The first 69 lines.
.سلام .مدتی میشه که ندیدمتون
.اخیراً ستارهها از دیده محو شدهن
.بدجوری تاریکه
…ولی یهکم دیگه
،اسم سگ قسمت قبل «چوکو» بود که به اشتباه «کوکو» نوشته شده بود !و به دلیل قطعیهای مکرر برق از زیر ویرایش در رفت
دنیای شامگاه
دنیای شامگاه
دنیای شامگاه
دنیای شامگاه
شب دوم
جستوجوی ساعت 26 —
.فقط بین خودمون بمونن میخوام این خاطرات
سوموگی، بریم خونه؟
!هینا، اوهوم
.راستی ببخشید، نمیتونم باهاتون بیام
.هنوز چند تا کار دارم
.صبر میکنیم خب
.طوری نیست. نمیخواد
.باااشه
.پس بریم کوتوکو
m588 444 l1014 284 l1066 412 l638 576
کوتوکو رو از خاطراتی که مینویسیم خبردار کنیم؟
هینا و سوموگی یادگار 5
…چه تاریکه
نیمهشب باشکوهیه، اینطور نیست؟
.عصر بهخیر
.از آشناییتون خوشحالم .من «شب» هستم
.اینجا دنیای شامگاهه
.قلمرو شامگاهی، که منحصراً به تو تعلق داره
شبها رو دوست داری؟
.همچین بدم نمیاد
.کاریش نمیشه کرد .الآن بدجوری تاریکه
،اینجا معمولاً تاریکترین ...و زیباترین قلمرو
.در شکل حقیقیِ خودشه...
خواب که نمیبینم؟
،همونطور که گفتم .اینجا قلمرو قلب توئه
،تمام چیزهایی که پشت سر گذاشتی
.و از خاطر بردی، اینجا موندگار میشن
!من که اصلاً سر در نمیارم
فقط باید دنبالی راهی برای بیرون رفتن از این خواب باشم، درسته؟
.شاید
کمک میخوای؟
!نه، دست شما درد نکنه
!آخه چی رو از خاطر بردم؟ !چه حرفا
چایی میل داری؟
اینجا کجاست؟
.دنیای شامگاهه
،گذشته و خاطراتت
.همه و همه در این مکانن
!اینو که یهبار گفتی
.اصلاً اینجا رو نمیشناسم
تاریکی دلرباست، نه؟
ولی شبها با تغییرات قلب تو .تغییر میکنن
امیدوارم شانس دیدنِ زیباییِ .حقیقیش نصیبت بشه
!!نوبت توئه، سوموگی
.تا وقتی تو پیشم باشی، چیزی از دنیا نمیخوام
!خدا کنه تو یه کلاس بیفتیم
!خندهداره ها
.برین اونور
!اینا قرار بود تو آشغالها باشن
.کوتوکو خبر داره؟ خودم فردا بهش میگم
چیزی نبود که دنبالش میگشتی؟
!نخیر! اصلاً و ابداً
.میخوام این خاطرات فقط بین خودمون بمونن
…اون
!اون دیگه بهم نیاز نداره
.اون دختره همیشه تنهاست
.بیا بریم سر صحبت رو باهاش باز کنیم
.فکر کردم هیچوقت عوض نمیشیم
No comments yet. Be the first to leave one.