The first 200 lines.
هر جایی رو نگاه میکنم اونجایی
برا همین میخواستم همو ببینیم
تا بفهمم چرا اینقدر برا فیلیپ پرایس خاصی
چرا اومدی دنبال من؟
حیوون دستآموزت آنجلا ماس...
بهش اجازه داده شد تا شکایتش رو دنبال کنه
که نقشههای منو به مخاطره انداخت
اینجا در امان نیستیم. باید بهش اخطار بدم.
باید بدونه چی شنیدن.
خانم ماس. خانم ماس، ازتون میخوام با ما بیاین
ما آمادهایم
اکسپلویت من بهم دسترسی کامل به رابط مدیریتی اونا رو میده
حالا دارکآرمی مال منه
فکر کنم میخوای یه بهونهی الکی بیاری
که چرا یه ماه کافی نیست تا پروژهی منو به کنگو بفرستی!
حق با ترنتونه. شب هک کدهای رمزگشایی فرستاده شدن
رومرو چرا باید اینکارو بکنه؟
برا اینکه الان به اون کلیدها نیاز پیدا کنیم اینکارو کرد،
محض اینکه انقلابمون شکست خورد
بنگ!
من بهش اعتماد ندارم
همهی داراییهاش تو سیستم ثبت مدارک افبیای هستن
افبیآی. دارکآرمی یه نفوذی اونجا داره
- به رابطم میگم - نمیتونیم بهشون اعتماد کنیم
شاید یه راهی براش داشته باشم
اون توی خونهم بود و سعی داشت نشونم رو بدزده تا وارد سنتینل بشه
فایلهایی هست که میتونن کمک کنن همهی اطلاعات ایکورپ رو رمزگشایی کنیم
اینجا چه خبره؟ جوری حرف میزنه انگار همه چی رو میدونه
میخوای چطوری ادامه بدی؟
ماههاست همدیگه رو ندیدیم
تو خلاهای خودمون با هم مبارزه میکردیم
وقتی من و دارلین بچه بودیم، آدمبرفی ساختیم
روزی که بابام منو از پنجره پرت کرد بیرون
روزی که کوین مککالیستر رو ساختیم یادت میاد؟
میخوای دربارهش حرف بزنی؟
یادت میاد روزی رو که گفتی،
الیوت یه روزی جا پای،
پای پدرش میذاره؟
فکر کنم وقتشه که اونم برامون بمیره
ارائهای از تیم ترجمهی دیباموویز
ترجمه از ناصر اسماعیلی
هیچی
تعمیر کامپیوتر با یک لبخند
قربان؟
بازم بگردین
باید بفهمیم کجا رفته
دارلین هیچکدوم از پیامهای منو جواب نمیده
اگه دارکآرمی منو هدف گرفته،
بعدش اونو هدف میگیرن
امیدوارم خودش رو به محل قرارمون رسونده باشه
بیدار شو
بریم. تو با من میای
بالاخره سر عقل اومدین...
- یارو، چه خبرته؟ - خفه شو
واقعآً الان میخوای بازداشتم کنی؟
بهت گفتم میتونیم درستش کنیم، باشه؟
- فقط بذار وارد سنتینل بشیم - گفتم خفه شو
این گزارش وضعیت مورد دیشبه، پروندهی آلدرسون
تازه برای آپلود ثبتش کردم
چرا داری به من میدیشون؟
ببخشید، سانتیاگو حتماً بهت نگفته
تو مسئول پروندهی آلدرسون هستی. دیشب بازداشتش کردم.
نمیدونم دربارهی چی حرف میزنی
بیست دقیقه دیگه میرم به فرودگاه جیافکی
امروز به سانفرانسیسکو پرواز دارم
سانتیاگو!
چیکار میکنی؟
میبرمش زندان
فکر کردم مامور «کاز» رو مسئولش کردی. چرا خودت داری اینکارو میکنی؟
معاون میخواست بره به زندان منم دارم همینکارو میکنم. برگرد داخل
باشه، پس من میرم به معاون میگم
بالاخره میخوای بهم میگی اینجا چه خبره؟
نمیتونم با تو دربارهش صحبت کنم دام
اجازه نداری بدونی
اطلاعاتی در این رابطه هست که تو نباید بدونی
اگه بریم به معاون بگیم خیلی خیالم راحتتر میشه
اگه میخوای بهش زنگ بزنی، میتونی
ولی من...
نمیخوام خیط بشی
چی؟
الان ازم ترسیدی؟
همه جا دوربین هست
واقعاً فکر کردی من میخوام...
اون اینجا نیست
یادداشت آقای ربات
اگه چیزی که گفته درست باشه و دارکآرمی افبیآی تو دستش باشه،
پس شاید وقتی که میخواسته وارد سنتینل بشه بهشون برخورده
لعنتی
دارکآرمی چندین عامل داره که داخل و اطراف منهتن زندگی میکنن
بررسی کامل سرور کنترل و دستورشون خیلی زمان میبره
اینجا بیش از ششصد هزار کامپیوتر در خطر هست
نمیتونم همشون رو بررسی کنم
حتی نمیدونم دنبال چی میگردم
به یه چیزی برای ادامه دادن نیاز دارم
یه اسم، یه مکان، یه چیزی، هر چیزی
فکر کن فکر کن فکر کن. من چی میدونم؟
چیزی هست که یادم بمونه؟ هر جزئیاتی؟
هر چیزی. بهم بگو
نمیفهمی؟ اون میمیره
دارلین میمیره. اون میمیره. مثل بقیه میمیره
هیچوقت نباید اینکارو میکردم
باید رهاش میکردم
هیچوقت یاد نمیگیرم
خودم باعثش شدم
هیچوقت یاد نمیگیرم
این تقصیر منه
این تقصیر منه
برای چند بار؟
یه بار
پس، چرخ و فلک
چه باحال
ازت اطلاعات میخوام
من غول چراغ چادوت نیستم که منو احضار کنی،
فشارم بعدی تا اطلاعات بهت بدم و بعد دوباره بکنیم تو چراغ
دارلین تو دردسر افتاده!
شاید تا الان مرده باشه
تنها دلیلی که توی این منجلاب افتادی، اینه که ما با هم کار نمیکنیم،
چون تو قبول نمیکنی با من حرف بزنی
ایکاش این درست بود
بخش بدش اینه که...
واقعآً دلم برات تنگ شده
تنها دلیلی که با هم حرف نمیزدیم...
اینه که به خودم اجازه ندادم
چون ازت میترسیدم
اون بخشی... ازم که تویی
چرا الان داریم حرف میزنیم؟
71 ساختمون
دربارهش خبر نداشتم
اگه داشتی، اینکارو میکردی؟
اینکارو میکردی؟
من...
من یه راه دیگه پیدا میکردم
چون همونقدر که بخشی از تو درون منه...
بخشی از منم درون توئه
یادداشتت جلوی آینه، منظورت چی بود؟
تو چی میدونی؟
باید دارلین رو پیدا کنم
بهم بگو چی میدونی
افبیآی...
یه خبرچین داره
ای کثافت
حملهی تو چین
وقتی تو اتاقت قایم شده بودی،
میدونستی که بقیهمون داریم تیکه تیکه میشیم
سیسکو
کمکشون کردی قبل ما بهش برسن، مگه نه؟
و سرپوش گذاشتن رو تایرل
تو کمک کردی برای...
مارکش و بیزواز پاپوش بدوزن
این همه مدت، بخاطر تو دهنمون...
سرویس شده بود!
من فقط میدونم اگه تو موقعیت من بودی...
هیچی باعث نمیشه به همهی چیزایی که بهشون باور دارم خیانت کنم
اینو همیشه دربارهت میگم دیپیرو،
سادهلوحیت قابل تحسینه
برات آسونه که عقب بشینی و نقش قهرمان بازی کنی،
ولی دنیای تو در همین حده. صندلی عقب
کارهایی که کردم...
منظورم اینه... کارهایی که باید بکنم...
واقعآً الان میخوای بعد این کارهایی که باهامون کردی، خودت رو هم قدیس جلوه بدی؟
میدونی، تنها دلیلی که این دوستدخترت زندهست،
بخاطر اینه که هیچوقت به دارکآرمی نگفتم اون یه خبرچینه
باورت بشه یا نه، من آدم بدی نیستم دیپیرو
تو نمیفهمی منو به چه کارهایی وا داشتن
چه تهدیدهایی منو کردن، ولی میفهمی
به زودی
همین پدرسگه
درست وسطش
طبق ولیک، تموم مدت برای هر دو طرف کار میکرده
احتمالاً بخاطر اون بوده که بخاطر هک نهم مِی کسی بهمون گیر نداده
باید یه راهی برا زدن ردش پیدا کنیم
چطوره نریم سروقت کامیپوترش؟
قبلآً اینکارو کردم، چیز بدردبخوری نداشت
یعنی هرچی که دنبالشیم یه چیز فیزیکیه
یه سری عدد
یه کد رمزی دیگه
دوباره این گهکاریا
این باید یه موقعیت بهمون بده
- الیوت یه دقیقه بهم وقت بده -
الیوت
تازه این کتاب رو تموم کردم
صوتیش رو هم دارم
از پایانش زیاد خوشم نیومد
آخه، یه داستان میتونه یه شروع و بخش میانی،
معمولی داشته باشه، و اغلب هم همینطوره،
ولی همیشه باید یه پایان بد داشته باشه
وگرنه چرا داستان بسازن؟
لعنتی
اگه اون اینجاست یعنی دارلین حتماً دست اوناست
شاید بتونم راضیش کنم کمکمون کنه
سریع
- چی میدونیم... - هر نقشهای...
که الان میخوای بکشی...
نمیتونه تغییری ایجاد کنه، پس...
پس شدیداً بهت توصیه میکنم راه آسون رو انتخاب کنی،
و با من بیای
دیشب چطوری خوابیدی؟
نخوابیدم
تموم شب منتظر بودم
باید هرچه زودتر ببینمش
No comments yet. Be the first to leave one.