The first 40 lines.
خودم رو گم کرده بودم و تلاش ميکردم جواب سوال هام رو پيدا کنم
توي دنياي اطرافم
داشتم ديوونه ميشدم
تمام شب، تمام روز
تو تنها کسي بودي که
من و تمام مشکلاتم رو درک ميکردي
اره فقط بايد بهت بگم
اوه عزيزم من
ميتونستم بهترش کنم
ميتونستم محکم تر بغلت کنم
چون موقع صبح
اوه تو خودِ نوري
و من تقريبا از دستت دادم
اما نميتونم فراموشت کنم
چون دليل نجات پيدا کردن من تو بودي
تمام مدتي که گريه ميکردم، تو هوامو داشتي
من هم هواتو داشتم اما بعدش عقلمو از دست دادم
ميدونم گند زدم اما بهت قول ميدم
من ميتونم درستش کنم
درست
درست
اوه من ميتونم درستش کنم
درست
درست
اوه من ميتونم درستش کنم
من، که توي اين دنيا تبديل به يک قهرمان شدم
تشويق هاي جانانه و جايزه ها
و ميکروفون هايي از جنس طلا توي دستام بودن
هر روز، همه جا
ولي همه اينا ساخته شدن تا من به تو برسم
اين جوابِ مسير منه
من ميخونم تا تورو پيدا کنم
عزيزم تقديم به تو
قدم، که يکم بلندتر شده
صدام، که يکم محکم تر شده
همشون براي اين بوجود اومدن تا به تو برگردم
من الان نقشه ي تورو باز ميکنم
احيا کننده ي من
نگام کن، منو نميشناسي؟
نميخوام مزخرفات ديگران رو بشنوم
No comments yet. Be the first to leave one.