The first 200 lines.
. من دیگه میرم
. روز خوبی داشته باشی
. من دیگه میرم
. مراقب خودتون باشین
. من دیگه میرم
اونطرفه این پله ، درسته ؟
. برام مهم نبود به کدوم دبیرستان برم
این واقعیت که دارم از اون . جدا میشم رو هیچی نمیتونه عوض کنه
. به محض اینکه مدرسه تموم بشه میرم ببینمش
یه سگ ؟
اما کجاست ؟
! اونجا
! و یه دختر هم هست
! هـ ... هی
چه اتفاقی برات افتاده ؟ خوبی ؟
آره . بخاطر این سگ کوچولو هیچیم نشده . و موهام گیر کرده ، ولی خوبم
! تو اصلاً خوب نیستی
... باید کمک کنم
! آخ ، ای خدا
! گوش کن
! همینجور وایسا ! خودتُ تکون نده
این آشغال بو گندو تو روز اول . مدرسه چه شانسی آورده
! ببخشید
شما دانش آموز سال اول آکادمی تنومیفونه هستین ؟
... بـ ... بله
! نه ، صبر کن . حرف نزن
! الان میوفتی
. وای ، منم مال همونجام
اسمت چیه ؟
... روری
. هیباریگائوکا روری
! هیباری - چان
. حتماً بگیرش
!ها ؟
ا ... اون کجاست ؟
... نگو که
مطمئنی حالت خوبه ؟ صدمه دیدی ؟
. نه ، خوبم
، افتادم تو یه قسمت عمیق رودخونه . برای همین چیزیم نشد
... که اینطور
. خوشحالم که حالش خوبه
رومبل
. شاید حال و حوصله نداشت
. خدافظ
چطور این اتفاق افتاد ؟
. وقتی داشت از رو پل میوفتاد ، من دویدم سمتش
. ممنون ، نجاتم دادی ، هیباری - چان
. اونی که من نجات دادم سگ ـه بود
بدجوری شانس آوردی ، نه ؟
. نه
! من واقعاً خوش شانسم
صدای زنگ مدرسه ـس ؟
! اوه ، نه ! هیباری - چان ، باید عجله کنیم
! هی ، صبر کن
! کفش هامُ رو پل جا گذاشتم
! زود باش ! عجله کن ، عجله کن
! گفتم صبر کن
، اینجا تو آکادمی تنومیفونه
ما تلاش میکنیم تا به شاگردانمون . در درس خوندن و مهارت هاشون کمک کنیم تا شکوفا بشه
... نزدیک بود روز اول مدرسه دیر برسم
: از طرفی ، جمله ی مورد علاقه ی من اینه " . بار زمین بخور ، 8 بار از زمین بلند شو 7"
. خوشحالم که به موقع رسیدیم ، هیباری - چان
... آ ... آره
. با نگاه به گذشته ، زندگی من بالا و پایین زیاد داشته
، باورم نمیشه که تو یه کلاس هستیم . حتی با اینکه 7 تا کلاس تو پایه ی ما هست
، من تو خانواده ای تاجر بدنیا اومدم
. اما به دلایلی خونواده ـم از هم پاشیده شدن
، نه تنها تو همچین روز مهمی دیر کردم
... بلکه خونه رو هم ترک کردم
... تازه برای معلم ها هم دردسر درست کردم
حالت خوبه ، کومگاوا - سان ؟
اقبال
آنی - هپی
قسمت اول
دردسر شانس
آپریل 7 بدشانسی تو اولین روز مدرسه
، حالا که بهش فکر میکنم . میبینم تو هنوز اسمت رو بهم نگفتی
! اوه ، درسته
. اوهوم
. من هاناکویزومی آنه هستم
هاناکویزومی آنه
. اکثراً تو مدرسه ی راهنمایی بهم میگفتن آنه
. از دیدنت خوشوقتم
. از دیدنت خوشوقتم ، هاناکو
ها ؟
هاناکو ؟
ها
نا
کو
وقتی من هیباری ـم ، پس تو هم باید هاناکو باشی ؟
هیباریگائوکا روری
کو
نا
ها
... هاناکویزومی آنه
ها نا کوی
ها نا کو یزو
ها نا کو یزو می
ها نا کو یزو می آنه
ها
نا کو یزو می آنه
... هاناکو
ها نا
کو یزو می آنه
ها نا کو
یزو می آنه
! هاناکو
. شاید دیگه زیادی رفتم جلو
! هاناکو بانمک
! ممنونم ، هیباری - چان
. خیلی خوشحالم که تو یه کلاسیم
درسته ؟
. آره
آپریل 7
. اصلاً انتظار نداشتم که اینجا همچین مدرسه ی خوبی باشه
. فقط برای اینکه به خونمون نزدیک بود خواستم بیام اینجا
. خیلی از اینکه همچین بچه های خوبی داره غافلگیر شدم
. منم
فکر نمیکنم تو کار خاصی . استعداد داشته باشم
. برای همین نمیدونم چیکار باید بکنم
. جفتمون هم شانس آوردیم
... خب ، پس
کار خاصی هست که دوست داشته باشی ؟
ها ؟
چرا اینو میپرسی ؟
شاید اگه چیزی باشه که بهش علاقه داشته . باشی ، بتونی بری تو همون کار
... اوه ، علایقم
. من از آشپزی خوشم میاد
تـ ... تو چی ؟
! من عاشق حیوونام
، نمی دونم چرا . اما همه جور حیوونی رو دوس دارم
. مثل اون سگی که نجاتم داد
! اون سگه بهت حمله کرد
. اوه ، ببخشید
، گفتگوتون خیلی خنده دار بود . نتونستم جلو خودمُ بگیرم
... اوه ، چیزه
نه اینکه کسی بخواد به حرفاتون گوش کنه
افسرده افسرده افسرده
. اما الان یه دختر غریبه و خسته کننده داره بهتون میخنده
. باید ناراحت بشین
... نه ، من اینطور فکر نمیکنم
اوه ، خدای من ! پس گزارش منُ به دفتر نمیدین ؟
، میدونستم که خیلی نازی ـن ! اما توقع نداشتم که یه فرشته باشین
... اوه ، باشه
. اسم من کومگاوا بوتان ـم
کوموگاوا بوتان
، البته من خیلی ضعیف تر از اونیم که از اسمم تو نگاه اول به نظر میاد
. امیدوارم بتونیم با هم دوست بشیم ، هیباری - سان
. ا ... از دیدنت خوشحالم
. بوتان - چان ، چه اسم بانمکی داری
من ـــ
هاناکو - سان ، درسته ؟
! آره ! از دیدنت خوشحالم
. یه موقع خودتونُ اذیت نکنین
. ولی فکر کنم استخون دستم یه کم مو برداشت
. اصلاً مسئله ای نیست
! تابلوئه که خیلی هم مسئله ی مهمیه
... مـ ... متاسفم ! شنیدم که شکست
. تقصیر تو که نیست ، هاناکو - سان
. نگران نباش
... ا ... اما
. من با خودم کمک های اولیه دارم
! فوق العاده ـس . منم همیشه یه چیزیم میشه
، وقتی بانداژ میکنی
چرا ؟ چرا اینا اینقدر عجیب غریبن ؟
بخش داخلی کمک میکنه که . دستت ثابت بمونه
این کلاس چشه ؟
واقعاً ؟
همگی هستین ؟
! من لباسام رو تو هوای آزاد پهن میکنم
آفرین
. من معلم کلاستون هستم ، خانم کودایرا
، همونطور که تو مراسم ورودی مدرسه هم شنیدین
این آکادمی تلاشش اینه که استعدادهای دانش آموزا رو شکوفا کنه
. و افراد تحصیلکرده زیادی رو پرورش بده
. کلاس 1 تا 3 رو درس هاشون تمرکز میکنن
و کلاس 4 تا 6 بطور تخصصی . طی 3 سال رو ورزش کار میکنن
ها ؟
سنسی ، هیچکس قبل از امتحان ورودی ـمون . بهمون نگفته بود که درسامون قراره دو تا بخش داشته باشه
آه ، تو باید هیباریگائوکا روری - سان باشی ، درسته ؟
. بله
. و اینجا کلاس 7 ـه
ما چیکار باید بکنیم ؟
. سوال خیلی خوبی پرسیدی
... همگی شما
خوشحال
. خوشحال " میشین "
خوشحال ؟
. تعجب نمیکنم که شما دهنتون وا مونده
. اما کلی زمان دارین تا متوجه بشین ، پس اجازه بدین رُک باشم
. همه ی بچه های اینجا بدبخت ـن
. آدم های زیادی خوش شانس بدنیا میان و بقیه نه
خیلی از آدم ها شانس اینو پیدا نمیکنن تا . استعدادهاشون رو شکوفا کنن چون بخت باهاشون یار نیست
. و همه ی شما بدبخت ها هم همکلاسی هستین
ما بدبختیم ؟
ممنون ، اما من از اون آدم های بدبختی که شما . میگین نیستم
قبل از امتحانات ورودی نوع آموزش . تو این مدرسه بشدت محرمانه بود
داری ادعا میکنی که تو اون چیزی نیستی که من میگم ؟
. نگران نباش
ما همگی شما رو اینجا جمع کردیم
No comments yet. Be the first to leave one.