The first 135 lines.
.خبرایی به دستمون رسیده
تو رفتی به پناهگاه، درسته؟
.بله
اگر خودت رفتی ،و نتونستی هدفو بکشی
فرصت خوبیه که این کارو .ببوسی بزاری کنار
منظورت چیه؟
بهمون گفتن که .حتی هدفو پیدا نکردی
این به این معنیه که کل ماموریت شکست خورده؟
نمیتونم کمکی بهتون بکنم .وقتی شما چنین چیزایی رو از این زاویه میبینید
وقتی که رفتم .این ریسکو قبول کردم
پس داری میگی که نه تنها ،چیزی دستگیرت نشده
بلکه وسواس های الکی ای ،که توی نقشه ترور به خرج دادی
.یکی از مردانتو کشت
این همه ریسکی بود که میخواستی انجام بدی؟
پس من اینو ازت میپرسم
به هر نقشه ای که خطری رو پیشبینی نکرده بود اعتماد میکردی؟
!سعی نکن موضوع رو عوض کنی
،فرمانده روستاموا
هدف ترور کسیه که تبعیدیان .بهش فرزند خدا میگن
.پروژه شخصی شما نیست
این طرحی بود که با توجه به وضعیت .جبهه قطب جنوب تصویب شد
برای حذف عاملی که .باید از بین میرفت
.این یه پروژه کاملا سیاسیه
.من اینو میدونم
،وقتی که این کارو انجام بدی .اسلیپرهای دیگه هم علاقمند میشند
،و اگر این طرح آشکار بشه .ممکنه شکست بخوره
،اگر به پناهگاه میری
.دفعه بعدی خراب کاری نکن
.البته .نمیخوام وقتمو دوباره تلف کنم
.ما سوار کشتی ای شدیم که بهمون پیشنهاد دادی
.نمیتونیم اونو غرق کنیم
لطفا درک کنید، ما به همین دلیل .از شما ناراحتیم
.میدونم
.خوش اومدی
.در مورد افسر اجرایی شنیدم
.که اینطور
.متاسفم
زمان زیادیه که میشناختیش؟
...زمان خیلی زیادی نیست
.خیلی نمیومد اینجا
.انگار خیلی بهش نزدیک بودی
افسر اجرایی تو خاطراتمون میمونه، درسته؟
وقتی بشناسیش .نمیتونی فراموشش کنی
.درسته
روش منحصر به فردی .برای صحبت کردن داشت
...اما
.اون همیشه صحبت نمیکرد
اون گاهی روی اون صندلی مینشست .و یه چیزایی توی دفترچش مینوشت
.که اینطور
تعجب آوره، مگه نه؟
.شاید میخواست نویسنده بشه
.شاید
خب، کاری داشتی که اومدی اینجا، درسته؟
.اوه، بله
...درباره این
میدونی این اعداد چی هستن؟
...نمیدونم، اما
شماره کارت اعتباری یا یه همچین چیزی نیست؟
بلیک رون سان، فکر نکنم .دیگه مارو دنبال کنند
!از طوفان گذشتیم
.نمیدونم
،تا وقتی فرزند خدا باهامونه
باید فرض کنیم که .همیشه هدف قرار میگیریم
بعد شما برنامه ای هم داری؟
ما واحد محافظو یه .سه دسته تقسیم میکنیم
وای نه! دیوونه شدید؟
،اگر این کارو انجام بدیم !افراد کمتری برای محافظت از اون باقی میمونند
قبل از رسیدن به واحد اصلی و تحویل دادن السی !ما میمیریم
.مشکلی نیست
فکر کنم .تقریبا جای السی رو پیدا کردم
.نه، این جواب نمیده
.بلیک رون تیمشو به سه دسته تقسیم کرد
پس فکر کنم، افراد کمتری .برای محافظت از اون باقی میمونند
.آره
اما تیمشو جوری تقسیم کرده که .ما خیلی راحت تشخیصش دادیم
میدونی یعنی چی؟
.اونقدر بهش اهمیت نمیدم که بخوام دربارش فکر کنم
.بلیک رون میدونه ما چند نفریم
دشمنا تعدادشون کمه؟
،وقتی به عمارت حمله کردن .سعی کردن نفوذ کنند
اون عمارت منطقه قابل دفاعی نیست. چرا یه حمله کامل انجام ندادن؟
.چون قدرت کافی نداشتند
اگر از هم جدا بشیم، سخت تر میتونند .جای مارو تشخیص بدن
!که اینطور
،و اگرهم حمله کنند .نابود کردنشون آسون تر میشه
اون احمق هایی که کمین کردن
شانسشون برای پیدا کردن .هدف یک در سه هست
.توی جنگ باهامون برابر نیستن
!که اینطور
،کسی که دوتا خرگوش، نه بلکه سه تا خرگوشو تعقیب میکنه .برای گرفتن یکیشون هم شانس کمی داره
.پس شانس کمی برای گرفتن السی دارن
اما پیدا کردن محل تحویل
.فکر کنم فراتر از توانایی های من باشه
...حالا، چیکار کنیم
.بله
.فهمیدم
دکتر گفت، بریم جایی .که ارتباط بهتری داشته باشیم
.پس اینجایی
.لری سان
چی شده؟
اوه، سومیره کون و کوباتو کون ،داشتیم یه آلبوم
از عکس های افسر اجرایی لسلی .جمع میکردیم
یه آلبوم؟
یادته وقتی عکسای قدیمیشونو دیدیم؟
فکر کردم اگر بزاریمشون توی یه آلبوم .راه خوبیه برای اینکه به یادش باشیم
.فهمیدم
.منم کمک میکنم
.من خیلی هاشونو پیدا نمیکنم
عجیبه، دفعه قبلی که اومدیم .خیلی زیاد بودن
...نه، عکس ها خوب نیستن
آره. توی همشون رو به دوربینند ...وژست گرفتن
.خوب نیست
فکر کنم دوست نداشتن .غافلگیر بشن
.افسر اجرایی دیگه چیکارش میشه کرد
.درسته
.افسر اجرایی همیشه حواسش به همه چی بود
بهت میگه که .اکر ازمون جدا شدی چیکار کنی
نمیر، فهمیدی؟
اون هیچوقت بی معنی اعدادی رو .توی پیامی که برای زنده بودن مهمه رو نمینویسه
الو؟
...اونا یه معنی ای دارن
شیگوره کون؟
.چرا وایسادی
.اوه، ببخشید
برای خروجی گرفتن از هر داده .به مجوز بخش مدیریت نیاز داریم
.اعداد عکس هارو یادداشت کن
.درسته
... این اعداد
.... شانزده رقمی ـه
!یعنی ممکنه ...؟
.یاد گذشتهها بخیر
!لری سان
!هی، اینجا کجاست؟
.حدوداً شش ماه پیش برا انجام ماموریت اونجا رفتیم
!برا چی اینجا عکس گرفتین؟
No comments yet. Be the first to leave one.