The first 200 lines.
افسانه قصر یانژِی قسمت 4
وی یینگ لو، چیکار می کنی؟
من باید این سوالو ازت بپرسم
کدوم زنیه که نخواد راهشو برای خودش صاف کنه؟ من چه کار اشتباهی کردم؟
پس به این کار میگی جاده صاف کردن
وانمود می کنی پات پیچ خورده و فوکا فوچنگ ـو مجبور می کنی تا بهت رسیدگی کنه
و از این شانس به عنوان نرده بونی برای ترقی استفاده کنی؟
بله، نمی تونم؟
اون از خانواده قدرتمندیه
اون زنای زیبای زیادی دیده
یه نگاه به قیافت بنداز، فک می کنی اون با اسب سفید میاد دنبال تو؟
اگه بخوام یه همسر باشم و کسی منو احمق فرض نکنه
بله میخوام
این آدما قد یه نخود مغز دارن. حتی یه آدم که هیچ خجالتی نمیکشه می تونه اینطوری فکر کنه
اینجا کجاست؟
شهر ممنوعه. یه خدمتکار قصر و یک گارد سلطنتی با هم رابطه داشته باشن
و افشا بشه
اون عضو خانواده سلطنتی ـه خیلی راحت می تونه از زیرش در بره
در نهایت برای تو
فقط نتیجه اش مرگه
چون امروز با هم اومدیم بیرون دارم اینو بهت میگم
به هیچ وجه نمیخوام خودمو قاطی کارای تو بکنم
اگه یه وقت دیگه بود
جلوتو نمی گرفتم و میذاشتم خودتو به کشتن بدی
دیگ به دیگ میگه روت سیاه تو حق نداری برا من سخنرانی کنی
دوباره بگو- !تو-
من دارم میرم لباس هارو برسونم، باشه؟
آدمای مغز نخودی؟
بی شرم؟
که این طور، وی یینگ لو
خانوم یینگ لو. به نظر میاد دنبال یه مردی
نظرت درمورد من و عالیجناب چیه؟
افسر سلطنتی فوکا، حتماً اشتباه می کنید
تو این دنیا، قطعاً آدمای زیادی هستن که زنای احمق و ساده رو گول بزنن
اونا اندازه یه نخود مغز دارن، بدون هیچ شرمی
اما عالیجناب حقیقتاً پسر خورشید و امپراطور هستن
شما با استعداد و شجاع هستین
چطور ممکنه قاطی آدمهای بی شرم باشین؟
وی یینگ لو ، خیلی خوب بلدی موضوعو بپیچونی
افسر سلطنتی فوکا، حق با شماست
در آینده بیشتر مراقب رفتارم هستم
و طبق قانون عمل می کنم
وی یینگ لو
افسر فوکا، دستور دیگه ای دارین؟
صرفه نظر از چیزی که هستی
مردا رو تحقیر نکن
افسر های گارد سلطنتی در قصر مبارز واقعی هستن
بله، هرچی شما بفرمایید
افسر فوکا اینجاست
خوشبختانه، اینجاست
اون هروقت بخواد می تونه به قصر چانگچون بیاد و بره بانو می تونه یکی دیگه هم داشته باشه که بهش تکیه کنه
فک می کنه هرکسی می تونه به راحتی به قصر سلطنتی بیاد و بره؟
حتی اگه برادر کوچیکترش باشه، بازم این کار ممنوعه
علیاحضرت همیشه عالیجناب و افسر فوکا رو ملاقات می کنن
چون با علیاحضرت خیلی مهربونه
فوهنگ، چیکار درای می کنی؟
!فوهنگ، برگردونش
برگردون! کجاست؟
طلسم عمرمو کجا انداختی؟
! کمک کن پیداش کنم
!هیچ کس حق نداره دنبالش بگرده
طلسم عمر کجاست؟
طلسم عمرم
طلسم عمرم
به چه حقی دست به وسایل من میزنی؟ کی بهت اجازه داده تو کارای من دخالت کنی
از فاجعه ی "یونگ لیان" سه سال میگذره
سه سال گذشته، و از اون موقع شروع کردی به آه و ناله و پس زدن مردم
حتی الان، تو شرایط خوبی نیستی و هنوزم افسرده ای
خواهر، کی میخوایی این غصه خوردنو تموم کنی؟
افسر فوکا- برید عقب-
ولم کن، تو کار من دخالت نکن
من نمیخوام دخالت کنم
اما نمی تونم نادیده بگیرم
تا زمانی که تو عضوی از خانواده فوکا هستی
یا ملکه امپراطوری ژینگ
نباید پنهانی غصه بخوری
و از مسئولیت هات شونه خالی کنی
من هیچ وقت از مسئولیت هام شونه خالی نمی کنم
جرات داری این حرفو بزنی؟
یه ملکه باید چیکار کنه؟
یه ملکه باید چه شکلی باشه؟
قبل از این که ازدواج کنی، زمانی که در شرف ازدواج بودی
پدرت در مورد شرمنده نکردن خانواده ات چی گفت؟
تو باید در تمام زندگیت آماده باشی
!تو
کی بهت این حقو داده منو قضاوت کنی
به چه حقی؟
فقط چون هنوز کامل خوب نشدم؟
چون احساس ناتوانی می کنم؟
چرا هنوزم انقدر بخاطر از دست دادن یونگ لیان غمگینم؟
نمیخوام با غم به این بزرگی زندگی کنم
(من ده ماه اونو تو شکمم حمل کردم(به احتساب تقویم چینی
قبل از تولدش هر روز و هر شب درد کشیدم
اون مهم ترین آدم زندگیم بود !فرزند دلبندم
اگه واقعاً میتونستم
حاضر بودم زندگیمو براش بدم
تو هیچ وقت همچین دردی تجربه نکردی
!حق نداری منو قضاوت کنی
خواهر- اسممو نیار-
الان که اینجایی، عالیجناب بهت گفته بیایی؟
برو و بهش بگو
من همیشه مادر یونگ لیان خواهم موند، یونگ لیان رفته
اون میتونه جور دیگه ای رفتار کنه اما من نه
پس، برای همیشه از عالیجناب عصبانی خواهی بود
فک می کنی می تونی مرگ زودرس یونگ لیان رو کنترل کنی؟
اون همیشه خونسرد باقی می مونه؟
حتی پنج روز بعد از مرگ یونگ لیان
وقتی عمیقا ناراحت و غمگین بود
بعدش به نظر اومد موضوع بچه رو فراموش کرده
به دربار سلطنتی رفت انگار نه انگار که اتفاقی افتاده
البته، برای رسیدگی به امورات دولتی
این موضوع براش اهمیتی نداشت
اون زنای زیادی داره که می تونن بهش بچه بدن
در آینده می تونه چندین پسر داشته باشته
اما من نمی تونم
من نمی تونم، من فقط یونگ لیان رو داشتم
من فقط یه پسر داشتم
طلسمم
طلسمم
طلسمم
برین کنار
خواهر، می دونم خیلی از من ناراحت شدین
اما هنوزم کارهای زیادی هست که باید انجام بدم و شما ازش متنفرید
بخاطر این که من برادر کوچکترتونم
علاوه بر پدر و مادر ، من هم خیلی نگرانتونم
ارکینگ" گفته تو در طول روز حالت خوبه"
وقتی عصر میشه، تا غروب آفتاب روی زمین میشینی
مادر خیلی نگران شماست
بعد از آخرین باری که ملاقاتتون کرد، همش گریه می کنه
میگه تبدیل به آدم دیگه ای شدین
با اینکه هنوز دوست دارین حرف بزنید و لبخند بزنید
هیچ کدوم از لبخنداتون واقعی نیست
خواهر
اون مادر ماست
پدرو مادرت چطور می تونن نادیده بگیرنت؟
مادر گفت اگه زودیر میدونست
حتی اگه با چنگ و دندون برای زندگیش مبارزه می کرد
این شکوه و فر و تجمل رو نمیخواست
وقتی پدر اینو شنید، باهاش دعوا کرد
اون احساس بدی داره از این که تورو تحت سرپرستی عالیجناب قرار داده
برای خانواده ی "ایسین- گیرو" احساس بدی داره
بخاطر تربیت همچین دختر ضعیفی
وقتی "گائو بین" فرماندار "جیانگ نان" بود امپراطور فقید بهش اعتماد کرد و دوباره ازش استفاده کرد
اون حتی به بانو گائو ارتقا داد و اونو صیغه دوم کرد
بعد از تو
حالا، قدرت خانواده گائو کاملاً در حال افزایشه
همچنین مشغول جنگ داخلی بین حزب "ژانگ تینگیو" و "اورتای" هستن
مقدار کمی تغییر می تونه تمام موقعیت ها رو عوض کنه
خواهر. به عنوان امپراتریس، اگه نتونی دوباره سرپا بشی
فقط همه چیو برای عالیجناب سخت تر می کنی
یه چیزی هست که عالیجناب ازم خواسته بهت بدم
همین که حالت خوب شد، بازش کن و یه نگاه بنداز
علیاحضرت چون
ممکنه جسارت کنم و یه خواهشی داشته باشم؟
علیاحضرت، بانو چون اینجاست
درود بر علیاحضرت امپراتریس
بلند شید
حالتون چطوره؟
خیلی ضعیف شدم، موقع تغییر فصل همین که یه مقدار باد بهم بخوره مریض میشم
بعد از خوردن دو سری دارو، الان بهترم
بیماری های قدیمی هستن، لازم نیست نگران باشید علیاحضرت
خوبه، میخواستم خودم بیام دیدنتون
وقتی آخرین بار اینجا بودم
متوجه شدم یه مقدار چشماتون قرمزه مقداری گل داوودی چیدم
هانگلو داشتم و با هم الک کردم و داخل آب جوش ریختم
بعداً علیاحضرت می تونن بزارن روی چشمشون و یه مقدار بخور بدن
بعد این کار احساس بهتری خواهید داشت
اما مراقب باشین به چشمتون صدمه نزنید
بانو چون خیلی نکته بین هستن. این جدیدترین بسته های درمانه که آوردن
علیاحضرت به خوبی ازش استفاده می کنن
ریشه چمن و شاخه درخت هلو، بطور متناوب باید تعویض بشن
وقتی بسته ها قدیمی شد، میدم یکی جدیدشو براتون بیاره
بانو چون، شما بوی خیلی مطبوعی میدین
چه عطری استفاده می کنید؟
بانوی من هیچ عطری استفاده نمی کنه
منطورتون عطریه که از لباس هاشون میاد؟
بخاطر صابونی هست که برای لباس ها ازش استفاده میشه
عطر چیه؟
وقتی تو قصرمون لباس هارو میشوریم، مواد شوینده معطر به لباس اضافه می کنیم
پودری که از گل صدتومانی و روغن هندی درست میشه
اضافه کردن این مواد موقع آبکشی باعث میشه لباس بوی طبیعی به خودش بگیره
بانوی من قبل از این که وارد قصر بشه به این کار عادت داشتن
اوهو
اگه علیاحضرت ازش خوششون اومده، فردا براشون میفرستم
بانو چون، شما باهوش و با استعداد هستین
اگه نصف این تلاشتون رو بجای من
در مقابل عالیجناب بکار ببرین
خیلی عالی میشه
علیاحضرت، چطور می تونین شادی این حسو درک کنید
همین که می تونم با شما وقت بگذرونم سپاسگزارم
هیچ انتظاری ندارم که مورد توجه عالیجناب قرار بگیرم
...تو
فقط یه فنجون چای درست کردی؟ چرا چشمات قرمزه؟
چیزی نیست، موقع استفاده از آب جوش
اتفاقی بخار رفت توی چشمم
گریه کردی؟
نه، نه
علیاحضرت، من با هونگ لو مقداری صحبت کردم
نه، نه، خوبم، بانو چون، لطفاً چیزی نگید
بانو چون، ادامه بدین
No comments yet. Be the first to leave one.