The first 200 lines.
توی دانشگاه درس «مقدمهای بر ادیان شرقی» برداشتم چون به نظر آسون میرسید،
و پروفسور سکار به شدت جذاب بود.
مفهوم چشم زخم
از اینجا میاد که، کسایی که موفقیتهای بزرگ به دست میارن
حسادت اطرافیانشون رو جلب میکنن.
حالا، نشون دادن یه چشم زخم روی خودت با جواهرات یا تتو،
به محافظت در برابر ارواح خبیث کمکت میکنه.
بعضیا انقدر محتاط هستن که
ممکنه حتی از اتفاق خوبی که براشون افتاده هم حرف نزنن،
که یه وقت چشم نخورن.
اون مرد خیلی... باهوش بود.
و پسر، چشم زخم توی ورزش حرفهای خیلی کاربرد داره.
ویوز ده تا بازی رو پشت هم برد.
و کلید حفظ این روند؟
اینکه راجع بهش حرف نزنی.
این، و پوشیدن همون تیشرت شانس هرشب برای خواب
به مدت یک ماه.
شبت بخیر. اوه، خد... خدای من.
- چیه؟ - یادت باشه دوستت دارم، ولی بوی گند میدی.
بهت گفتم این تیشرت شانسمه. به کارم احترام بذار.
احترام میذارم. فقط دارم میگم کاش این پلیآفها زودتر شروع بشن.
هی! گفتم از کلمه پدار استفاده نمیکنیم.
قبوله.
شبت بخیر.
سلام، آلی، چطوری؟
اوه خدای من. نشستی؟
نه، دراز کشیدم چون نصف شبه.
خوبه. چون اینی که میگم رو باورت نمیشه.
بذار صحنهی کوفتی رو برات بچینم.
خب بعد از برد امشب، بچهها حس خیلی خوبی داشتن.
تصمیم گرفتن برن کلاب.
حتی جی رو هم راضی کردن که باهاشون بره.
جی؟ توی کلاب شبانه؟
میدونم. و بدتر هم میشه.
خب رفتن به نایتینگل.
سرها همه برگشت، شلوارها افتاد، زنها، و مردای همجنسگرا، همه جذب شدن.
خدایا، دلم برای کلاب تنگ شده.
منم همینطور.
خب، پسرامون میرقصن، مینوشن همهچی خوبه.
تا اینکه جی یه نفر رو پشت یه میز دیگه میبینه.
جی میره سمتش.
- سلام، رفیق، چطوری؟ - سلام.
با هم حرف میزنن، و بعد جی با مشت میزنه توی صورتش.
چی؟
جی یه نفر رو زده؟
ببخشید، دارم اغراق میکنم. نباید اونو میگفتم.
جی فقط صورت یارو رو توی یه کیک تولد فرو کرد. ولی اینجاشو گوش کن.
یارو کیه؟
اسباببازی جدید همسر سابق جی.
- کس دیگهای هم دیده؟ - نه، آیلا.
یه تیم کامل بسکتبال حرفهای به جذابترین کلاب لسآنجلس رفتن،
و هیچکس گوشیش دستش نبوده.
خب، به جی زنگ میزنم و خودم میفهمم چی شده.
زحمت نکش. امتحان کردم. گوشیش خاموشه.
خبر خوب اینه که فقط بیرونش کردن، بازداشت نشده.
- خب، پس خیلی هم بد نیست. - نذاشتی حرفم تموم بشه.
خبر بد اینه که کمیسر گانت میخواد ساعت 7 صبح باهات حرف بزنه.
- بیدارم. - حتماً باید کلمه پدار رو به زبون میاوردی.
جی هستم. پیغام بذارید.
پدرم از دو نفر میترسید.
رئیس ادارهی مالیات و کمیسر لیگ، فرانکلین پیگانت.
توی دههی 60 حرفهای بازی میکرد ولی تصمیم گرفت بره ویتنام.
اسیر جنگی شد، ولی انقدر بدخلق بود که ویتکنگها پسش فرستادن.
یه پیرمرد عوضی بدعنقه.
هی، این یارو هیچ علاقهای به سینههای تو نداره. یه قهرمان جنگیه.
آره، کهنهسربازا کلاً از سینه متنفرن.
اگه جی رو محروم کنه، فصلمون نابود میشه،
که یعنی من نابود میشم، و جی حتی بهم زنگ هم نمیزنه.
حالا... میخوای بهم بگی کی این جلسه شروع میشه؟
چون حس میکنم یه آروغ نوشابه رژیمی تو راهه.
صبح بخیر، قربان.
صبح صبحتون چطور بود؟
افتضاح.
همهش تقصیر مربی شماست.
خیلهخب، من آدم رکیام، پس حرفمو میزنم.
جی براون محروم شده.
محروم؟
فقط به خاطر اینکه صورت یکی رو چپوند تو کیک؟ توی عروسیها زوجها همین کارو میکنن.
و من این کار رو ناشایست و هدر دادن یه کیک کاملاً خوب میدونم.
کمیسر، راهی نیست که بتونه یه عذرخواهی صمیمانه، و از ته دل بکنه،
و شاید یه جریمه پرداخت کنه؟
نمیدونم.
قربان، میدونم که از پدرم خوشتون نمیاد، ولی من بابام نیستم.
اون به کارمنداش اهمیت نمیداد. من میدم.
و جی آدم خوبیه با ارزشهای درست.
هیچوقت با لیگ به مشکل نخورده،
نه به عنوان بازیکن و نه مربی.
خیلهخب.
اگه بتونی جی رو مجبور کنی که علناً عذرخواهی کنه،
تبدیلش میکنم به یه جریمهی سنگین، بدون محرومیت.
ولی فقط به این خاطر که انگار برات مهم نیست واقعاً از پدرت متنفر بودم.
اوه، خیلی خوشحالم. ممنونم. همین الان میتونم ببوسمتون.
ببخشید، من 54 ساله که با همسرم، دوریس، ازدواج کردم و خوشبختم.
البته، قربان. ممنون، قربان.
و خدا حفظتون کنه. و خدا آمریکا رو حفظ کنه.
کی فکرشو میکرد که آیلا گوردون بتونه ویوز رو
به همچین بردی برسونه؟
باورنکردنیه.
بازی دیشب عالی بود فکر کنم امشب میرن پلیآف.
آره، خب، از کجا معلوم؟ ببینیم چی میشه.
خواهرت ترکونده.
با این روند، به نظرم تا آخر میرن.
چرا هنوز داریم این بحثو ادامه میدیم؟
- قرصهام رو خوردم، میتونی بری. - آره، باشه.
- شرکت رامیرز. - آره، وصلم کن به استیون رامیرز.
اوه، خیلی متاسفم. راستش الان دردسترس نیستن.
میخواین زمانی که وقت داشتن باهاتون تماس بگیره؟
ببخشید، زمانی که وقت داشت؟ من کم گوردونم.
اوه، سلام آقای گوردون. میتونن امروز یا فردا باهاتون تماس بگیرن؟
فردا؟ نه، امروز بهم زنگ میزنه، عوضی پست.
این تماس توهینآمیز شده. الان قطع میکنم. خداحافظ.
چی؟ نه.
الو؟ الو؟
این نسل زد هزارهای آشغال.
هی، تراو، خوبی؟ دیشب اصلاً خوابیدی، داداش؟
هی، سرت تو کار خودت باشه، تازهکار.
و دیگه منو تراو صدا نزن، مرد.
باشه. ببخشید.
هی، دی،
ببخشید، داداش.
این فقط یه جور اذیت کردن تازهوارداست، کینگ. میدونی؟
دوستت دارم، مرد. مثل داداش کوچولوم.
شرمنده، رفیق.
بیرون میبینمت.
مترجم: سپـهـر طـهـمـاسـبـی @SepSensiSubs :تلگرام
خب، خلاصه بگم، برخلاف همهی احتمالات،
دوستتون کمیسر پیر رو راضی کرد تا از محرومیت صرفنظر کنه
و جی رو به یه عذرخواهی و جریمه تقلیل بده.
من الان منتظر تشویقم.
ممنون، نس!
کارت خوب بود. کمیسر خیلی لجبازه.
هنوز با زن اولشه، و اون یه جنگجوئه.
از بخش زنستیزی چشمپوشی میکنم و روی قسمت تعریفش تمرکز میکنم.
خب، جی عذرخواهی میکنه، و برمیگردیم سراغ چیزای مهم. پلیآفها...
دا، دا، دا، دا، دا!
نمیخوایم چشمش بزنیم. در مورد پ-ل-ی-آ-ف-ه-ا حرف نمیزنیم.
پ-ل-ی-آ-ف...
پلیآفها؟ اه، درسته، البته.
وقتی جی رسید باهاش حرف میزنم. ممنون.
سندی، واقعاً خیلی کم مشارکت کردی.
حتی یه نظر دربارهی اینکه رنگ لباسم برخلاف پالت رنگیمه ندادی.
جالبه. من میرم اون کارو کنم.
به نظر من شبیه یه بستنی قیفی شدی.
هی، حالت خوبه؟
فقط این...
چارلی و برایسون...
اوه، مربی خیلی جذاب.
یه پست اینستاگرامی مشترک گذاشتن، و متنش اینه،
«سخت عاشق شدن. شروع.»
یه پست مشترک.
اوه لعنتی. وارد رابطه شدن.
خیلی خوشحال به نظرمیرسن.
یعنی، هی، یه آرایشگر سگ معمولی دیگه پیدا میکنی.
اونا توی اسکلهی سانتا مونیکا سوار ترن هوایین.
مگه توریست آلمانین؟
میفهمم. چارلی با یه پسر خوشتیپ عضلهای بیرون میگرده،
و تو شبها تنهایی توی تخت نشستی و مثل یه بازنده کمیک میخونی.
به اونا رمان گرافیکی میگن.
- مهم نیست. - چی میخوای؟
دارم سعی میکنم نصیحت برادرانه بهت بدم. خب...
قبل از بیتوئین، یه زن دیگه رو دوست داشتم، و اون قلبمو شکست.
و بعد از اینکه غم و غصهام تموم شد، با دوتا زن رفتم کابو.
این روزا، فکر کنم بهشون میگن کارگر جنسی.
و برای دو روز بعدش، همه کاری کردیم.
من با اونا، اونا با هم، و بعد نشستن کار دست خودم رو دیدن.
خب، نصیحتش کجاست؟
چند هفته بعد، وقتی بیتوئین رو دیدم، آماده بودم که کل قلبمو بهش بدم.
پس باید دوباره سوار اسبت بشی و بکنیش!
یا اون تورو بکنه. ورس هستی، درسته؟ یعنی، مهم نیست.
- دیگه هیچ اصطلاح همجنسگرایانهای بهت نمیگم. - باشه.
شاید حق با توئه. خدایا.
دوباره گرایندر رو دانلود میکنم.
خیلی افسردهکنندهست.
آره، حالا شد.
هی، یه سوال فوری، توآنک چیه؟ یعنی چی؟
اونز، باید بجنبی. بجنب. بجنب.
زودباش، بپر، بپر. خوبه.
هی.
پیدا کردنت واقعاً سخته.
آره، اوضاع دیوونهوار بوده.
خبر خوب اینه که با کمیسر صحبت کردم،
به جای محرومیت، تبدیلش کردم به جریمه.
فقط کافیه این عذرخواهی رو بخونی، و همهچی حل میشه.
من عذرخواهی نمیکنم.
زودباش، تراویس. زودباش، بچرخ. بدرگ، سد بساز.
- زودباش. هی، تونستم یه راه حل پیدا کنم.
یه، «اوه، ممنون که گندمو جمع کردی، سریع میخونمش.» خیلی خوب میشه.
آیلا، تو از وضعیتی که خانوادهام الان توشه خبر نداری. باور کن.
اه، آره.
چون نه جواب زنگهامو میدی، نه بهم میگی چه خبره.
خب، ببین، میدونم.
طلاق دردناکه.
- من خودم اینا رو گذروندم. - هی، هی، بسه، باشه؟
ازدواج ده دقیقهای تو با آقای 90210
با زندگی من با بچههام و اولیویا ان یکی نیست.
میفهمم.
ولی باید غرورت رو کنار بذاری و...
نه، آیلا، این ربطی به غرور نداره، باشه؟ اون یارو...
ببین، فقط بدون که تحت هیچ شرایطی عذرخواهی نمیکنم،
و اگه با این موضوع مشکل داری، میتونی یه سرمربی جدید پیدا کنی.
No comments yet. Be the first to leave one.