The first 200 lines.
باید با هم یه کاری راه بندازیم، تو و من
فکر کنم دلم میخواد این کار رو با تو انجام بدم
به سلامتی لانچنت! شریکیم. شریکیم!
تو مهمونی داشتم مشروب میخوردم. یه سوءتفاهم پیش اومد
زک الکس رو هل داد
اوه! الکس زدش
خانواده میخوان به جرم ضرب و شتم شکایت کنن
اولین بارم نیست
وای خدای من، تو حاملهای؟
راستش نمیدونم چی در موردش بگم
چون نمیخوامش
تاحالا فکر کردی اجازه بدی من بچهت رو به سرپرستی بگیرم؟
نه
این انتخاب خیلی عاقلانهایه، خبرت میکنم
چهار دلار
معرکه شدی
نه لکی داره، نه پارگی یا چیزی، سه دلار. هرچیزی که روی این رگه
راستش، دو دلاره. هی! بابا، هیچکدوم از این چیزا روش قیمت نداره
هان؟ مرغ چنده؟
اوه! اوه. ببخشید؟ ببخشید، متاسفم. خیلی متاسفم. شما تازه اینا رو گرفتین؟
این یه اشتباهه. اینا مال دخترمه
هی! سارا؟ این چه کاریه؟
چی؟ داری چیکار میکنی؟ من تازه اینا رو فروختم
مامان، اینا مال امبره
نه، اون یه جعبه آورد. نه مامان
پر از چیزایی که دیگه نمیخواست
خب... داره اسبابکشی میکنه... نمیخوادشون
دخترم داره از خونه میره و فقط گیجکنندهست که کدوم وسایل... چیه
ولی پولتون رو پس میدم
هی. تو از صفحههای قدیمی خوشت میاد؟
آره، آره، خوشم میاد. خوبه
آره. شما کلی چیزای دهه هشتادی دارین که عالیه
آره، یه عالمه هست. همش مال بابامه
اون، مثلاً یه موسیقیدانه. خب... واقعاً؟
آره. یعنی، اون تو آیتونز یا همچین جایی نیست
آره. میدونی. دور و بر کنسرت میذاره و از این قبیل، پس
باحال
سلام. اِیمی؟ آره
اِیمی اِلیس، درسته؟ آره
سلام، زیک براورمن. سلام
میدونی، من واضحترین خاطره رو از تو دارم
اوه، تو یه دختر کوچولو بودی، دوچرخهات رو اینجا جلوی خونه خراب کردی
زنجیرش دراومده بود و من کمکت کردم دوباره بندازیش
آره، اون رو یادمه. و بارون میاومد
اوه، که چه جورم. آره
بارون شدید، آره
خب، حال پدر و مادرت چطوره؟ خوبن، آره. خوبن
من همیشه بابات رو دوست داشتم. طرفدار فورتیناینرز بود، درسته؟
بله. آره
هنوزم هست. عالیه
بابا، بابا؟ سلام! سلام
این چنده؟
آره. خب، بهش سلام برسون، باشه؟ بله. حتماً. اِم
خب، اینا هر کدوم یه ربع دلاره، درسته؟ بله
آره؟ تقریباً
باشه. باحال. اوه نه هی. میدونی چیه؟
کل جعبه رو بردار. منظورم اینه که فقط گاراژم رو شلوغ کرده
واقعاً؟ یعنی، مگه اینکه یه "گریتفول دد" توش پیدا کنی
شوخی کردم. باشه
مشکلی نیست. عالیه! ممنون
خواهش میکنم. اِم... باشه، خب، فکر کنم دوباره میبینمت
اوه، درو. درو. خداحافظ
خداحافظ. خداحافظ، اِیمی
لطفاً نکن... ایمی الیس
خبر دارم. هوم
عجیب به نظر میای
یه چیزی بهم بگو. آیا... اِم، آیا اینجا درد میکنه؟
آخ. آره
آه، خب. خب
پس باید یه سوال پزشکی خیلی جدی ازت بپرسم، جبار
این اواخر زیاد باد معده داشتی؟
سعی میکنم نگهش دارم! آره تو راست میگی. مثل یه فیل سیرک
خب من بابت بوی بدت متاسفم اما، اِم، فکر کنم میدونم این چیه
احتمالاً حساسیت به گندمه. واقعاً؟
آره. جدی میگی؟
اوم. اِم، درد مفاصل، نفخ زیاد
کهیر، که، خب، واقعاً فقط یه اصطلاح قلمبه سلمبه برای اون جوشهای روی ساق پاشه
برای اون باید چیکار کنیم، اِم، میدونی، از لحاظ درمانی؟
از گندم دوری میکنید
اوه. اوم
و شما احتمالاً میخواین یه فهرست غذایی نگه دارین
از تقریباً هرچیزی که اون تو سی روز آینده میخوره
باشه. خوب میشه
هی، نمیخوام شکاک به نظر برسم اما اِم، حساسیت به گندم
انگار، اِم، میدونی مثل 'اسناگی' بیماریهاست
امسال همه یکی دارن. من فقط نمیفهمم چیه
اِم... آره میدونم خیلی محبوب شده
اما این چیزیه که من ده ساله دارم تشخیصش میدم
پس میدونی چیه؟ این رو امتحان میکنیم
اگه جواب نداد یه چیز دیگه رو امتحان میکنیم. درسته؟
متاسفم دکتر. اون بعضی وقتا اینجوری میشه
نه، مشکلی نیست. من دیدم زوجها خیلی بدتر از اینا هم میکنن
اوه، نه، ما با هم نیستیم
اوه، سعی کن بالا نیاری. خواستم بدونی
به هرحال، اِم، واقعاً ازتون ممنونم که ما رو پذیرفتین. خیلی زیاد
اوه، اصلاً مشکلی نیست
و، هی، گوش کنید، بذارید کارتم رو بهتون بدم. اوه، عالیه
میدونید، اگه سوالی داشتید، راحت باشید و بهم زنگ بزنید
اوه! واقعاً هر وقت. منشی من بهم اطلاع میده
عالیه، ممنون. خواهش میکنم
یه کارت دیگه هم برای بابا گرفتی، یا...
آره. ام... یه لحظه بهم فرصت بده.
تق تق!
سلام! درت بازه.
آره، میدونم. به روی تمام قاتلا و خلافکارا.
اوه... تو... تو ساختمون احتمالاً.
خب، من درو باز میذارم. تو اینو میدونی. نه، میدونم، اشکالی نداره.
چیکار میکنی؟ همینجوری نشستم، میدونی؟ دارم زندگی میکنم.
اوه، خیلی...
خودمانی و صمیمی. عالیه.
باشه. این یه پیشرفته از حالت تهوعآور و افسردهکننده.
ام... میخوای بریم یه قهوهای چیزی بخوریم؟
من تو یه کافه کار میکنم. خب.
یه جورایی اون لذت یه فنجون قهوه خوب رو میگیره. نه؟
آره، باشه.
اوه! ام، مامان و بابا این...
حراج خانگی داشتن که خودش یه داستان دیگه است.
ام، و من نگاه میکنم...
ببین مامان داشت چی رو میفروخت!
من اونا رو بهش دادم. تو ندادی.
نه، من دادم. امبر، تو فقط پوشیدی...
من، میدونی، زیاد جا ندارم و فقط...
اوه. اوه، اشکالی نداره. من فقط فکر میکردم...
ممنون، با این حال. فکر خوبی بود.
آره. اشکالی نداره. خب عزیزم... اوضاع خوب به نظر میاد.
ممنون. میبینمت... بعداً میبینمت.
باشه. من خوبم؟ ظرفاتو بشور که سوسک نیاد.
من داشتم... این چیزی بود که اصلاً اومده بودم بگم.
خیلی لطف داری. قدردانی میکنم.
امهوم. روز خوبی داشته باشی.
باشه، تو هم همینطور. اوه تو نمیخوای... تو اینو اینجوری میخوای.
مامان! میدونم. باشه.
بعداً میبینمت.
عزیزم، من فقط دارم سعی میکنم اینو هضم کنم.
پولشو از کجا میخوای بیاری؟
بهت گفتم، ما یه برنامه کاری محکم داریم. وام میگیریم.
کریستینا، یه کم سرد میشه باشه؟ باشه.
اوه، سرده. و ما یه... محکم داریم.
رابطه محکم با "لیبرتی" داریم. همه چی درست میشه.
من اینو میفهمم. فقط دارم میگم...
بیا سعی کنیم نگرانش نباشیم، باشه؟
اگه شما وام رو گرفتید و بعد اجارهنامه رو امضا کردید، میدونی؟
عزیزم، ما هنوز چیزی رو امضا نکردیم.
اینو میفهمم، ولی تو حس تجاری فوقالعادهای داری.
برادرت، کراسبی، نه واقعاً. متاسفم.
اون یه مهندس خوبیه. مردم دوستش دارن. باید تو این مورد بهم اعتماد کنی.
میدونم که اون مهندس خوبیه ولی این یه تجارته.
این ایده خوبیه و ما الان به یه ایده خوب نیاز داریم.
آره، همینطوره، چون داریم بچهدار میشیم.
صحبت از اون شد... ما فقط باید به همه این چیزا فکر کنیم.
نوزادتون عالی به نظر میاد. واقعاً؟
خیلی خب. دقیقاً همونجایی که میخوایم تو هشت ماه باشه، بله.
خوبه. وای چقدر زود گذشت. عالیه.
امهوم. واسه کی؟
من حس میکنم تازه باردار شدیم. متاسفم. عزیزم.
و برای تاریخ زایمانتون هم رو برنامه هستیم.
خوبه. آره.
یه ماه. آره. یه ماه دیگه.
خدای من... فوقالعادهست.
هنوز نمیخواین جنسیت بچه رو بدونید؟
ام... ام... نمیدونم.
ما یه جورایی... نه، من میخوام.
فقط، این یه... هست... ما یه... داریم.
مسئله پیچیدهای برامون. آره منظورم اینه که ما یه پسر داریم.
که آسپرگر داره. پس اگه دختر باشه، احتمال کمتره، درسته؟
امم.
ولی تصمیم با شماست.
خیلی خب.
آره، مطمئنی؟ آره.
باشه، اجازه بدید یه تصویر بگیرم و ثابتش میکنم.
بفرمایید.
اینم از این.
نگاه کنید به دختر کوچولوی قشنگتون.
اوه! ممنونم!
دختره! ممنونم. دختره. خوبه.
آره. خوبه.
مطمئنی؟ دختره؟ دختره.
میخواین ضربان قلبشو بشنوین؟ آره.
آره؟
دختره. دختره.
صبح بخیر، عزیزم.
امم. سلام.
چی شده؟
امم.
من فقط امروز نمیخوام برم سر کار.
چون نمیدونم به زویی چی بگم.
خب، مگه چقدر میتونه بد باشه؟
خب، من به سختی میشناسمش و ازش بچهشو خواستم.
پس، ممکنه خیلی بد باشه.
اوه، من یه آدم دیوونهام.
امهوم. منظورم اینه که رسمی شد. عقلمو از دست دادم.
الان وقتشه که بگی: "نه، از دست ندادی."
نه، از دست ندادی. نه، از دست ندادم.
متاسفم. من باید... جمله رو میگفتم.
با این حال، باورش میکنی؟
خب، ام، این دختر، اِیمی. یه جورایی ازش خوشت میاد؟
آره، فکر کنم. میخوای ازش قرار بذاری؟
نمیدونم. چی باید بگم؟
خب، من یه فکری دارم. قیچی باغبونی باباشو تابستون پیش قرض گرفتم.
و تنها کاری که باید بکنی اینه که اونا رو برگردونی، و وقتی اونجایی...
No comments yet. Be the first to leave one.