Chuka

Chuka

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Chuka 1967 1080p BluRay x264 DTS-FGT
A Commentary by AMIRHOSSEINMONSEFI
تقدیم به عزیزان

Tags

other
Published on: 2023-02-24
Downloads: 30
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

قلـعه‌ کِـلنـدنُـن

و احتراماً ‌پیشنهاد می‌کنم

با توجه به ویرانی ناشی از

حمله‌ 17 و 18 نوامبر به قلعه‌ کلندنن

تحت فرماندهی سرهنگ استوآرت والوا

که پیش‌تر در تیپ پنجم سواره‌نظام ارتش انگلستان در هند خدمت می‌کردند

که به دلیل

مسموم کردن چاه آب آشامیدنی

از ارتش خلع شده‌ بودند

بنابراین هیچگونه یادبود و بازسازی‌ای در این قلعه‌

صورت نمی‌گیرد

باتوجه به اطلاعات به دست آمده از هانو

رئیس جنگ قبیله‌ آراپاهو

که با همراهانش در تاریخ 23 نوامبر 1876 دستگیر شد

آشکار می‌کند که نقشه‌ این حمله

از ماه‌ها پیش برنامه‌‌ریزی شده است

و انگیزه‌ آن کمبود‌ غذا

تجهیزات، مهمات و ملزومات لازم

برای بقا و محافظت از‌ اعضای قبیله‌ آراپاهو بوده است

اعترافات هانو با این واقعیت اثبات می‌شود که

تمامی آذوقه و تجهیزات حیاتی قلعه

و هم‌چنین سلاح و مهمات موجود در قلعه

توسط آن‌ها تصرف شده است

تنها استثناء

یک سلاح کمری است که

در زیر راه‌پله پیدا شده است

در ادامه هانو اظهار داشت که این هفت‌تیر

متعلق به یک غیرنظامی بوده است

طبق اظهارات هانو

مردی تنها و عجیب

که به طرف شمال حرکت می‌کرده است

خانم‌ها حال‌شون خوبه؟ - خوبیم، ممنون -

خانم‌ها

زیاد طول نمی‌کشه به زودی از اینجا میریم

دیلم داری؟ - آره -

بیارش

شانس آوردیم

آره، وگرنه همه‌مون تا الان مُرده بودیم

پس چرا این چرخ رو جا نندازیم و از این جهنم فرار نکنیم؟

!برو بالا

!برو حیوون

!دروازه رو باز کنید

ادامه بدین گروهبان هنس‌بک - اطاعت قربان -

!سرجوخه، ادامه بده

صبر کن

قربان، حکم، تمام و کمال اجرا شد - خیلی خوبه، گروهبان -

از این لحظه به بعد

سزای فرار از خدمت، شلاق نیست بلکه جوخه‌ تیرباران

ازتون پذیرایی می‌کنه

افراد رو مرخص کن، گروهبان - اطاعت قربان -

!افراد! همه مرخصید

خانم‌ها، به قلعه‌‌ کلندنن خوش اومدین

من سرهنگ والوا‌ و ایشون هم افسر اجرائیات سرگرد بنسون هستن

خانم‌ها

ایشون خانم ورونیکا کلایتز هستن

و ایشون هم دوشیزه هلنا چاوز هستن

ایشون هم که سرهنگ هستن

اون یه سرباز فراریه، خانم، یک دزد

خواهش می‌کنم از تنبیه اون ناراحت نشید

برای برقراری نظم، سرباز فراری باید به شدت مجازات بشه

سرهنگ والوا، در تمام عمرم

این رو یاد گرفتم که یک مرد میتونه تصویری از تمام مردان باشه

جدّی می‌فرمایین، خانم؟

خب،‌ بهتره قبل از ادامه‌ مسافرت‌تون یه‌کم استراحت کنید

سرگرد - سرهنگ؟ -

مطمئنم که در این قرارگاه به شما خانم‌ها خوش خواهد گذشت

ممنونم، سرهنگ

از این طرف، خانم‌ها

سلام

میگم، انگار

گلوت پیش اون زنه گیر کرده، سرهنگ؟ آره؟

بوی گند الکل میدی، ترنت

این وضع، به هیـچ وجه در شأن یک راهنمای نظامی نیست

اون کیه؟

نمی‌دونم

ظاهرش که خیلی زبل نشون میده، نه؟

قربان، اون یه هفت‌تیر‌کش حرفه‌ای‌ایه

اسمش چوکا است

معذرت می‌خوام، قربان

اون اینجا چی کار داره، بالدوین؟

ما توی راه دیدیمش، قربان چرخ گاری‌مون در رفته بود و اون درستش کرد

خب، پس حتما آدم خوش‌قلب و مهربونی‌‌ایه، آره؟

سرخپوست‌ها محاصره‌مون کردن ولی فقط نگاه‌مون کردن

نگاه‌تون کردن؟ - آره -

منظورت اینه که جلوتون رو نگرفتن؟

نه، فقط خوب براندازمون کردن‌

خب؟

حتما هانو بوده من که نظرم رو خیلی وقته بهت گفتم

چرا از اون نمی‌پرسی؟ اون تازه از اون قلمرو اومده؟

ممکنه شامّه‌اش از من قوی‌تر باشه

فهمیدنش کار سختی نیست، ترنت

آقا، ایشون فرمانده‌ قلعه‌ی کلندنن هستن

سرهنگ استوآرت والوا

سرهنگ، اگه از نظر شما ایرادی نداره می‌خوام امشب رو اینجا اتراق کنم

اهل کجایی؟

دست بر قضا، اهل همه ‌جا هستم

بسیارخب، گروهبان

آیا سر راه‌تون چیزی غیرعادی به نظرتون نرسید؟

اگه منظورتون رئیس جوون و خوش‌قیافه‌ی سرخپوست‌هاست، چرا، دیدمش

بله، ‌خیلی چیزها درباره‌ش شنیدم خب، دیگه چی؟

تعداد زیادی پیرمرد و پیرزن قحطی‌زده و بچه‌های بینوا

اونا اغلب میان اینجا ولی ما دورشون می‌کنیم

چرا دورشون می‌کنین، سرهنگ؟ چرا بهشون غذا نمیدین؟

من دستور دارم که زمستون‌ها اونا رو به‌طرف شکارگاه‌های جنوب راهنمایی کنم

و تابستون‌ها هم به ‌طرف شمال

همین، نه چیز دیگه‌ای

ممکنه وقتی با شما صحبت می‌کنم، بایستید؟

خیلی‌خب، سرهنگ

ممنونم

به من ثابت شده، آقای چوکا

از نظر یک سرخپوست وحشی محبت به ‌منزله‌ ضعفه

به خاطر این ‌کار، ازت بیزار میشه

سرخپوست، جواب این محبت رو با تیغه‌ خنجر میده

این نصیحت خردمندانه‌ رو هیچ وقت فراموش نکن، آقا

ممکنه یه ‌روزی جونت رو نجات بده

سرهنگ

اونا بدجوری گرسنه‌ان و به نظرم شدیداً محتاج غذا هستن

اگه بهشون غذا ندین ممکنه یه‌روزی بیان و

به زور ازتون بگیرن

این نصیحت خردمندانه رو فراموش نکنین ممکنه یه‌روزی جون‌تون رو نجات بده

متوجه نشدی افراد گشتی دارن یا نه؟

هرچیزی که دیدم و متوجه‌ شدم رو بهتون گفتم، گروهبان

سه گروه بودن؟ - نه -

میشه بگین شب رو کجا بخوابم؟ - آره، توی اصطبل -

مشروب و سیگار هم ممنوعه

افتاد؟ - افتاد، گروهبان -

اون قدرها هم زبل نیست

حرف‌هایی که زد زیاد هم بی‌ربط نبود، سرهنگ

میتونی بری، گروهبان - ممنون قربان -

گشتی‌ها دیر کردن

کالسکه‌ شما تا روشن‌ شدن هوا و برگشتن گشتی‌ها نمی‌تونه حرکت کنه

بله، قربان میرم وسایلِ خانم‌ها رو جمع کنم

زودتر دست به‌کار شو، ترنت - چشم قربان، ولی فکر کردم -

بهتره قبل از حرکت یه ‌کم خودم رو روشن کنم

زیاد لفتش نده

ممنون قربان، ممنون

اگه برای راحتی خانم‌ها کار دیگه‌ای از دستم برمیاد، بفرمایید فقط

بازم یه سوارکار بی‌عرضه و سرگردون که داره دنبال یه لقمه غذا و

جای مجانی میگرده

سرگرد؟

اگه من جای شما بودم جلوش این حرف رو تکرار نمی‌کردم

اسمش چوکاست و خیلی هم فرزه

واقعا فرزه

خانم؟ - بله؟ -

متأسفم ولی امشب رو باید اینجا بمونید

اینجا؟ من نمی‌فهمم

سرهنگ اجازه نمیده کالسکه از اینجا خارج بشه

تازه فکر می‌کنم خیلی مایله که شما امشب رو اینجا بمونید

بسیارخب، متشکرم آقایون

سرگرد - خانم‌ها -

عمه ورونیکا؟

فکر میکنی رفتن‌مون خطرناک باشه؟

نه، به نظرم سرهنگ والوا رعایت احتیاط رو کرده

چرا بهش سلام نکردی؟

داری از کی حرف میزنی؟

آقای چوکا

تو اون رو می‌شناختی

کاملا مشخصه

حتی اسمش هم خیلی آشناست

یادم میاد خیلی وقت پیش‌ یه داستانی برام تعریف می‌کردی

راجع به یه مرد جوون که توی مزرعه‌ پدرت کار می‌کرد

خیلی‌ها توی مزرعه‌ پدرم کار میکردن

من نباید دیگه درباره‌ مردهای جوون نه فکر کنم و نه حرف بزنم

ازم قول گرفتن

تو خودت قول دادی

پدرم قول داد - هیـچ تفاوتی نمیکنه -

هیـچ کاری برخلاف میل و خواسته‌ پدرت انجام نمیدی

تا موقعی‌ که جایگاهش رو بدونه

اسم و رسمش و بدنامی‌اش به عنوان یه هفت‌تیر‌کش‌ برام اهمیتی نداره

اما قربان، این مرد - در حال‌ حاضر، گروهبان -

من بیشتر نگران دیر کردن گشتی‌ها هستم

تا این که بخوام نگران یه هفت‌تیرکش تنها که توی اصطبل خوابیده، باشم

بله، قربان

یه پیک بخور، آتو - ممنونم، قربان -

نظر تو چیه؟

ازش خوشم نمیاد، سرهنگ

منم همینطور

ترنت هم همینطور

بارها این جریان رو به ژنرال در فورت‌والاس تذکر دادم، این رو ببین

هانو جرأت حمله نداره، این یکی‌

با‌ وجود نزدیک بودن قرارگاه‌های فورت‌والاس‌ داج، هی‌یز، باسکوم و گارلند

حمله به اونجا برای هانو خودکشی محض محسوب میشه

این دیگه از همه بهتره

در این نبرد نمیشه به افراد تو اعتماد کرد

خودم روبراه‌شون می‌کنم، قربان

بله، البته، گروهبان

هرچی باشه، اونا تعلیم‌دیده‌ان، مگه نه؟ - بله، قربان -

وسایل راحتی خانم‌ها فراهم شد؟ راستی اون خانم اسمش چی بود؟

کلایتز، قربان توی خوابگاه شما هستن، قربان

توی خوابگاه شما هستن

بله

باید فوراً یه قاصد بفرستم دنبال نیروی کمکی

البته اگه هانو جلوش رو نگیره

هرچند،‌ هیـچ تضمینی وجود نداره

اگه هانو کمین کرده باشه ممکنه قاصد نتونه از چنگش فرار ‌کنه

چقدر دلم می‌خواست به جای این آشغال‌ها یه گردان انگلیسی تحت‌فرمانم بود

همه ‌چی درست میشه، قربان

بله، آتو

مطمئنم که همینطور میشه

یه مورد دیگه، گروهبان

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left