The first 200 lines.
تقديم به پارسي زبانان سراسر جهان
سه برادر
مدياسيتي دانلود قدیمیترین و جدیدترین فيلم و سريال
: کارگردان فرانچسکو رُزی
! استاد اومد
! استاد
چهکار داری میکنی ؟
کانون اصلاح کودکان
نگفتن چهکار دارن؟ - . اصرار دارن با خودت صحبت کنند -
الان کجا هستن ؟ - . تو حیاط منتظرتند -
. باشه ، مرسی
! هی ، شماها ! بیایید اینطرف ! بجنبید
. شماها همش وسطای صبحانه میرسید
. سلام ! برید
. صبح بخیر
سلام ، چطوری ؟
! سرتیپ
. صبح بخیر - . صبح بخیر -
چه اتفاقی افتاده ؟
، ما هیچ شکی نداریم . که پسرای شما بودن
. اونا شب ها از دیوارا بالا میرن ...اول این یکی ، بعدش اون
و بعدِ دزدیاشون برمیگردن ... !!شاید قضیه بدتر از دزدی هم باشه ؟
چه کاری از دست من برمیاد ؟
. اسم اون افراد رو به ما بگید
. برای فهمیدنِش احتیاج به زمان دارم
، باشه ، ولی اگر موفق نشدید . خودمون دست به کار میشیم
! درناتو
! بگیرش ! بگیرش
، باید برای صبحونه یه چیزی درست میکردم . ولی فلنگو بستم
. معلومه که خیلی از مردن میترسه
. صبح بخیر - . صبح شما هم بخیر -
. اگه میشه ، من میخوام سه تا تلگراف بزنم
کمک میخواین ؟
. بله ، اینجوری بهتره . ممنون میشه شما زحمتشو بکشید ؟
... اولیش بره به رم - به نام ــه ؟ -
. رافائله جورانا ، دادرس
. رافائله جورانایِ دادرس
آدرس ؟ - . خیابان دی لئوناردیس 42 -
پیامِتون ؟
. مادرت مرده . امضا : از طرف پدرت
، همونطور که میدونی ... من با نظرت مخالفم
و هنوز هم نمیدونم ... . این کارِت درسته یا نه
. باید چند روزی بررسیش کنم
میخوام بدونم که دلیل این کارِت ... ، تهدیدهای این اواخر بود
، یا اینکه ... ... دلایل شخصی دیگهای
. برای رفتن دارید ...
، الان شرایط خیلی وخیم شده ... من به این نتیجه رسیدم
. که این کارَم به نفعِ خودم و زندگیم ـه ...
. چند ماهِ پیش دوِرنا نبود « در فیلم نام یک گروه مافیاست » « دوِرنا : رودخانهای در اسپانیا »
: اما حالا همهچیزو از سر راهِش بر میداره . تهدید از این واضحتر
. فقط روزِ مرگم رو ، بهم نگفتن
، هر بار که از خونه میخوام بیام بیرون ... همسرَم جوری نگام میکنه
.انگار آخرین دفعهس منو میبینه ...
شبها چند مرتبه از خواب بیدار میشم . و میرم به بچههام سر میزنم
. دیگه نمیتونم ادامه بدم
. من استعفا میدم
سختی بیکار شدن در برابر خطرات و سختی هایی . که این شغل داره ، چیزی نیست
... ، رافائِلّه
. یه تلگراف از طرف پدرت اومده ...
. فهمیدم . اون مردِه . دارم میام
. لطفا حواستون به برگه های احضاریه باشه
، احتمالا چند روزی نیستم . میرم به روستامون
. بله ، دکتر
... ، رافائلّه ، متاسفم
... تو همچین شرایطی معمولا دربارهی چیزای بیربط باید صحبت کرد ...
. اما ، خواهش میکنم ، زود دربارهی حرفام جبهه گیری نکن ... . خوب دربارهاش فکر کن
. ببین ، یهدونه زیرپیراهنی کافیه
... من اینو میگم چون الان مدت هاست دارم خطررو حس میکنم
. رفتارت بهکلی عوض شده ...
، این حمایتهایی که ازت میشه ... ، نمیگم که دلت میخواد
. ولی ، مغرور شدی ...
. نه ، من خیلی میترسم
من که هیچ ترسی تو شماها نمیبینم . شاید موادی،چیزی میزنید
... مواد کجا بود ؟ خودت بهتر میدونی که پارسال
من یه هفته توی خونه ... . ور دل تو افتاده بودم
. و توی کوهنوردی همیشه نامبر وانم - . اینا درست
، اما تمام روزنامه ها و مجلات برای مراقبت از تو . هیچ مطلبی دربارهات چاپ نمیکنند
. و اینکه هیچوقت حاضر نشدی توی برنامههای تلویزیونی حاضر بشی
شاید اینکار هم . برای مراقبت از من ـه
... یا شاید با این کارم میخوام
جلوی بزرگنمایی رسانهها ... ... دربارهی قضیهی
. اختلاص رو بگیرم ...
. منم میخوام با تو به مراسم خاکسپاری بیام . برای جورجیو مشکلی پیش نمیاد
. خیلی بده که ترجیح میدی ، تنها به این مراسم بری
. من میدونم که واسه مراقبت ما اینکارو انجام میدی
اما این تدابیر امنیتی . روابط خانوادگی ما رو محدود میکنه
، (ما توی غاریم (محبوسیم . اما تو توی رُمی
تو داری زندگیتو میکنی . اما وضعیت ما اینه
. من که نمیخواستم زندگیمون اینجوری بشه
، و نمیخواستم که تو رو . تو این وضعیت قرار بدم
میبینی ؟ خیلی خوب بلدی حرفها و کارهاتو . سازماندهی کنی ، درست مث مهرههای شطرنج
جوریکه هیچکی هم متوجهش نشه . - . زیاد داری این قضیهرو بزرگش میکنی -
. منم دلم میخواد که تو اونجا باشی جورجیو کجاست ؟
دیشب اصلاً نخوابید
خونه بود ؟ - !!شاید ؟ -
. چرا بهم خبر ندادی . دیشب خیلی کار داشتم
. خیلی تلاش کردم . شاید تلفنت قطع بود
. یا شایدم کسی اونجا نبود که گوشی رو برداره
میبنی چقدر سرم شلوغه ؟
. خیلی خوب شد که اینو گرفتی . خیلی دوسِش دارم
. حالا پدربزرگ چطور میخواد بهتنهایی زندگی کنه
قدیمیها وقتشون رو با . مزارع و حیووناشون میگذرونن
اما تورین اینطور نیست . قدم زدن تو پیادهروها ، تنها سرگرمی ـه آدماست
اگه شما اجازه بدید من . چند روزی پیشِ پدربزرگ میمونم
. ببینیم چی میشه
بابا ، میتونی ماشینو نگه داری ؟
خسته شدی ؟ - ... نه -
متوجه شدم . تا پمپ گاز بعدی میتونی نگهش داری ؟
. مطمئن نیستم
. پس همینجا ترمز میکنیم
... همینجا . اینجا میتونی کارِت رو انجام بدی
. اما تو نباید منو ببینی
. باشه ، نمیبینم
دیگه ؟ - . اونا منو میبینن -
. بیا اینطرف ... اینجا
. اینجا ، این وسط اینجوری خوبه ؟
. ولی تو نباید ببینی - . باشه ، نمیبینم -
! تموم شد
! رُکّو
! رُکّو
. تسلیت میگم
! رُکّو ! بیا اینجا
. ساکت . ساکت باشید
. سکوت کنید
! صدای ناقوس
این چیه ؟ این چیه ؟
! دستاتون رو ببرید بالا
! رُکّو ! دستاتو بالا ببر
. اسمم گالازّی سالواتورهست
. من ایتالیایی هستم ! "هموطن"
! بالاخره تموم شد
! دُناتو - ! تموم شد -
! جنگ ! رافائِلّه ، جنگ
! رُکّو
اون (مادر) زیاد درد کشید ؟
. نه ، نه . خوشبختانه ، نه
تو و بابا چطورید ؟
. خوبیم
. مارتا ، رسیدیم
گرمای زیاد . آبو بخار کرده
پدر وینچِنزو . منتظر شما بودم
. رُکّو ، میدونستم که برگشتی
. خیلی از دیدَنتون خوشحالم
. اصلا انتظار نداشتم تو همچین وضعیتی ، شما رو ببینم
... (من مطمئنم قدرت درونت (اعتقادت
. کمکت میکنه تا این شرایط سختو پشت سر بذاری ...
. مادرم موسیقی رو خیلی دوست داشت
. البته ، اون از بچّگی تو کلیسا به اینا گوش میکرد
. همینجا بشین
الان بهت نشون میدم اولین باری که . به اینجا اومدی چهشکلی بودی
. چهار سالِت بود - چهار سال ؟ -
. این تویی
. ببین چقدر کوچیک بودی
این مادربزرگ ـه
یادت میاد بهت چی میگفت ؟
میگفت تو گوشوارهی گوش چپشی
الان کجا زندگی میکنی ؟
تو یه اتاقَک . تویِ محل کارم
دخترت چی ؟
. اون با مادرش زندگی میکنه
از هم جدا شدین ؟
. خودم هم نمیدونم
اون اخلاقهای خاصی داره . که چندتاشو بهت میگم
. اون از اون زنهای خاصِ شمالی ـه
. حتی سر درست کردن ماکارونی هم بحثمون میشه ... سر اینکه سیبزمینیهارو
، اونطور که من میگم خورد کنیم ... . یا اینکه اون دوست داره تو ماکارونی کره بریزه
!! اینا هم شدن دلیل
، بیمعنیان . ولی... بذار رک بهت بگم
اون بهم خیانت میکرد . و من دیگه نمیتونستم تحمل کنم
تو با چشای خودت دیدی که این حرفرو میزنی ؟
... اما اون خودش اعتراف کرده
همین اختلاف نظرها . نشونهی علاقهاش به تو ـه
اینو بخاطر داشته باش که ... اگر زنها بخوان
. خیلی چیزاشونرو میتونن مخفی کنند ...
. شاید حق با تو باشه
شاید هم بخاطر این باشه که . دنیای ما دوتا خیلی با هم فرق داره
حتما اونهم کلی دلیل . واسه دفاع از خودش داره
... مطمئنم
و در ضمن میتونم ببینم . که تو هنوز هم دوستِش داری
این عکسِ باباته ، وقتیکه برای اولین بار . به تورین رفت تا کار پیدا کنه
، نمیدونم اون فیلمو دیدی یا نه اسمش چی بود ؟
"Trevico-Torino."
، انگار که کارگردان فیلم . زندگینامه منو تبدیل به فیلم کرده
. الان تورین خیلی فاجعه شده
، خیلی شلوغ ... خیلی سرد
. هممرز بودن با جنوب ...
. نمیخوام بگم که تورین کلا شهرِ بدی ـه ها ، نه
... وقتیکه برای اولین بار به تورین رسیدیم
. حتی امید به اینکه یه جای خواب پیدا کنیم رو نداشتیم ...
، تا اینکه بالاخره تو یه کارخونهی بزرگ . تونستم مشغول به کار بشم
. اوایِل بعنوان شاگردِ نقاش کار میکردم
برای کار یاد گرفتن . همه باید از این مرحله شروع میکردن
... همهی تازهواردا رو میچبوندن تو یه کارگاه
. مثِّ حیوون باهامون برخورد میکردن
تازه سختیِ کار ، بوی زننده . و سروصدای کَر کننده رو هم بهش اضافه کن
. برای کار در بیرون کارگاه همیشه جنگ و دعوا بود
، و من همیشه تو صف اول جنگ و دعواها بودم ... و همیشه به آلودگی زیادِ هوای کارگاه
اعتراض میکردیم . اعتراضات ما ... . اصلاً به مذاق اونا خوش نمیومد
هر وقت بحث بالا میگرفت و پایِ گندهها وسط میومد . من همیشه خودمو کنار میکشیدم
بهنظرت اعتراض ما جرم بهحساب میاد ؟
No comments yet. Be the first to leave one.