The first 200 lines.
خانواده
چقدر ديگه بايد معطل بمونيم ؟
توي همين روز بود که غسل تعميد منو جشن گرفتن
توي خونه اي که در منطقه ي پراتي پدر بزرگم خريده بود
که بيست سال توش زندگي کرديم
پدر بزرگم همونه که روي صندلي آهني نشسته
منم که همون نوزاد قنداقي هستم که توي دستاي کوچولوي آدليناس
نونزيا ، برادر زاده ي پيشخدمت مون همونه که عقب سمت راست وايساده
تکون نخوريد
فکر کنم چشمام بد افتاد - منم خنديدم انگار -
اون مادرمه ، قبل از اينکه ازدواج کنه توي رشته ي خوانندگي تحصيل مي کرد
به جاي اينکه با لالايي خوابم کنه برام شعرهاي عاشقانه و
آواز تک نفره ي اپرا مي خوند
ملينا ، مارگريتا و لوسي عمه هام هستن که ازدواج نکردن
اينم که دکتر جردنه ، دکتر خونوادگي مون که مجرده
پدربزرگم توي دانشگاه رم ادبيات تدريس مي کرد
شعرهاي پيش پا افتاده درس ميداد و همه ش از کاردوچي بد مي گفت اين ها چيزهايي بود که دوست داشت
حالا که جبروت حکومت از بين رفته و خوار و خفيف شده
تو آخرش چي مي شي ، يه نابغه يا يه احمق ؟ - باهاش صحبت کن -
اون نظر کرده ست - يه آدم فروتن و متخصص مي شه -
من يه کم آب مي خوام - اين براي توئه -
آخرش هم يا دل درد مي گيري يا تب مي کني مي افتي گوشه خونه
از بين بچه هاي مامان بزرگم که اول رديفه
نيکولينو ، داييمه
که از ماکراتا اومده
اين بچه هم پسر داييم انريکوئه
اون هم براي جشن غسل تعميدم اومده توي رم زندگي مي کنه
اين هم پسر ميشل و ارسيلياس ، همون هايي که عمه هام
بهشون ميگن برادرهاي چيرولي
چرا يه چيزي نمي خوني براش ؟
بخون ديگه
کارلو ، به آلماني بهش مي گن کارل يعني انسان آزاده
وقتي که بزرگتر شد اينو بهش بگو - باشه پدر -
و در آخر پدرم ، که رئيس آموزش و پرورش بود
سوزانا يه چيزي بخون
اون هنرمند بود و بيشتر وقتشو مشغول نقاشي کشيدن بود
تابلوي دختر و ميوه يکي از کارهاي اونه که ظاهرا جردني داره از ديدنش حظ مي بره
اين يکي از نقاشي هاشه
ترجمه و زير نويس : پيام صالحي فرد Artistic Movie کاري از تيم ترجمه
بگيرش - بگيرش -
حالا ده سالمه ، برادرم جوليو هفت سالشه و انريکو دوازده سالشه
اون کلاه نظامي هم مال داييم ميشله
داييم به خاطر يه سري مسائل خانوادگي از جنگ برگشته بود
يک ، دو ، سه
تو ديگه مردي
چيکار مي کني ؟
چيکار مي کني ؟
زده به سرت ؟ - حواست باشه کسي نياد -
چقدره اين ؟ - نيم ليره ، خيلي زياده که -
بايد قسمتش کنيم وگرنه همه چيزو مي گم - چي ؟ -
تو که نمي توني ، تو مردي - من که همه چيزو مي گم -
جاسوس خائن - دزد دزد ، اون اتريشي رو بگيريد -
اون پياده نظام اتريشي نبايد اينجا باشه
وقتي که کتکش زدن از ترس خودشو خيس کرد
با من تکرار کن
با من تکرار کن
بچه ها بچه ها
بابا بزرگ فوت کرده
خدا صبر بده
بيا
به خاطر ابراز همدردي تون تشکر مي کنم دکتر
من خيلي به خونواده ي شما مديونم - مي دونم ، تشکر مي کنم -
توي اين مواقع علم هم عاجز مي شه - خودتونو گرم بپوشونيد -
بارون شديديه - ايستگاه تراموا همين نزديکي هاس -
شما خيلي لطف داريد
قوي باشيد پدرتون هم دوست نداره شما رو اينطور ببينه
براي خواهرهاتون الگو باشيد ؛ خدانگهدار - خداحافظ -
کي گفته که از کرم پودر من استفاده کني ؟
من اين کارو نکردم - چرا کار تو بوده ، ببين تموم کرم پودر فرانسوي مو استفاده کرده -
من از برتوزيني خريدمش - پس کار تو بوده -
تو هميشه مثل خواهرت کولي بازي درمياري - من کولي بازي درميارم ؟ -
هر دو تون همين جورين
اينو بزنم تو سرت آدم بشي بزن ديگه ، دختر ترشيده -
ترشيده منم با تو - کي همه ش به جردني لبخند مي زنه -
تو ديگه ، تويي که واسه هر مردي خودتو کوچيک مي کني
من ديگه تحملشو ندارم ، خودمو مي کشم - نه خودم مي خوام بکشمت ، صبر کن ببينم -
خداحافظ بچه ها ديگه عمه تونو - بس کن اين ديوونه بازي هاتو -
عمه تون داره براي هميشه ازتون خداحافظي ميکنه
مي خوام مثل توسکا بميرم - درو باز کن -
ديوونه بازي درنيار
خدا لعنتت کنه ، زن بزرگي هستي اين کارا چيه
برونلو از اون مرد سياه پوش گذر کرد
با خنده هاي مرگ بارش
يه بالش بذار زيرش تا بلندتر نشون بده
پاهاش به زمين نمي رسه - مامان مي گفت : همين جوري بلند شو ببينم -
جوليو بابا اومده ، بيا سر ميز
کارلو اون کتاب کمدي رو بذار کنار
جوليو دستاتو شستي ؟ - بله -
موضوع چيه ؟ چيزي شده ؟
عصر بخير بابا - عصر بخير آريستايد -
امروز احساس شرمندگي کردم که سرپرست همچين خونواده اي هستم
اون شبي که دکتر جردني از اينجا رفت
درست بعد از فوت پدرم ، نزديک بوده بيوفته زندان
اون مجبور شده به دو تا پليس جواب پس بده
که چرا يه قرون توي جيبش نبوده تا براي خودش بليط بخره
توي اين خونه ازش دزدي شده - شايد کار آدلينا بوده -
دزدي توي اين خونه وجود داره
کي يک لير از دکتر دزديده ؟ - نيم لير -
آره نيم لير ، پس تو بودي
ننگ به تو که آبروي اين خونه رو زير سوال بردي
بابا منم توي اين کار دست داشتم ، اما ديگه تکرارش نکرديم
اون نيم لير رو به دکتر برگردونديم و ازش خواستيم تا ما رو ببخشه
ما اصلا خرجش نکرديم - چطور اين کارو انجام دادي ؟ -
جوليو؟ - بله پدر ؟ -
با تو داره صحبت مي کنه - منم جوابشو دادم -
برادرت شجاعت اينو داشت که اعتراف کنه
منم اعتراف کردم - نه خير ، تو از دهنت پريد -
تو لياقت اين بزرگواري رو نداري اما کارلو داره ، اون با لياقته
تو يه دروغگوي کذابي
شنبه بعد از ظهر هم از پيک نيک و کيک و بستني خبري نيست
حق نداريد شام بخوريد ، بريد توي اتاق تون
يالا
دکتر جردني بيچاره ، عجب آبرو ريزي
دو تا پليس دستگيرش کردن - مثل پينوکيو -
اصلا هم خنده دار نيست
مي تونم يه ساندويچ براشون ببرم ؟ - ببر ، اما ما چيزي از اين موضوع نمي دونيم -
بزدل - چيه ؟ -
بزدل تويي که جلوي بابا اينجور خودشيريني کردي تا تو رو با من مقايسه کنه
من که نگفتم تو دزدي ، من راجع به خودم حرف زدم
نه خير هم تو اينو نگفتي ، جوري وانمود کردي تا ضعف منو نشون بدي
تو بايد بميري - بسه -
برو به جهنم
تمومش نمي کني ؟ - نه -
بس کن ديگه - بس کن -
قيمتش خيلي بالا بود - بله ديگه ، وقتي بري پيش کاتيني همينه -
اما زنش خيلي پير شده بود - چاق شده بود ، چطور اينجور شده ؟ -
به خاطر شوهرشه
آدلينا اين زعفرونه
حواست باشه
ديگه اصلا نمي شه بيرون رفت که انقدر بد رانندگي مي کنن
هي ، تکون نخور
بابا ديگه خيلي کم ميره آموزش پرورش
مثل يک بازرس ديگه وقت نداشت همه ي اوقات کاري رو سر کار باشه
بعدازظهرها رو مي موند خونه و مامانو نقاشي مي کرد
مامان هم در همون حال به برادرش نيکولاي نامه مي نوشت
خانم نيمرو آماده س - مرسي -
اگه اينجوري تکون بخوري که نمي شه يه ثانيه هم يه جا بند نمي شي
وقتايي که دانشگاه نبودم توي خونه ايتاليايي مو تقويت مي کردم
بين جامعه و هنر - اون سعي نمي کرد رابطه اي ايجاد کنه -
کدوم يک از فلاسفه تونستند هدف يک هنرمند رو
از هنر به خوبي تفسير کنن ؟ - پروفسور تابانلي -
مي گه که هدف هنر اينه که مردم رو به خوبي در کنار هم جمع کنه - واقعا ؟ -
تابانلي پير خيلي خودشو درگير زمان مي کنه
آره ، هر زماني هم که وارد کلاس مي شه سلام رومي مي ده
بنا نهادن رابطه اي بين جامعه و هنر
چطور شدم ؟
يه سيبيل با قدرت - واسه يه زن که خيلي کمه -
بعد از فارغ التحصيلي مي خواي تدريس کني ؟ - آره ، ايتاليايي و تاريخ -
با هم همکار مي شيم - اميدوارم -
عصر بخير - عجب که مطالعه مي کنيد عصر بخير -
شکلات براي شماست - ساعت پنجه -
از موقعي که مريض شدم هر روز عصر نيمرو و بيسکوييت داريم
تو بيماريت چي بود ؟ - زخم معده - سل داشتي - کارلو -
بيماري ريوي م هم طي سه سال درمان شد
پسره لوده
جوليو ، چيکار مي کني ؟
هيچي ، فقط موهاش بوره - ولي تو خيلي از اون بهتري -
آدلينا تمومش کن - پياز .. سير -
پياز نه ، گفتم سير - تو همه ش بايد مخالفت کني -
پياز - سير -
درست بايد حرف بزني - عمه ماتيلده -
هر دوتونو مي فرستم بيمارستان حاليتون شد ؟
خيلي پر تا پرش کردي - بهت گفتم -
اسنک ها رو ديگه نيار - نوشابه الکي چي ؟ -
ما حواسمون هست
فقط من که نيستم ، خيلي از همکارها هم قبلا رفتن
چطور مي خواي توي پاريس بموني ؟ - نمي دونم
يه طوري مي شه ديگه حتي شده پيشخدمتي مي کنم
ما اينجا چيکار مي کنيم ؟ فاشيست ها که همه چيز براشون مهياس
ما داريم در مورد فيلسوف هايي صحبت مي کنيم که قبلا فاشيسم رو محکوم کردن
مردي که نزد خود تسليم شود پيش روي همه تسليم است
اگر با هم متحد شويم تشکيل ملت مي دهيم
همه ش بايد زير پاي اين هيولاها گردن خم کنيم اميد به روزي که نابود بشن
حالا فکر کردي اگه ما اينجا رو ترک کنيم اون زودتر مي ميره ؟
جوليو به جاي اينکه سيگار بکشي درو باز کن
عصر بخير - عصر شما هم بخير -
شما کارلو هستيد ؟ براي اولين بار آرزو مي کنم اي کاش کارلو بودم -
من برادرشم ، بيايد تا ببرم تون پيشش
عصر بخير - عصر بخير -
دختره رو ديدي ؟ - موهاي کوتاه ، دامن کوتاه ، مغز فندقي -
منتظرت مي مونيم تا بياي و با ما برقصي همه ش که قرار نيست براي کارلو باشي
من آدريانا هستم، خواهر بيترايس اون تب داره و توي تخت ناخوش افتاده
متاسفم که اينو مي شنوم
مرسي
پسر دايي م انريکو - پسر دايي انريکو -
من برم يه سر و گوشي آب بدم ببينم چيکار مي کنن
چرا نمي شينيد ؟ - مرسي ، توي قطار همه ش نشسته بودم -
بيترايس بهتون سلام رسوند
That's if she hasn't copied it.
اين به خاطر اينه که من مي خوام معلمش بشم
مشاهده کردن و يادگيري - مشکل تر از ديدن ، ابداع کردنه -
خوبه - نمي خوام گفته ي جوکينو روزيني رو تکرار کنم -
من گفتم که - شما توي موسقي دستي هم داريد ؟ -
شما نوازنده اي ؟ - ده ساله توي هنرستان هنرهاي زيبا فعاليت مي کنم -
نمي خوايد عصرونه تونو بخوريد ؟ ساعت پنجه
بيترايس ديگه چي بهتون گفته ؟ - خيلي چيزا -
شما خيلي جدي و سرسختي - کسل کننده ؟ - نه اتفاقا برعکس -
اون مي گه که شما خيلي هم بامزه اي - لطف داره -
اون مي گه که خيلي هم خوش قيافه هستين
خجالت نکشيد ، بيترايس عاشق تون شده
No comments yet. Be the first to leave one.