The first 161 lines.
درخشش در زیر نور هلال ماه انتشارات کوگوما
این باورنکردنیه، میکازوکی-کن!
رویداد امضا دادن آخر سال موفقیت آمیز بود،
و بازدید خواننده ها رو بالا بردی!
عالی میشه! امسال عالی میشه!
آره ...
توی این دفتر ...
رمان ستاره قطبی
بیا یه سری جدید شروع کنیم!
یه سری جدید ...
قدم بعدی؟
درخشش در زیر نور هلال ماه انتشارات کوگوما
راستش، فکر میکردم مسئله زمانشه ، اما ...
اصلا هیچ ایده ای به ذهنم نمیرسه!
این گلا همیشه اینجا بودن؟
کاواسه-سان یه ماه میشه که بهم اینو گفته
هرروز بشدت از مغزم کار میکشم، اما ...
مأموریت بعدی گربه ی قاتل ...
هممم ... دشمن حمله میکنه ...
در طول فرار ناگهانی ...
چیزای معمولی بصورت غیرعادی پیدا میشه ...
چیزایی که اونا رو غافلگیر میکنه ...
تارو؟
اوه!
هی، سوبارو-کن!
آب! آب!
My R oo mm ate is a Cat
خیلی متاسفم!
نمیخواستم تارو رو خیس کنم
عبور از اساسات
نگرانش نباش کاملا حالش خوبه
واقعا خوشت اومد، نه، تارو؟
تارو
من اونیم که باید معذرت بخواد
ببین، قبلا باغچه ی ساهو-سان رو امروز صبح آب پاشی کردم
متوجه نشدم که میخواستی بهش آب بدی
چیز ... اینبار همشونو آب دادی؟
گاهی بشکل عجیبی سالم بنظر میان،
حتی وقتی مدّت طولانی به اونا آب ندادم
فکنم از مرزم زیادی رد شدم،
ولی فقط با روش خودم اسپری پاشیدم بهشون
متاسفم که اول ازت نپرسیدم
نه ... ممنونم باغچه (درختها/گلها) کاملا ذهنمو تکون داد
ممنون
تارو
نه اصلا. ساهو-سان مراقب اون باغچه (درختها/گلها) بود،
تمامش بخاطر توئه نمیتونم ولش کنم
بخاطر من؟
این گلای اونجا ...
خوشحالم که میبینم باز امسال شکوفه دادن
نموفیلا منطقه ی ایباراکی
خوبه!
درختی که از سفرت آوردی واقعا سرزنده بنظر میاد، ساهو-سان
واقعا؟ اسطوخودوس از فورانو خریدم که به زودی شکوفه میده
(بهار بعدی، زغال اخته های (بلوبری ایشیکاوا هم باید میوه بدن
بعدیش چیه؟
... بعدیش
نموفیلا از منطقه ی ایباراکی پ.ن: گل بیشه دوست که رنگ آبی داره و بهش میگن چشم آبی بچه
گلای کوچولوی آبی نازش رشد میکنن
سوبارو آبی دوست داره
دوست دارم یه زمین پر از گلای آبی نشونش بدم، اما، خب ...
اون گفت امیدواره تو بتونی از اونا داخل خونه لذت ببری
اون اقسام دونه ها و نهالها رو تو سفرش خریده بود
نموفیلا منطقه ی ایباراکی
و اونا رو توی اون باغچه پرورش داد
هیچ وقت درموردش نمیدونستم
باشه، فهمیدم، تارو بیا بریم پیاده روی
مطمئن شو که گاهی به اونا نگاه میکنی، باشه؟
فکنم اونا تمام چیزایین که دوست داری
تارو، ندو!
زغال اخته ی چشم خرگوشی منطقه ی ایشیکاوا میوه ی بلوبری چشم خرگوشی
خونه ی سابق نویسنده ی مورد علاقه ی سوبارو
حیاط از ورودی قابل مشاهده ست
اسطوخودوس منطقه ی فورانو
مامان واقعا خودشو وقف اینکار کرده
ها؟
هارو اونجا نیست
هارو؟
هارو؟
زیادی ترسوندمش؟
ک-کی اونجاس؟
اون بیرون چیکار داره میکنه؟
میخواد قفل درو بشکنه بیاد تو!؟
هارو فهمیده و رفته قایم شده؟
اوه، میکازوکی-کن
کاواسه-سان ...
اگه اینجا بودی، چرا زنگ درو نزدی؟
خب، راستش ...
یه مرد جوون اونجا بود که تو رو "سوبارو-سان" صدا زد،
... ولی داشت یه کاری میکرد
اما فقط هیروتو منو به اسم کوچیکم صدا میزنه
چی؟ فکر کردم اون باید فامیلی چیزیت باشه ...
پس ... اون یارو کیه؟
متاسفم!
صبرکن ... برادر اوکامی-سان ...
یوگو-کن؟
متاسفم. میدونستم لابد حق ندارم یه راست بیام به خونتون،
ولی باید معذرت بخوام
اولین باری که دیدمتون،
مثل یه روانی یقه ـتونو گرفتم
نه، میدونستم سوءتفاهم شده بود ...
تازه ... نمیدونستم شما میکازوکی-سنسه بودین ...
ازوقتی فهمیدم، میخواستم ازتون عذرخواهی کنم
اما همش فکر میکردم، چی میشه اگه بهم اصلا توجه نکنین ؟
پس واقعا ترسیدم ...
منظورم این نبود که اینقدر طول بکشه،
ولی واقعا متاسفم
نه، مسئله ی مهمی نبود ...
من ...
وقتی کتاباتونو میخونم واقعا به هیجان میام
اونا احساسمو قویتر میکنن
خودم فکر کردم چیزای جدیدو امتحان کنم
نمیتونم اینو واقعا توضیح بدم، اما، بهم شاجاعت دادن
!همیشه حمایتتون (تشویقتون) میکنم
اوه، اِ ...
م-ممنون
نه، نه! من ممنونم که به حرفام گوش دادین!
... هوف، بالاخره تونستم بگم
... در حضور کسی و حرف زدن
امیدوارم از دیدنم ناراحت نشده باشی، هارو-سان
این باعث میشه که هم خوشحال باشم و هم متأسف از چیزی که تجربه شو ندارم
این چیزیه که همیشه فکر میکنم، با اینحال ...
نمیدونم کی این اتفاق میفته ولی حالا قلبم میتونه خیلی تکون بخوره
فقط (واقعا) اون چی بود که منو تغییر داد؟
ممنون که اجازه دادین به دیدنتون بیام
اون پسر خیلی خوبیه
درسته
تازه با هارو-چان خیلی خوب بود
موندم از کجا این ترفندای مخصوصو یاد گرفته ...
ها؟
بهش که فکر میکنم، هارو از اول یوگو-کن رو دوست داشت
واقعا؟
راستی، درمورد سری جدیدت ...
هیچ ایده ی خوبی داری؟
... انگار، هنوز نداری
متاسفم. من واقعا نمیتونم هیچی رو کنارهم بزارم
میگم ... این فقط یه فکره،
ولی چرا نمیری جای دیگه برای تغییر جنبه ی فکری سعی کنی؟
درسته، معلومه که نمیری!
ممکنه فکر خوبی باشه
ها!؟
چرا اینقدر تعجب کردی؟
مگه ایده ی خودت نبود؟
خب، آره، بود، اما ...
اولا، حتی منو بیرونم نمیدیدی ...
نه، چیز ... وقتی تصمیم گرفتی کجا بری، خبرم کن
همه چیزو برات آماده میکنم
باشه
این چیزیه که بهش گفتم، اما ...
کجا باید برم؟
بهش که فکر میکنم، تا حالا هیچی تو اون یکی رشد نکرده
اوه، پس اون سعی کرد گیاهی اینجا جاساز کنه ...
هی، سوبارو ...
دفعه ی بعدی همرامون بیا، باشه؟
خب، ما دیگه میریم
منطقه ی توکوشیما
توکوشیما؟
شیکوکو؟ بنظر عالیه
باشه، ترتیب اقامت و پروازتو میدم
ممنون. واقعا ممنونم
توکوشیما
No comments yet. Be the first to leave one.