The first 200 lines.
"افسانه ها داستان انسان های گذشته رو میگن"
"که توی تاریکی زمین زندگی میکردن"
"پرنده ی کوچک را فرستادند"
"تا مسیر روشنایی را پیدا کنند"
"بر فراز جزایر پرواز میکند"
"آیا میتونم مکانی برای استراحت پیدا کنم؟"
"بیا با هم رویاهامون رو بسازیم"
"شاید کسی باشه تا به حرفام گوش بده"
"شاید پیدا کردن خورشید، رویای خیلی بزرگی باشه"
"ولی من میخوام نور هدایت کننده تو باشم"
"گاهی انقدر تنهام که حمل مشکلات برام خیلی سخته"
"حرفایی که هر گز نمیتونم بهت بگم"
"دلیل ادامه دادنمون چیه؟"
"چرا داریم به جلو رفتن ادامه میدیم؟"
"دستایی که به خاطر مشت شدن؛ زخم شدن شاید بهتر باشه یه قدم عقب بریم"
"همیشه فکر میکردیم میتونیم این آزادی رو داشته باشیم"{\i1\i
"حالا که به گذشته نگاه میکنیم، میبینیم هیچ چیز تغییر نکرده"
"وقتی احساس کردی عاشق شدی"
"توی مشتت بگیرش و هرگز رها نکن"
"اون رویا رو"
"اون رویا رو"
"اون رویا رو"
"بال های تنهام در نهایت"
"با پیدا کردن تو تونستن پرواز کنن"
"ممکنه کوچک باشه ولی در نهایت داستان ما رو رقم زدن"
"بیا تا به دنیای پر از گل های شکفته با هم نگاه کنیم"
"انتظار در پکن"
"اپیزود 32"
از وقتی اومدم بهم خیره شدی
اتفاقی افتاده؟
لپ تاپ ام رو شکوندی؟
پولم رو برداشتی؟ من هرگز همچین کاری نمیکنم
پس چیه؟ بگو دیگه
یه چیزی هست که میخواستم بهت بگم
ولی نمیدونستم بگم یا نه اگه نگی؛ میکشمت
باشه بابا
شنگ شیا و کوین واقعا با همن؟
منظورت چیه؟
...کوین به نظر آدم خوبی میاد ولی
به نظرم آدم قابل اعتمادی نیست
اون با شیاو دو ارتباط داره
امروز وقتی بار بودم شیاو دو رو دیدم
خیلی مشروب خورده بود و حالش خوب نبود
بهم گفت اون همیشه شن کای رو دوست داشته و با هم ارتباط داشتن
ولی بهم قول بده که عصبانی نمیشی
باشه فهمیدم
این مشت برای شنگ شیا بود مگه نگفته بودی؛ دوسش داری؟
چرا نمیتونی درست رفتار کنی؟
شنگ شیا نامزد منه به تو ربطی نداره
میدونم تو از شنگ شیا خوشت میاد
این مشت هم بخاطر اینه که توی ارتباط ما دخالت میکنی
فکر میکنی من درمورد تو و شیاو دو نمیدونم؟
عوضی
این مشت هم بخاطر شیاو دو ه
!پدر شن کای برام ویدئو فرستاده؟ چه خبره؟
خدای من
باشه تو بردی
کی به بردن و باختن اهمیت میده؟
همین که آدما به بردن و باختن فکر کنن خودشون رو میبازن
من خودمو خیلی مدت پیش باختم
همه چیزمو باختم
میدونی؛ من همیشه بهت حسودیم میشد
چرا باید بهم حسودیت بشه؟
من به طرز زندگیت حسودیم میشه
تو مثل من نیستی
از کوچیکی تا بزرگسالیم بابام همیشه کنترلم کرده
همه فکر میکنن من خیلی خوشحالم
دوست دارن خانوادشون مثل خانواده من پولدار باشه
ولی واقعیت اینه که من... هیچ آزادی ای ندارم
هیچ کس اینو نمیدونه
میدونم کسی که شنگ شیا واقعا دوست داره؛ تویی
من و شنگ شیا سه سال با هم بودیم
دوران آرومی بود؛
ولی به هم نزدیک نبودیم گاهی با خودم میگفتم باید به هم بزنیم
ولی نمیتونستم اینکارو بکنم
در واقع تو داری با خودت میجنگی
آره
منم گاهی با خودم میجنگم
زندگی اینطوریه منم گاهی به تو حسودیم میشه
برای اینکه از زمانی که به دنیا اومدی هیچ نگرانی ای درباره ی خرج زندگیت نداشتی
...زندگی پر از تضاد و
بی عدالتیه
ما نمیتونیم به بردن و باختن اهمیتی بدیم به خصوص به احساساتمون
...احساسات
فکر نمیکنم هیچ راهی برای مشخص کردن برد یا باخت توی زندگی وجود داشته باشه
من همیشه دنبال برطرف کردن مشکلات شنگ شیا بودم
بنابراین تنها چیزی که بهش اهمیت میدادم، بردن بود ممنون شو تیان
الان میدونم که باید با احساساتم رو به رو بشم
باید شجاعت داشته باشم
ممنون
"بعضی اوقات؛ گره هایی هستن که نمیتونی بازشون کنی"
"تنها راه باز کردنشون؛ تغییر دیدگاهته"
"...در نهایت میفهی که"
"نیازی نیست که شرایط رو برای خودت سخت کنی"
"و دنبال ارتباطی باشی که خیلی مدته وجود نداره"
"شاید وقتش باشه که دست بکشی" من دیگه دارم میرم
"اون موقع است که متوجه میشی"
"باید صادقانه با احساساتت رو به رو بشی"
"و یکم به فردی که تموم مدت کنارت بوده؛ فکر کنی"
"و دنبال این باشی که اون تو رو بپذیره"
چی شده؟
نمیخوای باهام صبحانه بخوری؟
کار دارم باید برم وقت ندارم
اون شیشه دارو رو از هنگ کنگ آوردم
برای زخم ها خیلی خوبه
از کجا فهمیدی؟
دعوا به اون بزرگی مگه میشه خبر نداشته باشم
یه سوء تفاهم با یکی از دوستای قدیمیم داشتم
سوء تفاهم؟ اینجور چیزا با دو تا مشت حل میشه
تو از کوچیکی از دعوا میترسیدی توی این دعوا شکست خوردی؟
نه؛ کسی شکست نخورد
خوبه
عمو جان
خویه که اومدی
چطوره؟ حالش بده؟
نگاش کن
همیشه قبل از خودت به اون فکر میکنی
فکر کنم الان ازم متنفره
اتفاقیه که افتاده
اون بالاست برو پیشش
باشه؛ الان میرم
بچه ی احمق اگه من اینکارو نمیکردم
همه فرصت هات رو از دست میدادی
بیا تو
درد داری؟
کوین؛ بهم گوش کن
هنک بهت گفت من و شو تیان با هم دعوا کردیم؟
خیلی متاسفم
همش تقصیره منه نباید چیزی به هنک میگفتم
از عمد اینکارو کردی؟
نه؛ واقعا عمدی نبود ...اون شب
خیلی مشروب خورده بودم ...و خیلی
ناراحت بودم
...برای همین من
کوین؛ خواهش میکنم حرفم رو باور کن
میدونم که از عمد اینکارو نکردی حتی اگه از عمد هم کرده باشی
من تو رو مقصر نمیدونم
ولی... اگه شنگ شیا بفهمه چی؟ چیکار کنیم؟
شیاو دو آروم باش
نمیتونم آروم باشم خیلی از این قضیه میترسم
...من خیلی به این قضیه فکر کردم و
و جواب سوالم همیشه یکی بوده
نمیدونم
نمیدونی؟
نمیدونم
ولی الان فهمیدم ؛
حالا که وقتش رسیده اصلا استرس ندارم
ولی من برعکس تو ام
حالا که وقتش رسیده نمیدونم چطوری باهاش رو به رو بشم
شاید از اینکه شنگ شیا رو از دست بدی میترسی
تنها اومدی؟
انتظار داشتی با شنگ شیا بیام و این خونه رو روی سرتون خراب کنم؟
امکانش بود
ولی خب؛ اومدن شما کافیه
واقعا به عنوان پدر؛ قابل تحسین هستی
پسرتون تازگی ها با یه نفر دعواش شده و شما وقت اینو دارید که یه دعوا دیگه راه بندازید
سعی دارم حقیقت رو برملا کنم به نظرتون کار اشتباهیه
الانم وقتشه هر دوتاشون اینجان
اگه شنگ شیا بفهمه میخوای همه چیز رو اعتراف کنی؟
اعتراف؟ ...به نظرم اعتراف کن. اون شب
هر دوتامون مست بودیم و تو فکر کردی؛ من شنگ شیام
اون شب؛ من مست بودم
ولی اصلا فکر نمیکردم تو شنگ شیا باشی
ولی الان نمیتونی همچین چیزی بگی اینطور نیست؟
باشه؛ پس من برات تصمیم میگیرم
چه تصمیمی؟
...اینکه
عمه جان
همه چیز رو شنیدم
این موضوع هیچ ربطی به شیاو دو نداره
اون شب من مست بودم همه چیز تقصیره منه
کوین؛ تو به اعتمادی که شنگ شیا بهت داشت؛ خیانت کردی
عمه جان؛ من مسئولیتش رو به گردن میگیرم
عمه جان
حتی اگه چیزی هم نگید میدونم به چی فکر میکنید
میدونم که باید از زندگی شن کای و شنگ شیا؛ بیام بیرون
در واقع؛ کوین هم همینطور فکر میکنه
شنگ شیا؛ دوست صمیمی منه
نمیخوام از دستش بدم
شیاو دو؛ قبول کردن کاری که تو کردی از همه سخت تره
تو و شنگ شیا دوستای صمیمی بودید
همیشه فکر میکردم تو خوبی اونو میخوای
تمام مدت همراهش بودی
زمانی که اون طراحی میخوند تو هم همراش طراحی میخوندی
...فکر میکردم شما دو نفر
مثل خواهر به هم نزدیکید
چطور میتونی اینطوری بهش آسیب برسونی
عمه جان
هنوزم تو پکن برای من کاری هست؟
اگه هست من همین الان میرم
به عنوان یه زن؛
درکت میکنم ولی به عنوان یه مادر
نمیتونم ببخشمت
دیگه حرفی باهات ندارم
رویا های تو خیلی بزرگه در حالی که رویا های من کوچیکن
باید یه راهی پیدا کنم که توی دنیای تو، برای خودم، جا باز کنم
هیچی برای پوشیدن ندارم
هیچی بهم نمیاد این دیگه چیه آخه؟
ولی این که خیلی خوبه
کجاش خوبه؟
No comments yet. Be the first to leave one.