The first 185 lines.
. برای همینه هوا سرده
. شروع کنید
. کافیه
. . . یک ، دو ، سه
. . . هشت ، نه ، ده
. در کل یازده تا
. توی سه روز شدن سی و سه تا
توافق کردیم ، میشه واسه سی و سه روز دستم باشه ؟
. کایزن
. بله ، قربان
. ببخشید ، لطفا اینجا صبر کنید
نمیشه رفت ؟
لطفا
خودشه ؟
. لطفا ساکت باشید
. کایزن
! بله ، قربان
. راهب ارشد
. حالم خوبه ، جعبه رو بگیر
. پس ، این خودشه
! هی ، تو
. اشکالی نداره
. دیگه قفلش باز شده
. خیلی ازتون ممنونم
من با اعتماد به مهارتت . به تو سپردمش
ولی حتما تا ۳۳ روز . آینده برش گردون
. من هیچوقت زیر قولم نزدم
. نمیدونی چی سر راهت میاد
محض اطمینان ، کایزن همراهت . میاد تا مطمئن باشه که برمیگرده
چی ؟
. هر طور مایلید
. . . هی
. هر وقت خواستی بهت میدمش
، آقای موساشی
، آقای میاموتو موساشی
چه نقشه ای داری ؟
. . . من فقط
! میخوام اونی هارو ( اهریمن هایی که روح انسان کنترل میکنن ) شکست بدم
اونیموشا
اهریمن
! آقای موساشی
، هی ، شرمنده دیر شد
گیرت اومد ؟
. آره ، تونستم قرضش بگیرم
خب ، این راهب کیه ؟
. اون یه ملازم
. من کایزن هستم
من دنبالتون میام ولی . مزاحمتی ایجاد نمیکنم
خبر داری قراره کجا بریم ، و چیکار کنیم ؟
نه
خب پس ، ساهی تو ، جزییات براش توضیح بده
. بله ، قربان
، بیاید فعلا راه بیافتیم
. گنسای ، بیا بریم
. اگه یه راهب پیشمون باشه ، بدشانسی میاره
، همه چیز از شش ماه پیش شروع شد
، توی روستای قبیلمون تو کوهستان
کدوم قبیله ؟
، نمیخواد بدونی
بین کشاورز های اونجا یه زد و خوردی به ودجود اومد
چون که تعداد کشته ها زیاد شده بود ، اربابمون یه گروه واسه بررسی فرستاد
. اسم اون یمون
اون باهوش ترین و تیزبین ترین ، آدم داخل قبیلمونه
. ولی ، این مرد قیام کرد
قیام ؟
یمون روستایی هارو راضی کرد
و تا الان با افرادش داخل اون ، روستا اقامت دارن
جاسوسی که اربابمون فرستاده بود شکنجه داد ، و بعد برش گردوند
. اربابمون به شدت عصبانی شده بود
البته ، اگه ارباب یه ارتش بزرگ میفرستاد
و شوگون ها ( دولت اون دوره ژاپن ) راجبش میفهمیدن اربابمون مجازات میشد
، پس این کار باید توی خفا انجام بشه
خوشبختانه ، میاموتو موساشی معروف اون زمان مهمون ما بود
آقای موساشی انقدر معروفه ؟
اونو نمیشناسی ؟
من از وقتی که بدنیا اومدم .. . توی معبد بودم ، پس
. اون ، بزرگترین شمشیر زن این دنیاست
اون توی کلی دوئل بوده و ، هیچوقت شکست نخورده
مخصوصا ، پیروزی سه گانش در مقابل سه برادر یوشیوکو کیو تو
، این پیروزی الگوی همه شده
شکست ساساکی کوجیرو معروف و نابغه ، که فقط با یه حرکت پارو
تونست شکستش بده ، فقط از پس خودش برمیومد
. . . واقعا
، نصف این داستانا جای تعجب داره
در اصل ، اون توی دوره اقامتش یک بارم پاشو توی باشگاه نزاشت
، درسته
شاید نمیخواسته با ، اربابمون مبارزه کنه
خلاصه ، ارباب از آقای موساشی ، خواست ، تا یمون شکست بده
ارباب حتی آقای ماتسوکی کنسوکه رو هم ، برای همراهیش اورد
، ما هم اینجاییم تا دستیار اون دستیار باشیم
فهمیدم
پس آقای موساشی اوردن تا ، به یه دعوای خانوادگی برسن
. دعوایی که باید توی سکوت تموم بشه
. بی پرده صحبت میکنی
آقای موساشی شاید شمشیر زن ماهری باشه ، ولی آیا شما ۶ نفر کافی هستید ؟
هیچکس توی قبیله به ، پای آقای ماتسوکی نمیرسه
. و آقای گنسای هم خودش برادر، یمون
اونا با همدیگه هنر های رزمی ، آموزش دیدن
، مربی ما هم آقای ماتسوکی بوده
ما نسبت به ظاهرمون ، خیلی چیزا بلدیم
. پس ، خیالت راحت باشه و پشت ما قایم شو
آقای کایزن ، میشه ازتون یه سوال بپرسم ؟
. . . البته
توی اون جعبه چیه ؟
- نمیدونم - چی ؟
، قبل از اینکه به دنیا بیام مهر و موم شده بود
، پس ، نمیدونم چی داخلشه
واقعا ؟
. . . ولی آقای اونسیو بهم گفت که
موقعی که با موجودات غیر انسان ، برخورد میکنید ، باید ازش استفاده کنید
، دلم برات تنگ شده
، خیلی دلم تنگ شده
، دیگه طاقت ندارم
، بالاخره ، داری حرف میزنی
میخوای یمون بکشی ؟
، هنوز نمیدونم
، یمون مرد خوبیه
، پس بعد از اینکه دیدمش تصمیم میگیرم
همگی ، صبر کنید ، اینجا استراحت میکنیم
، این غیر قابل تحمل
- ساهی ! این دیگه چیه ؟ - ! تکون نخور
یه الکل خالص که ، آبشو تبخیر کردم
سازنده ها و ماهیگیرا اینجوری ، جلوی عفونت میگیرن
، هرچی تو بگی
! هی
مطمئنی مسیرمون درست ؟
، یه نصف روز دیگه مونده
وقتی که از زمین سنگی عبور کنیم ، خیلی مسیرمون راحت میشه
آقای ساهی ، شما قبلا به مزرعه رفتین ؟
شما نقشه رو کشیدید مگه نه ؟
، فقط یه بار ، چند سال پیش
کل اینجا رو گشتم تا رشد ، انواع گیاه های طبی رو بررسی کنم
من یه پزشک حرفه ایم ، پس خیلی با شمشیر جور نیستم
ولی چون نقشه داشتم و پزشکی بلد بودم . ازم خواستن که همراهشون بیام
. . . ولی ، چرا آقای یمون همچین کاری
. . . نوشته های من میگن که
. کار یه زن ، یه زن اونو گول زده
، طالع بینی تو فقط نصف وقت ها درسته
، نصفه هم خودش کافی
. . . واقعا ، آخه چرا اون
. آقای ماتسوکی
مشکلی پیش اومده ، آقای موساشی ؟
. یه سوالی ازتون دارم
یمون چجور آدمی ؟
شنیدم از وقتی که ۱۰ سالش بوده ، آموزشش دادین
چه نظری دربارش دارین ؟
خلاص بگم ، اون مرد به ، طور طبیعی با استعداده
داناییش ، دلیر بودنش و یادگیری سریعش
. و همینطور خلاق بودنش ، توی همه اینا مهارت داشت
ولی متاسفانه ، توی دوره ، اشتباهی به دنیا اومد
، یه سامورایی فقیر توی یه قبیله کوته فکر این باعث شد همه استعدادش از بین بره
اگه حداقل چند دهه زود تر ، به دنیا میومد
، میتونست به جاهای بزرگتری برسه
منظورت اینه که اگه توی دوره ایالت های جنگ طلب بدنیا میومد بهتر بود ؟
، فکرشو بکن
، یه سوال دیگه
تو اونجا بودی ، مگه نه ؟
وقتی که اون جاسوس از روستا برگشت
. جاسوس هنوز زنده بود
. به هر حال ، خیلی کار انسانی نبود
چرا این آدمارو اوردی تا با همچین چیزی روبرو بشن ؟
این مثل میدون جنگ ، یه مبارزه مرگ و زندگی میشه
، اونا اراده همچین کاری ندارن
، مهارت کافی هم ندارن
اونا شاگردای تو هستن ، مگه نه ؟
. بله
شاید فقط گنسای یکم ، تواناییشو داشته باشه
، ولی بقیه نه
. تو به عنوان استادشون ، باید برشون گردونی
به چی میخندی ؟
. عذر میخوام
. فهمیدم
میدون جنگ ، ها ؟
، چه نوستالژی
، منو یاد سکیگاهارا میندازه
تو ، توی اون جنگ بودی ؟
تو هم وقتی جوونتر بودی ، توی اون جنگ بودی ، مگه نه ؟
، اولین مبارزه من بود
، هرکسی اولین مبارزه خودشو داره
، خیلی از اون موقع میگذره
، دنیا عوض شده ، سامورایی ها هم عوض شدن
همونطور که گفتی ، شمشیر زنیشون ، ممکنه خیلی با مهارت نباشه
. . . اما
، بزار ازت بپرسم
بعد از خبره شدن تو شمشیر زنی ، و قدرتمند شدن
No comments yet. Be the first to leave one.