SkyMed

SkyMed

Download Farsi Persian Subtitle

Season 3

Release info

SkyMed S03E02 The Fire 720p SKST WEB-DL DD 5 1 H 264-playWEB
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 3 قسمت 2 SkyMed 2022 زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Published on: 2025-11-21
Downloads: 8
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

پس تو باید کمک خلبان جدیدم باشی، تی‌جی.

برای انجام وظیفه حاضرم، کاپیتان. شما ماریان هستی؟

سرپرستار جدید؟ می‌دونم که ما دقیقاً برنامه‌ای

برای روبه‌رو شدن دوباره با هم نداشتیم.

قرار نیست هیچ‌کدوم از اینا خجالت‌آور باشه.

تا جایی که بقیه اینجا لازم دارن بدونن،

ما فقط دو همکاریم که برای اولین بار همدیگه رو می‌بینن.

در طول دوران نقاهتم داشتم برچ وینگ رو دست به سر می‌کردم.

نمی‌ذارم به خاطر من به خودت آسیب بزنی. شغل رو قبول کن، نواک.

ممکنه که من هنوز نسبت به جرمی احساساتی داشته باشم.

خب، چرا بهش نمی‌گی؟ از کجا می‌دونی که

اون هنوزم همون حس رو نداره؟

جرمی هست. خیلی متأسفم، کریستال.

آتش مقدس در "نورث هاوس"

جرمی رو در سفرش به سمت خالق راهی می‌کنه.

به مدت چهار شبانه‌روز،

ما کنار آتش بیدار می‌مونیم.

هرگز نمی‌ذاریم خاموش شه.

عزاداری می‌کنیم.

داستان تعریف می‌کنیم.

و در روز چهارم،

باهاش خداحافظی می‌کنیم.

اما تا اون موقع،

این آتش برای ماست.

خانواده "اسکای‌مد"ش.

اون بچه هیچ‌وقت از حرکت نمی‌ایستاد.

وول می‌خورد، می‌خندید، آواز می‌خوند.

می‌دونی، وقتی برای اولین بار به نورث هاوس اومدم،

یه بچه سفید لاغر بودم.

فقط سعی داشتم پدر جدیدی باشم، شوهر جدیدی،

و عضو جدیدی از جامعه لین.

جرمی، اون فقط یه بچه بود.

شما هر دو بودین.

ما نوجوان بودیم. به زور.

یه روز ساعت ۴ صبح رسیدم خونه.

۲۴ ساعت کامل کار کرده بودم.

ساعت ۶ صبح، با بوی قهوه بیدار شدیم

و صدای آواز خوندن یکی تو آشپزخونه.

و جرمی اونجا بود، با یه لبخند بزرگ.

منتظرم بود بیدار شم تا بتونم کمکش کنم

موتور کراسش رو تعمیر کنه.

اما به محض اینکه ابزارت رو درمیاری،

هرکی که کار تعمیراتی داره شروع می‌کنه به سر و کله زدن.

بنابراین، یهو مجبور شدم از خونه‌ای به خونه دیگه برم.

صندلی‌های لَق، شیرهای آب چکه کن، دودکش‌های گرفته رو تعمیر می‌کردم.

و می‌دونی، اگه برای یکی چیزی رو درست کنی،

باید بمونی تا نون سرخ شده و سوپشون رو بخوری، درسته؟

رسمش همینه.

و جرمی اینجاست. فقط

دنبال من راه می‌افتاد و ابزار دستم می‌داد.

نفر بعدی رو هم ردیف می‌کرد.

الان یادم نمیاد. امم...

ما به "کوکو"ت سر چی کمک کردیم؟

پله جلویی خونه ایزابل.

درسته. آره.

ما همگی فکر می‌کردیم یه "وینوک" هستی

تا اینکه اومدی و کمک کردی.

آره، وقتی رسیدم خونه متوجه این موضوع شدم.

به موتور جرمی نگاه کردم و فهمیدم

که خراب نبود.

اون فقط می‌خواست من بیرون برم و با مردم آشنا شم.

رفیق، از کالیب هم خیلی خوشش می‌اومد.

باهاش بازی می‌کرد.

می‌بردش قایق‌سواری، در مورد جنگل بهش یاد می‌داد.

عین یه برادر بزرگ‌تر بود.

جرمی، اون، امم...

اون برادر منم بود.

غیرواقعی به نظر می‌رسه.

هی فکر می‌کنم سرم رو بلند می‌کنم و جرمی رو می‌بینم

با کیسه مارشمالوش، که حواس منو پرت می‌کنه

با شوخیاش و آبجوی منو می‌دزده.

اون هم این کارو چند بار با من کرده.

می‌دونی، همه چی بی‌معنی به نظر می‌رسه.

یه اتفاق خیلی احمقانه و بی‌معنی.

نه، می‌فهمم. اینجا همه کمبود نیرو داریم.

در حال حاضر. باشه. ممنونم.

نمی‌تونم یه امدادگر پیدا کنم

که شیفت‌های جرمی رو پوشش بده.

TCH هم کسی رو نداره که کنار بذاره.

من انجامش می‌دم. من حالا تو مانیتوبا ثبت شدم.

می‌تونم شیفت‌های جرمی و شیفت‌های خودم رو انجام بدم.

تازه شیفتت تموم شده. باید استراحت کنی.

نه، حالم خوبه. آماده‌ام برم.

هر کاری داری، بفرست برام.

خب، یکیش حل شد.

اسکای‌مد به خودی خود پرستار کافی نداره.

حالا جرمی و کریستال رو از دست دادم،

پس الان دو نفر کسری نیرو دارم.

ما فقط همین هستیم برای شما؟

کریستال عزاداره. ما تازه یکی از خودمون رو از دست دادیم.

منظورم این نبود. انتخاب کلماتم بد بود.

حرکت خوبی بود، فریرا.

شده اونقدر شدید استفراغ کنی که حس کنی کل شکمت

داره بیرون میاد؟

ممکنه همچین اتفاقی بیفته؟ ممکنه شکم آدم بیفته بیرون؟

اندام‌ها ممکنه پرولاپس بشن،

اما معمولاً با مسمومیت غذایی نه.

این مسمومیت غذایی نیست.

جذام، هاری، تیفوس.

کل کیسه رو سر کشیدم. من اونجا بودم.

توی قهوه می‌ریختم، توی غلات صبحانه‌ام.

کل لیوان رو می‌نوشیدم.

تا وقتی که تقریباً

پاکت خالی نشده بود، ندیدمش. و بعد...

فکر می‌کنی این چیزا باید شناور بمونن.

اما اون فقط ته لیوان کمین کرده بود.

و تمام این مدت داشتم اونو می‌خوردم!

وای خدا.

بفرمایید.

خب، تهوع، استفراغ. علائم دیگه‌ای هم داری؟

چند بار تو چند ماه اخیر به تامپسون

برای جوش‌های پوستی اومده بودی، درسته؟

دفعه اول مطمئنم زونا بود.

ولی دسامبر پارسال، فکر کردم شاید جوش لوپوس باشه.

و سردردهایی که داشتی،

چند ماه پیش از بین رفتن؟

نگران بودم که آنوریسم باشه،

ولی برطرف شدن. تا دیشب، البته.

که حالم بد شد. سردرد شدید، لرز، استفراغ.

توی اینترنت خوندم همه‌ی اینا علائم

طاعون خیارکی هستن. و موش‌ها ناقل طاعونن!

موش‌ها ناقل طاعون نیستن.

کک‌های روی موش‌ها ناقلش هستن.

اون، اون یه موشه.

موش‌ها هم کک دارن، نه؟

این چیه؟ اوه، آم...

کفی طبی جدید گرفتم. قرار بود کمک کنه

به سیاتیکم، ولی تنها کاری که کرد

این بود که اون تاول مسخره رو بهم بده.

من تا حالا طاعون ندیدم، هال،

ولی فکر نمی‌کنم این همون باشه.

می‌بریمت تامپسون. یه چکاپ کامل برات انجام می‌دیم.

مطمئنی در مورد این یارو؟

ما همین الانشم دو تا تیم کم داریم.

اگه یه چیز جدی‌تر، نمی‌دونم، اتفاق بیفته

و بعد اینجا گیر کنیم، مشغول تخلیه پزشکی یه خود بیمار پندار

که شیر ارزون خورده؟ نمی‌دونم.

می‌خوام یه سرم وصل کنم.

تا برای تهوعت دیمن‌هیدرینات بهت بدم.

و بعد سوار هواپیما می‌شیم، باشه؟

کیف پروازمو آوردم.

اِسپری‌های تنفسی، سی‌‌پَپ، جلیقه بادی.

دوست دارم آماده باشم.

حدس می‌زنم این یه تخلیه موشکیه، هان؟

این جور چیزا قبلاً هیچ‌وقت آزارم نمی‌داد.

ولی امروز، کلاً حس می‌کنم اتلاف وقته.

می‌دونی؟

انگار باید بیرون باشیم و به بیمارهای واقعی کمک کنیم

با اورژانس‌های واقعی.

دوست ما در حین کمک به یکی تو تصادف رانندگی مرد.

و ما الان اینجاییم و یه نفرو می‌بریم

که شکم‌درد و یه سری... یه سری اختلال عصبی داره؟

داغم شده. فکر کنم از سینوس‌هامه.

ممکنه دِریستان منو بیاری؟ توی کیفمه.

می‌تونی دریستان رو داشته باشی، ولی من همچنین می‌خوام

بهت آسپرین بدم. اوه، لعنت! متاسفم.

چیزی توش داری که شکستنی باشه؟

اِم...

وای خدا! آخ!

هی، اون سر و صدا چیه اون عقب؟

چیزی داره نشت می‌کنه؟

اسپری خرس. اسپری خرس! ماسک! ماسک! ماسک!

قفلش کردم توی کِیس یخ!

نه! نه، نه، نه! اون نگهش نمی‌داره!

این چیز مثل گاز اشک‌آوره. یه نوع روغنه.

حتی با ماسک هم الان روی پوستمونه.

آب بیار. چشماتو بشور. من پرواز می‌کنم.

هی، اون عقب چی داریم که می‌تونه کمک کنه؟

من یه سری دستمال مرطوب اینجا دارم!

داریم محموله کابین رو خالی می‌کنیم.

روی پوست و لباس‌هامون نشسته.

همه جا رو گرفته.

کنترل دست منه. بفرمایید، از اینا استفاده کن.

کَپ، ما نمی‌تونیم اینطوری پرواز کنیم.

کور شدیم، به زور می‌تونیم نفس بکشیم.

توی پروسپکت ریور فرود میایم.

نزدیک‌ترین باند فروده.

هنوز چند دقیقه راهه.

چشم‌هام داره آتیش می‌گیره.

می‌تونیم برسیم. نوبتی کنترل می‌کنیم.

کنترل دست منه.

ها! وو!

سوزش و لرز.

لعنتی!

این یعنی زنده بودن، کَپ. هی، با دیسپچ تماس بگیر.

بگو یه تخلیه پزشکی برای بیمار بفرستن.

آره. و چند تا خدمه زمینی هم برای ۹۲۲.

قبل از اینکه کسی آماده باشه باهاش پرواز کنه،

باید حسابی تمیز شه. مفهوم شد.

موشه چی میشه؟

برای آزمایش آلودگی بیش از حد نداره؟

هال، رفیق، الان خیلی کمتر به موش اهمیت می‌دم

تا اینکه داشتی چه غلطی می‌کردی اسپری خرس رو آوردی

توی هواپیما؟ اصلاً می‌دونی

چقدر شانس آوردیم که نزدیک یه باند فرود امن بودیم، هان؟

و چی؟ یادت رفت بهم بگی

که گاز سمی همرات داشتی؟ دوست دارم آماده باشم.

هال، تو در ارتفاع ۲۰ هزار پایی با خرس برخورد نمی‌کنی.

همونطور که طاعون نداری.

یا، یا آنوریسم یا زونا. خب؟

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left