بلند کردن اجسام سنگینه.
خوب پیش رفتی.
انجامش دادیم، به خدا، انجامش دادیم!
یعنی تو انجامش دادی.
داشتن یه موکل باهوش کمک میکنه.
خیلی خوب از پسش براومدی.
تو پرونده محکمی داشتی.
خب، این همون چیزیه که حساب میشه.
ممنونم، آقای چیس.
بسیار سپاسگزارم.
خواهش میکنم.
ممنونم، بن.
باشه.
چه حسی داره که یکی این حرف رو بهت بزنه؟
معمولی. همیشه اتفاق میافته.
صبح بخیر، ایزابل.
دیشب سر به راه بودی؟
نه، نبودم.
مستِ مست بودم.
منم.
آفرین، بچه.
صبح بخیر، ایزابل.
یکی دیگه.
هنوز چیزی برات ندارم.
پرونده سارق بگل.
سارق ادعایی بگل، کلودیا.
حالا که این قضیه تموم شد، میخوام دوباره بهت بگم.
چقدر کمکم کردی.
پس، الان وقت خوبیه که در مورد یه پرونده معاضدتی بهت پیشنهاد بدم؟
بگو.
اسم متهم پاتر است.
اتهام، حمله با سلاح مرگبار است.
سوءپیشینه داره، اما میگه این یه درگیری منصفانه بود.
اون یکی ادعا میکنه پاتر بهش حمله کرده.
برو سراغش.
ممکنه وقت زیادی ازم بگیره.
و من مسئولیت کامل رو میخوام.
هه، میخوای کار واقعی رو تجربه کنی؟
زندگی عشقیات رو داغون میکنه.
باید بدونی.
مسئولیت کامل به این معنی نیست که هیچ توصیهای نمیخوام.
جرم، طبق یک نظرسنجی مستقل...
No comments yet. Be the first to leave one.