The first 124 lines.
اوه
اوه، خدای من
چه خبر شده؟
وقت توضیح دادن ندارم. فرار کن
اوه، هی، سمی
واقعاً اون حرکات رو دیگه فوتِ آب شدی، نه؟
حتماً همینطوره، آقای مون
آره، ایول به تو
همگی خسته نباشید. عالی بود، عالی
ممنون آقای مون. آره
فکر کنم دیگه واقعاً ترکوندیم
خب، اون اینجاست؟
اونجا. اون سگ رو وسط ردیف سوم میبینی؟
اوه، از چیزی که فکر میکردم جوونتره
آره، خب، میگن
بهترین استعدادیاب دنیای نمایشه
نمیتونم بفهمم داره از کار خوشش میآد یا نه
بیا، بریم از یه جای بهتر تماشا کنیم
خب، اینجا اوضاع چطوره، خانم کرالی؟
اوه، خیلی خوبه آقای مون
تا اینجا نُه تا لبخند شمردم
دو تا خندهی از تهِ دل و پنج تا ریزخنده
البته، آخری ممکنه فقط باد شکم بوده باشه
خب، این خودش مدرکه دیگه، نه؟ حتماً از نمایش خوشش اومده
وای خدای من. واقعاً اینطوری فکر میکنید؟ امیدوارم اینطور باشه
خیلی خب، همینطوری عالی ادامه بدین
یالا، همگی برگردین سرِ جاهاتون
باید خلوضع باشه که از این نمایش خوشش نیاد
رؤیاهای بزرگ داشته باش
این چیزیه که همیشه میگفتم، مگه نه؟
اوهوم
خب، انگار وقتشه که این نمایش رو ببریم
به پایتختِ سرگرمیِ دنیا
آقای مون، اون داره میره
ها؟ داره نمایش رو ترک میکنه
خانم کرالی، همینجا بمون
میخوای چیکار کنی؟ میخوام اون سگ رو تعقیب کنم
ای وای
هی نانا، داری چیکار میکنی؟
استعدادیابه داره میره
آه، آره واقعاً داره میره
عجله کن
اِم، سوکی؟ سوکی لین؟
من باستر مون هستم
اوه، سلام. خیلی خوشحالم که تونستین بیاین
اِم، پاپکورن میل دارین؟
اوه نه، ممنون
برای نیمهی دوم نمیمونم، واسه همین
اوه. ولی خب، ما فکر کردیم دارین از نمایش لذت میبرین
یعنی، نه اینکه داشتیم میپاییدیمتون یا یه همچین چیزی
واقعاً نمایشِ کوچیک و بامزهایه
فقط اون چیزی نیست که ما دنبالشیم
اما... اما صبر کنین. شما باید پردهی دوم رو ببینین
بهتون میگم که واقعاً میترکونه
بسیار خب آقای مون، میتونم باهاتون رک باشم؟
البته. مطمئنین؟
چون معمولاً آدما وقتی این رو میگن که واقعاً منظورشون اون نیست
نه، لطفاً، لطفاً هر چقدر دلتون میخواد رک باشین
کارتون به اندازهی کافی خوب نیست
چی؟
تاکسی
میدونی چیه، شاید اون پاپکورن رو بردارم
ببین، تو اینجا یه تئاتر محلیِ کوچیک و باصفا داری
و در حد خودش عالیه
اما باور کن، تو هیچوقت نمیتونی به سطح حرفهایها برسی
فعلاً خداحافظ
خب، چی گفت؟
الان برمیگردم
نه. اصلاً
یه کم خنده و یه مشت ایدههای عجیب و غریب
ولی به هر حال، در مورد پنجشنبه
اوه، خدای من
آره، سلام. دوباره منم
اوه
وای. بعداً بهت زنگ میزنم
مگه عقلت رو از دست دادی؟
تستهای بازیگری رو کی برگزار میکنین؟
فردا
اما اصلاً امکان نداره که شما
اِم، گوش کن، اون
از سر راه برو کنار، احمق
هی، میشه مزاحم نشی؟ وسط جلسهام
میشه... میشه حداقل یه شانس به ما بدین؟
که برای رییست تست بدیم؟
راننده، ممکنه لطفاً قالِ این دیوونه رو بکنی؟
صبر کن، صبر کن، صبر کن. یه لحظه وایسا
نه، نه، نه، نه
آقای مون؟
ای بابا، آخه این چه وضعیه؟
چی بگم، نانا؟
من یه بازندهام. اه، مزخرف نگو
لقمهی بزرگتر از دهنم برداشتم
واقعاً که، فقط یه نظرِ منفی شنیدی و سریع زانویِ غم بغل گرفتی
نانا، بیخیال. اون گفت که من به دردِ این کار نمیخورم
منظورم اینه که، لعنتی، تازه بهم گفتن
که سرنوشتم، همهی آرزوها و رویاهام
آره، همهشون همینجا تموم میشن
خب، مگه چه توقعی داشتی؟
که زانو بزنه و بگه تو یه نابغهای؟
یا فرش قرمز جلوی پای باستر مونِ کبیر پهن کنه
اون... اون منو از جاده انداخت بیرون توی کانال آب
خب، الان که سالمی و صحیح و سلامت روبرومی، نه؟
خب، آره، ولی
ببین، هر کسی که جرئت میکنه دنبالِ رویاهاش بره
باید منتظرِ اتفاقاتِ خیلی بدتر از یه آبتنیِ اجباری توی کانال باشه
آه، هابز. پیداش کردم
ماشین رو بیار اینطرف، میشه؟
دمت گرم پسر. مـ... من
فقط فکر میکردم اون حداقل میفهمه که ما لایقِ یه فرصتیم
اصلاً بیخیالِ حرفِ کسی که حتی نمیشناسیش شو
خودت فکر میکنی به قدرِ کافی خوب هستی؟
البته، اما... پس باید بجنگی
برای چیزی که بهش باور داری
جرئت، استقامت، ایمان
اینها چیزهایی هستن که الان بهشون نیاز داری
و بدونِ اونا
خب، شاید اون استعدادیاب حق داشت
شاید تو به اندازه کافی خوب نیستی
اوه، من... نه، میدونم رزیتا، ولی توی این مورد بهم اعتماد کن
واقعاً ارزشش رو داره
و گوش کن، من الان جلوی خونهشم
پس میتونی به بقیه زنگ بزنی
و بگی تا نیم ساعت دیگه یه جا جمع بشن؟
عالیه. ممنون
No comments yet. Be the first to leave one.