The first 200 lines.
آبراهام لینکلن
او برای آزادی جنگید
و باعث اتحاد آمریکا شد
این یادبود در ذهن ها خواهد ماند
اسم او بر روی سنگ حک گردید
به عنوان یک یادگاری ابدی باقی خواهد ماند
در قلب مردمان
اقای رئیس جمهور
میخوام به شما خانم هریت بیچر استو رو معرفی کنم
پس شما همون خانمی هستید
که اون کتاب معروف رو نوشت
و اون جنگ عظیم رو به دنبال داشت
از ملاقاتتون بسیار خوشبختم
April 14, 1865.
یک روز تاریخی
نمایش ویژه در سالن تئاتر فورد در واشنگتن
به افتخار رییس جمهور
مردی که پرچم ازادی بردگان سیاه پوست را برافراشت
و باعث پیروزی سفیدپوستان ایالت های شمالی
در جنگ بر علیه سفیدپوستان ایالت های جنوبی شد
در جنگ بزرگ داخلی امریکا
امریکا نفس می کشد
انها یک نمایش شاد روی پرده بردند
پس از سالها ناراحتی و اشک
پس از سالها مردم دوباره میخندیدند
رئیس جمهور هم میخندید
کلبه عمو تام
کیک ذرت رو امتحان کن
اما ... فرزند خدا ... خواهد ... آمد
نه ادامه بده . خوب اواز خوندی
اما سواد مهم تره
سپس پادشاه می گوید چه کسی قدرت هایش را به او داده است؟
عروسی چه موقعیه؟
تازه 3 سال از درسش گذشته
سال دیگه درس اقای جورج تمومه مطمئنی؟
اونا بمن غذا ندادن
من تشنم بود ولی حتی یک ذره اب هم بمن ندادن
من یه غریبه بودم و اونها بمن جایی ندادن
من برهنه بودم و اونها بمن لباسی ندادن
من بیمار بودم و اونها به ملاقات من نیومدن
من اسیر شدم ولی اونها نیومدن
دوباره اینجا؟
از کنار پله برین کنار
اونا همه جا هستن
از دست این بچه ها
اقای جورج قراره امروز بره؟
اینا چکمه های ارباب نیستن اینا ماله مهمونشونه
توی خونه مهمون داریم؟
من ندیدم درشکه ای بیاد
هیچ کی قرار نبود بیاد
اما اینا چکمه های اونن
بیا تو
چکمه هاتون قربان
متشکرم
اسمت چیه؟
الایزا
خوب تمیز شدن ممنونم قربان
همیشه اینقدر خجالتی هستی؟
چی شده؟
هیچی
هیچی؟
دوستی داری؟
بله اقا
بسیار خب
اون کیه؟ قصد داری باهاش ازدواج کنی؟
قبلا ازدواج کردیم
ما با هم زندگی نمیکنیم
اون برده همسایه هست
تو کارخونه چکمه سازی کار میکنه
تو کارخونه قدیمی ویلسون؟
اسمش چیه؟
هریس . دورگه هستش
میشناسیدش؟
نه
میتونم برم اقا؟
من ازت خوشم میاد الایزا
دوست داری با من به جنوب بیای؟
از من میترسی؟
نه
نکنه از جنوبی ها میترسی؟
اونجا خیلی گرم نیست
من اینجا خیلی خوشحالم
زود برمیگردی؟
من دیگه برنمیگردم
یکی دیگه اب گرم ببره اتاق مهمون
من دیگه طبقه بالا نمیرم
ترجیح میدم تو رودخونه غرق بشم
این طرز تفکر یک مسیحی نیست
اونا میخوان ما یه مسیحی خوب باشیم اما اجازه نمیدن به کلیسا بریم
تو چت شده الایزا؟
انگار که اون خود شیطان رو دیده
من نمیدونم شیطان شبیه چیه
اما نمیتونه خیلی باهاش فرقی داشته باشه
من کاغذارو دارم
میتونم مذاکره کنم
ولی این کاغذا عین سیاهای تنبل بی ارزشن
وقتی من امضاشون میکردم ارزش داشتن
ارزش داشتن . ارزش داشتن ولی الان نه
شما نمیدونید که
میدونم . من مهمان شما هستم
اگه حضور من اذیتتون میکنه
من به یک هتل میرم
نخیر من میخواستم باهاتون صحبت کنم
درباره کار
چطور روی معادن طلا سرمایه گزاری کردید در حالی که هیچ تجربه ای نداشتید؟
شما ماجراجو نیستید
فکر میکنم اشتباه کردم
من به منابعی که هیچ تظمینی نداشتن اعتماد کردم
تو مثل یک احمق برخورد کردی . چرا اقرار نمیکنی؟
این حرف شما باعث تاسفه
این کاغذا ارزشی ندارن
اسناد باارزشی رو کن
وگرنه
وگرنه چی؟
من نمیخام نابودت کنم
ما همه سفید پوستیم ولی
من هرچی داشتم رو فروختم تا به پول برسم
من نابود شدم اونا همه چیه منو گرفتن
هر کاری میخای بکن من نمیتونم کاری بکنم
سیاها چطور؟
من یه پیشنهاد دارم
ده تا سیاه بجای بدهیت
بدهیت هم تسویه میشه
همه چی امادست
فقط امضاش کن
ده تا برده در عوض بدهی ام
اینجا ارتباطات عاطفی وجود داره که ماهارو مثل یه خونواده میکنه
اکثرا ازدواج کردن و بچه دارن
این برای من دردناکه باور کن
این توافق رو امضا میکنم
اما این کار یه کار کثیف و نفرت انگیزه
میفهمی چی میگم؟
نفرت انگیز؟
اما من برده ندارم
من فقط یه تاجر دارو هستم محترم عین خودت
خب. امضا میکنی یا نه؟
من مجبورت نمیکنم
اگه تو سیاهاتو بیشتر از خانوادت دوست داری
میتونی خونه رو بمن بدی
هر چی تو بگی
ممنون
من فردا اینجا نخواهم بود
نه برده سریع انتخاب میشه
من خیلی واردم
چرا نه تا؟
چونکه دهمی از قبل انتخاب شده
و اون کیه؟
خدمتکاره
شدنی نیست الایزا نه
نمیشه. این غیره ممکنه
اون ماله همسرمه و من نمیتونم بفروشمش
تمام
تو قراردادو به میل خودت امضا کردی
اره میدونم
یه لحظه صبر کن . صبر کن
من اینو امضا نکردم . متاسفم اقای لگری
این قرارداد اشاره میکنه به ده برده مرد
منظورتون الایزاست؟
نمیتونم بزارم این برده بره
اونو بمن بده . من ازش خوشم میاد و دوست دارم داشته باشمش
اون ازدواج کرده اقای لگری
از کی ازدواج سیاها قانونی شده؟
این موضوع اصلا قابل بحث نیست
تازه اون یه پسر خوشگلم داره
من هیچوقت اونو از مادرش جدا نمیکنم
یه پسر؟
پسره چن سالشه؟
تقریبا دوسالشه
من پسره رو هم میخرم
تو اصلا پسره رو نمیشناسیش
مادرش رو که میشناسم
تورو خدا بگو چه نقشه ای تو سرت داری؟
فکر میکنی مادره پسرشو با من تنها میذاره؟
یک مادر همیشه یه مادره حتی اگه سیاه باشه
همسرم از شرایط اقتصادی من خبری نداره
نمیدونم چطور باید کل این ماجرا رو بهش توضیح بدم
مهربان باشید و کودک رو رها کنید
بچه ها بزرگ میشن
ولی یک برده همیشه یه برده می مونه
تو نمیتونی تو نمیتونی این کارو بکنی
اجازه بده حداقل همسرم رو اماده کنم
اینکارو بکن
شوهر الایزا چی میشه؟ پدر پسره رو میگم
متوجه نشدی؟
میخواستید منو ببینید اقای موریسون؟
فکر میکنی ده مایل رو برای خوشگذرانی اومدم؟
هریس کجاست؟
تو چی میخوای؟
من برده هارو فروختم
هریس بهترین نفر تو کارخونست
من خودم خوب میدونم باید چیکار کنم
اما اقای موریسون یک نگاه به ماشین بنداز
خودشون ساختنش که اندازه شش تا برده کار میکنه
من به ماشین کاری ندارم. برده ها مطمئن ترن
اونا حداقل زنگ نمیزنن
اه
خنده داره
حالا دیگه سیاها ماشین اختراع میکنن
اونها باید کار کنند
تو اجازه نداری این کارو بکنی
No comments yet. Be the first to leave one.