The first 161 lines.
: ترجمان
kiakong
.از بچگی من کتاب خوندن رو خیلی دوست داشتم
کتابی هم که بیشتر از همه دوست .داشتم ماجرا های نیکه بود
.داستان نیکه، یه جادوگر، که دور دنیا میگرده
!من هم میخوام مثل نیکه برم بگردم
پس اول باید درس بخونی !و یه جادوگر مثل نیکه بشی
اگه جادوگر بشم میذاری برم سفر؟
معلومه. نه؟
هم؟
...ها
.ولی وقتی که بزرگ بشی و جادوگر بشی
واقعا؟
واقعا واقعا؟
.واقعا واقعا
!من جادوگر میشم
خودم بگم درست نیست
.ولی از جون و دل مایه گذاشتم
.هر روز و پشت سر هم درس خوندم
...بعدش
،یکی بود که در این کشور پر از صلح .روبتا توی سن چهارده سالگی امتحان جادوگری رو قبول شد
.و بعدش شاگرد جادوگر شد
!درسته، من
«شاگرد جادوگر، ایلینا»
.قبول شدنت مبارک ایلینا
.تو واقعا مایه ی افتخار مایی
چی شده؟ خوشحال نیستی؟
...بقیه ی شرکت کننده ها خیلی ضعیف بودن
اینجوری خیلی سریع یه جادور میشم، نه؟
اوه؟
...هی وای من
برای اینکه یه شاگرد جادوگر بتونه یه جادوگر کامل بشه
باید شاگرد یه جادوگر دیگه بشه .و اون جادوگر هم قابلیت هاش رو تایید کنه
!اومدم
چیزی شده؟
...مـ.... میگم، من ایلینا هستم، امتحان رو قبول
!اومدم
...هی وای من، تو
...من امتحان جادوگری رو قبول
اما مثل اینکه جادوگر های این کشور از اینکه ...کم سن ترین مورد قبولی توی تاریخ اینجا بودم خوششون نیاومد
!من نمیتونم! ببخشید
.و همگی درخواست به شاگردی پذیرفتن من رو رد کردن...
.اینجوری پیش بره من جادوگر نمیشم
چیکار کنم؟
مثل اینکه سر و کله ی یه .جادوگر مشکوک توی جنگل پیدا شده
.من هم شنیدم. انگار اسمش جادوگر گَرد ستاره است
.من رفتم تا اون جادوگر گرد ستاره رو ببینم
گفتم اگه جادوگری باشه که من رو نمیشناسه
.شاید من رو به شاگردی قبول کنه
اونه؟
...خب خب
جادوگر گرد ستاره؟
!بگیر بگیر
...برگردم خونه
!بگیر
!خوبه خوبه! آفرین
!هم هم
!بگیر بگیر
!اوه اوه! هی
...میگم، ببخشید
...چی؟ هی وای من
نکنه ایلینا سان هستی؟
...من رو
آره. کسی که خیلی راحت و بار اول توی سن چهارده سالگی امتحان رو قبول شده، نه؟
.خیلی معروفی، چه خوب چه بد
خب چیزی شده؟
.نه. مزاحم نمیشم
نکنه میخواستی به شاگردی قبولت کنم؟
...پس
میگی نمیشه، نه؟
.قبوله
!هه؟
.من که کار خاصی ندارم
ولی... خب... من؟
من با جادوگر های روبتو فرق دارم
.برام مهم نیست طرف مقابل کی باشه
!من رو به شاگردی بپذیر
این اولین دیدار من و .جادوگر گرد ستاره، فران سنسی بود
!صبح بخیر
...صبح بخیر
گشنه ام، میتونی چیزی درست کنی؟
چی خوبه؟
...بذار ببینم
!هوس استیک کردم
برای صبحونه زیادی سنگین نیست؟
.پس همین علف های این اطراف خوبه
یه کم زیادی پایین نیاوردی؟
!پس نون
.میرم علف های وحشی جمع کنم
...میگم سنسی، میشه بهم جادو یاد بدی
.اون باشه برای بعد. من رفتم
.به سلامت
هر چقدر هم که گذشت .فران سنسی اصلا چیزی به من یاد نداد
.ایلینا، مواد غذایی تموم شده
.برو شهر و یه کم بخر
.باشه
.ایلینا، برو پنج تا مارمولک بگیر
.برای تحقیقات لازم دارم
.باشه
ایلینا، شام هنوز آماده نشده؟
!باشه
...درست کردن مسکن
...خب
!ایلینا، توی حموم عنکبوت بود
...میشه بکشیش؟ ترسناکه
.باشه
مخلوط شده، ها؟
از قارچ بدت میاد؟
.جادوگر ها نباید از غذایی بدشون بیاد
.ایلینا، شونه هام رو ورزمان بده
.باشه
.آه، خوبه
چرا به من جادو درس نمیدی؟
!آه، محکم تر
.اینجوری یک ماه گذشت و هیچ چیزی به من یاد نداد
از وقتی اینجا اومدم فقط .دارم کار های خونه رو میکنم
من چیکار دارم میکنم؟
بالاخره میخوای به من جادو یاد بدی؟
.نه، من چیز خاصی برای یاد دادن ندارم
.که اینطور
بعد امروز هوس خورشت نکردم
.یه چیز دیگه درست کن
.باشه
...شاید الان وقتش باشه
.ایلینا
بله؟
.میخوام ازت امتحان بگیرم
هه؟
فران سنسی، امتحان... امتحانِ چیه؟
.باید با من بجنگی
شوخی میکنی... نه؟
.خب، شروع میکنم
!هه؟
!اگه اینجوری نشونت میدم
میخوای من رو بکشی؟
چی شده؟
اون قبول شدنت توی امتحان ...و تعحب کردن همه و این ها
فقط اینقدر قوی هستی؟
.یه کاری کن بیشتر خوش بگذره
هی وای من، تموم شد؟
...پس دانش آموز ممتاز بودن چیز خاصی نیست
!بـ.... ببخشید
...فکر نمیکردم گریه کنی
...خب... خب
!ببین
!پروانه هایی که خیلی دوست داری
!کسی که از پروانه خوشش میاد من نیستم
...پـ.... پس
!ببین! یه تاج که از علف درست کردم
!نمیخوام
...پس
ببین! این چطوره؟
...بیین... آخ! سوختم
...خب، پس
.آروم باش
!تمومش کن
میخوای چیکار بکنی؟
...ببخشید، واقعا
.یه کم زیاده روی کردم
!مسخره ام نکن
!از اذیت کردن من لذت میبردی
No comments yet. Be the first to leave one.