The Abandons

The Abandons

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

the abandons s01e05 720p web h264-sylix
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 5 The Abandons 2025 زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Published on: 2025-12-11
Downloads: 23
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

فقط می‌خوام یه چیزی بیشتر از دختر بودن دیده بشم

من چیزای خیلی بیشتری می‌بینم، تریشا

دلشو برده؟ تمام فکرم همینه

می‌فهمم که تحصیلات رسمی داری

سال دوم دانشگاه

بچه‌ها، ایشون معلم جدیدتونه. از خونواده‌ای اصیل از معلمان میاد

موفق باشی

آلبرت آدم مهربون و دست و دلبازیه

داری ازش استفاده می‌کنی تا منو اذیت کنی. خب، شاید اصلاً ربطی به تو نداره

من با مادرت و آقای روچ می‌رم

یه کار جدید تو "بدلندز" راه می‌ندازیم

نقره خیلی معامله می‌خواد

تا وقتی اسلحه نداشته باشیم، هیچ حرفی از لطفی که در ازاش می‌کنیم، نمی‌زنیم

من می‌تونم اسلحه تحویل بدم

تفنگ‌ها مثل عروس می‌مونن. خواستگار دارن

دو روز وقت داری وسایلتو جمع کنی

بعدش این بازار روسی آلوده به گناه رو نابود می‌کنم

البته که من به شما اسلحه می‌فروشم

عالیه

مارشال‌ها. دارن گاری حمل جسد می‌کشند

این‌ها رو کنار جسد پیدا کردن

قبلش اخطار بدم، خانم. صحنه دلخراشیه

خانم ون نس

این ویلِمِه؟

خیلی خوب بود، کشیش

بله

ممنونم

گرت با یادبودمون میاد

البته

ویلِم رو آماده کنیم کنار پدرش دفن بشه؟

نه

بقایای جسد به نیویورک فرستاده بشه

کنار جولیا دفن بشه

مادربزرگش

و فردا

هنگام غروب

همه در اِنجلز ریج به یادبودش دعوت هستن

باید از این فاجعه عبور کنیم

چرا داداش کنار مادربزرگی که هیچ‌وقت ندیدش دفن میشه؟

شاید مادربزرگ جولیا تنهاست

خدایا، این اعصابت رو خورد نمی‌کنه؟

پنهان‌کاری‌های مادر؟ رازها؟

من وقتی که باید بدونم، می‌دونم

لعنتی. تو درست مثل اونی

و تو هم، داری درست مثل اون یتیم کثیف حرف می‌زنی

انگار همه‌مون رازهای خودمونو داریم

و مال تو چی؟

این دلبری با تِلِر؟

بد تموم میشه

برای همه

تصور می‌کنم اولش نترسیده بود

ویلِم گرگ‌ها رو دوست داشت

و مشکلش با آدم‌ها، خب

دوروبر حیوونا از بین می‌رفت

اونا رو ترجیح می‌داد

آره، می‌تونم اینو درک کنم

هر چقدر هم که حقیقت تلخ باشه

دونستن اینکه چی شد، خب

یه کم آرامش میاره

بیا

متاسفم

اگه گونه‌تو با اون پاک کنی، شاید یه چشم سوم دربیاری

هنوز برای ویلِم گریه نکردم

انگار در کنار تو، آرامش بودن خودم رو پیدا می‌کنم

احساست نسبت به من، واقعیه؟

اَه، خیلی تند رفتم. نه

بهش فکر می‌کنم

زیاد

احساسات من به تو، من

خیلی بیشتر از زیاد

همش، لعنتی

من دو سال از ویلِم کوچیکتر بودم

اما همیشه حس می‌کردم دوقلومه

این فقط مثل مزخرفات و مسخره‌بازی‌های بچگی می‌مونه

ویلِم دو سال از من بزرگتر بود

اما همیشه حس می‌کردم دوقلوی منه

همیشه کنارم بود

گاهی راهنما بود، گاهی هم دنبال می‌کرد

وقتی تو نیویورک بزرگ می‌شدیم، من و ویلِم همیشه یه ماجراجویی پیدا می‌کردیم

چیزی اینجا لازم داری؟ ببخشید، صدایی شنیدم

شیرین بود

ماجراجویی‌های تو

خیلی احساساتی به نظر نمی‌رسید؟

نه! حس می‌شد

که دلت براش تنگ شده

که برادر تک‌ت رو تو یکی دو صفحه بشناسن

داستان یه عزیز برای اونا نیست

برای اینه که ما فراموش نکنیم

آره

کاملا درسته

یادآوری حقیقت به خودت؟

شاید

تریشا چطور با این از دست دادن کنار میاد؟

احساسات من برای تریشا

همیشه فقط یه کشش بچگانه بود، اما الان

آلبی راست میگه

ممکنه همه‌مون رو به خطر بندازم

عشق معمولا همه‌چیز رو پیچیده می‌کنه

ببخشید

خودت به اندازه کافی بار داری، دیگه دغدغه قلب احمق منو لازم نداری

تو مرد بزرگی شدی، الیاس

احساساتت به خودت مربوطه

بابت از دست دادنت متاسفم

ویلم دو سال از من بزرگتر بود ولی همیشه حس می‌کردم دوقلوی منه

بعضی روزا اون رهبر ماجراجوییمون بود

روزای دیگه اون دنبال می‌کرد

ویلم و من وقتی تو نیویورک بزرگ می‌شدیم، همیشه می‌رفتیم ماجراجویی

چه مسابقه دادن با یه واگن کابلی باشه

یا مسابقه قایق‌های کاغذی

بعد از بارون بهاری کنار رودخونه‌های سنگفرش

موران. آخ، ممنون. قدردانم

برو به مغازه. چی؟

سامارا، باید بریم! الان! چرا؟

ولی من اونو تو جنگل یادمه

اونجا، تو دل درخت‌ها بود که چشماش از همه شفاف‌تر بود

قدم‌هاش سریع

ذهنش روشن

اون هر موجود زنده‌ای رو می‌شناخت

من اون مردا رو می‌شناختم

از اون مدل آدما. خیلی خطرناک

بار بسته‌س

سرویس خصوصی

رفیق، درت اونجا بازه

ویسکی

سه تا

وقت نداریم واسه این مزخرفات، پابلو. گفتیم که بسته‌ایم

نه

اسم من پابلو نیست

وقتی برگشتیم ویسکی‌ها آماده باشن

اینا اسلحه‌های کیه؟

بابا، داری منو می‌ترسونی! برو تو انبار

قول میدم نذارم هیچ بلایی سرت بیاد

پس حالا، هر بار که صدای جیغ یه شاهین رو می‌شنوم

یا زوزه‌ی یه کایوت

برادرم رو به یاد میارم

سلام، جماعت کلیسا

خیلی متاسفم که مزاحمتون میشم

اسم من خواکینِ

ایشون هم همکار من، خواکین هستن

و منم خواکینم

مثل شما، همه‌ی ما خیلی غمگینیم

ما امروز اومدیم اینجا تا رفیقمون رو پیدا کنیم

آرکاشا

اون دردمون رو آروم می‌کنه

کی به من میگه اون کجاست؟

اون اینجاست

روسی

رفیق، اسلحه‌هایی که به ما فروختی

همه‌شون نیستن

آخ

داستان خیلی جالبیه، نه؟

نه. داستانی نیست

اون ده جعبه تفنگ

اونا کجان، لعنتی؟

جواب بده

آره! آره

آره

من میدونم کجان

نه، پسر! بیا پایین

از این طرف! بیا

من پوششت میدم. برو، تریشا

برو

وینستون؟

تویی؟

بریم

بابا

دوستت دارم

نمیخوری؟

کویل‌های بوربون باید تمیز بشن

کویل‌ها میتونن صبر کنن

میدونم سوال داری

قبل از اینکه با مادرت باشم، کار می‌کردم

برای مردهای قدرتمند

برای به دست آوردن زمین تو مکزیک

همسایه‌های جنوبی ما

از ولع "اولد هیکوری" برای یه قلمرو جدید خوششون نمی‌اومد، واسه همین

نیروهاشون رو جمع کردن

آدمای بد

مثل اونایی که دیروز دیدیم

سعی کردن جلوی کار ما رو بگیرن. شغل من

وظیفه‌م این بود که نذارم این اتفاق بیفته

اون کیسه اسلحه

ابزارات؟

ابزارهای یه حرفه دیگه

یه مرد دیگه

مادرت

اون باعث اون تغییر شد

داری چیکار می‌کنی؟

اونایی که سفر می‌کنن

چربی نمیذاره گوشت فاسد شه

خانواده یه صورت کامل دارن که باهاش خداحافظی کنن

اونا چی میشن؟

مارشال‌ها دارن میان

هرکی رو که بتونن با حکم‌های دستگیری تطبیق میدن

فکر می‌کردم خواکین‌ها هنوز تو سونورا هستن

چند ماه پیش از مکزیک فرار کردن

داشتن به اردوگاه‌های اطراف کلمبیا حمله می‌کردن

مثل اینکه تو اسلحه یه کم کمبود دارن

هر بلایی که آرکاشا سر اون اسلحه‌ها آورد

بعید میدونم هیچوقت بفهمیم

More Farsi Persian subtitles for The Abandons

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left