The first 65 lines.
نمیتـونی برم گردونی
نه
نمیتـونی برم گردونی
نه
چقــدر دیگــه قراره خاطــراتم
هر چی بیشـتر بهشـون نزدیک میشـم
بیشــتر محو بشـن؟
توی این زندان بی انتهـا
رویایی که دنبالش میکنم
مثل یه ســـراب میمونه
تسلـــیم شدن
خیلی آســـون تره
ولی چـطور میتـونن بگن که
اینکار غیر ممکنــه؟
عزیزم تو نمیـــدونی
قبل از اینکـه ویــران بشـی
از قلبت بپــرس
به عمـــقِ سیــاهی
به درخشـندگیِ نور ستاره ها
این قلب تند تـــر میزنه
این جوابـه توعه
پس بلند شـو
هــی
شــروع به دویدن کن
این شـــروعِ دنیای جدیدِ منه
هـــی
همـه چی رو رها کن
نـــور و ســایه رو
با خودت همـراه کن
رو به جلــو
بـدو
بـدو بـدو
به دنبال ردپایِ اشک ها
رو به جلــو
بـدو
بـدو بـدو
به رفتن ادامه بــده
رو به جلــو
بـدو
بـدو بـدو
هیچ وقت به پشـت سرت نگاه ننداز
رو به جلــو
جـاده ی پر پیچ و خــمِ
دنیای جدید منو تصاحب کن
نمیتـونم از این هـزارتو بیرون بیام
چــه اتفاقی داره میـوفته؟
من دیـگه نمیتونم این اتفاق رو
تنهـا به عنوان سـرنوشت قـبول کنم
تاریکی ای که توی درونم دارم
و دردی رو که پنهان کردم
این دیـوارِ نامرئی رو که
محدودم کرده ویران میکنم
صـداهایی رو که به شک میندازنم
از خودم دور میکـــنم
نـه
نـه نـه
نـه نـه نـه
نـه نـه نـه نـه
فقط صـداهای درونم رو دنبال میکنم و
میـرم
میـرم میـرم
میـرم میـرم میـرم
میـرم میـرم میـرم میـرم
میــدوم و
فقط پـرواز میکنم
No comments yet. Be the first to leave one.