The first 200 lines.
مجله ي آفتابگردان تقديم ميکند
ما می تونیم خودمونو ببینیم
...ولی آدما
نمی تونن ما رو ببینن
فکر می کنی چجوری می میره؟ انگار خیلی خوشحاله
چرا یهویی دلسوز آدما شدی؟
خونسردِ سنگدل
خون؟ دل؟
من آدم نیستم. همچین چیزایی ندارم
اینکارا به تو نمیاد
چون امروز آخرین روزته انقدر احساساتی شدی؟
امیدوارم همکار بعدیت از من بهتر باشه
متأسفم، 444
گرسنه ای؟ می خوای چی بخوریم؟
همبرگر چطوره؟
همبرگر؟- آره-
وای، کلی آدم تو صفه
تو ماشین منتظر باش. زود می گیرم و برمی گردم
مواظب باش- باشه-
همونطور که آدما نمی تونن ببینن که ما کنارشون وایستادیم
...این رو هم نمی فهمن که مرگ همیشه
در کمینه
...نوشابه و
اينم ميگو برگر دو نفره تون
سه دقيقه ي ديگه صبر کن
چی؟
چی میگی؟ ولم کن
پس فقط يه دقيقه صبر کن
فقط یه دقیقه دیگه اینجا بمون
ميدوني چرا باهات به هم زدم؟
چون بدشانسي مياري
ولم کن
!وای، خدا
!اوه، نه- چی شد؟-
واقعاً مردم؟
نمی بینی؟
باورم نمیشه
بریم. راه درازی درپیش داریم
هی. چیکار می کنی؟
مرگ را به خاطر داشته باشید
ما همیشه کنارتونیم
بـــــلـکــــــــ
تو بدنش؟
تو بدنِ یه آدم؟
کیه؟ کی؟
اونا. اونی که سیاه پوشیده
چی؟- اون-
کجا؟
...اونجا
ایش حالا چرا انقدر محکم فشار داد دردم اومد
کجا رفت راستی؟
اوپا جون
کاراگاه هان
خدایا! وای
کیه؟
الو؟ یه مورد اضطراری داریم
دانش آموز کیم از مدرسه راهنمایی اِس، امروز بعد از ظهر
با پریدن از پشت بام مدرسه، خودکشی کرد
او اخیراً هم دست به اقدامی مشابه جهت خودکشی زده بود که به طرز معجزه آسایی نجات پیدا کرده بود
مرگ وی باعث تأسف و تأثر عزیزانش است
پلیس همچنان به دنبال علت خودکشی اوست
هرچند پُست های او در شبکه های اجتماعی
و پیام های او با دوستانش، نشان دهنده ی
این است که به خاطر آزمون ورودی دانشگاه به شدت تحت فشار بوده
به نظر می رسید دلیل خودکشی او، بدبینی اش نسبت به سابقه ی مدرسه بوده باشد
پلیس در پی این است که بداند آیا دلایل دیگری
مانند مشکلات خانوادگی و مورد آزار اذیت قرار گرفتن هم وجود داشته اند یا خیر
چرا بعد از این که اونجوری غیبت زد
این وقت شب اومدی اینجا؟
... اوپا جون
يعني هان موگانگ، گفتي عشق اولته، آره؟
چی؟- هنوزم جون-
هان موگانگ...یعنی من
رو دوست داری، مگه نه؟
پس نزدیک من بمون. منو تنها نذار
از الان به بعد، تو
چشم من باش
امروز که باهام مثل یه مزاحم رفتار کردی
چرا اینکارا رو می کنی؟- چی؟-
وااای! خدا
تو که می دونی می تونم سایه ها رو ببینم
و همیشه اونی که سایه باهاشه می میره
اون زن می تونه ما رو ببینه؟
یعنی می تونم با چشماش همکارمو که تو بدن یه آدم دیگه است، پیدا کنم
خوشحالم که زنده گذاشتمش
...اون
...خب
چرا یهویی نظرت عوض شد؟
سرم داد زدی و گفتی گم شم
چون می خوام کمکت کنم
چی؟- گفتی اونی که سایه داره می میره-
اگه سایه درون کسی باشه اون نفر خیلی زود می میره
اون دانش آموزی که دیدی یه سایه تو بدنش داشت
در عرض یک ساعت از پشت بوم پرید
می دونم- به نظرت نباید ما-
یه کاری کنیم تا جلوی این نحسی رو بگیریم؟
خیلی خب. از الان به بعد کنارم بمون
و اگر دوباره اون سایه رو درون کسی دیدی
فوراً بهم بگو. فهمیدی؟
باشه؟- عوضی-
شوخیت گرفته؟
چی؟- مثل آدمای عجیب و غریب تهدیدم کردی و-
و گفتی گم شم. و الان، چی؟
می خوای باهم جون مردمو نجات بدیم؟
فکر کردی انقدر خنگم؟ ها؟
وای، چته؟
می دونستی من همون بچهه با عینک آفتابی تو موجینم، نه؟
تمام این مدت می دونستی، نه؟ چرا وانمود می کردی که نمی دونی؟
چرا وانمود می کردی که منو نمی شناسی؟
حافظه امو از دست دادم. وقتی به سرم شلیک شد، حافظه امو از دست دادم
واقعاً یه کلمه از حرفای الانتو نمی فهمم
تمام چیزایی که تا الان اتفاق افتاده رو فراموش کن
و فقط کنارم بمون، باشه؟
واقعاً یادت نمیاد؟
نه. هیچی
حتی اسمم یادم نمیومد
پس لطفاً درک کن
فقط درکم کن و نزدیکم بمون
!نمی خوام. نمی خوام
برای چی؟ چرا؟
همش تقصیر منه
چی؟- به خاطر من-
نزدیک بود بمیری
اگر من خودمو گول نمی زدم که می تونم جون بقیه رو نجات بدم
...تو به جای اون مرد گروگان گرفته نمی شدی
و تا پای مرگ نمی رفتی
حالا چجوری می تونم دوباره کمکت کنم تا جون بقیه رو نجات بدیم؟
نه، من خوبم. واقعاً میگم
دیگه هیچ وقت سعی نمی کنم جون کسیو نجات بدم
انقدر حرف نزن و کاری که میگمو بکن
گفتم نمی خوام. نمی کنم
به چه جرئتی یه انسان فرومایه از دستوراتم سرپیچی می کنه؟
واقعاً الان به چشمات احتیاج دارم
...پس انقدر غر نزن و دنبال سایه
کری؟
!گفتم نمی خوام
بسه
از من سرپیچی می کنی؟
اگه کاری که می گمو انجام ندی
همین الان چشماتو از کاسه درمیارم
چی؟
فکر کردی نمی تونم؟
!راحت می تونم چشمای یه آدمیزادو دربیارم
چی؟ فکری این چیزا منو می ترسونه؟
اگه می خوای مردونگیتو نگه داری، همین الان گمشو. ها؟
باورم نمیشه حافظه اشو از دست داده
همش تقصیر منه
نمیر، بابا
به خاطر من باید عمر طولانی داشته باشی
کی بهتون گفت اجازه بدین اون عوضی بیاد تو؟
من اجازه دادم
حالا که بهوش اومده
آقای رئیس می خواستن جوون ترین پسرشون رو ببینند
معطل چی هستین؟ !ببریدش
!بابا. بابا! ولم کن
!ولم کنین- !هی-
!همین الان ولم کنید
تو فقط دکتر پدرمی. جایگاه خودتو بدون، لطفاً
اگر یه بار دیگه بدون اجازه ی من بذارید اون آشغال بیاد اینجا
به این راحتیا ازش نمی گذرم
باشه
قربان
چیه؟
چون جلوی ملاقاتت با پسر ته تغاری
عزیزدلت رو گرفتم، ناراحتی؟
اگر بفهمه واقعاً چجور آدمی هستی
می تونه مثل الان
بابا صدات کنه؟
مان سو، اون بچه ی دوست داشتنی
خونِ مادر پستش تو رگاشه
پس ممکنه کاری که کردی رو درک کنه
یادت باشه
اونی که گندکاری هاتو جمع می کنه
اون نیست. منم
اوه مان هو
به خاطر شرکت ریول، همه چی رو
همینجا تمومش کن
کاری می کنم مراسم ترحیم باشکوهی داشته باشی
دکتر
شنیدم اینجا کار می کنی
جاییت صدمه دیده؟
...نه، به خاطر این نیست. خب
...کاراگاه هان
گفت به خاطر تصادف حافظه اشو از دست داده. حقیقت داره؟
بله، درسته
...اون روز گلوله
به خاطر زخم گلوله است، نه؟
بله
...واقعاً
واقعاً هیچی یادش نیست؟
نه
رفتارش خیلی عجیب شده. احتمالاً به خاطر ضربه است
می دونستم
راستی
...گفته بودی به خاطر یه پرونده
که با موگانگ همکاری داشتی، می شناسیش
بله؟
...خب
...خب...کمکش کردم رد یه سرباز رو که به خاطر
دوست دخترش فرار کرده بود رو بگیره
No comments yet. Be the first to leave one.