The first 200 lines.
...آنچه گذشت
سوزان برگ" از داستان خبر داره"
تي.جي هاموند" سعي کرده بود" خودش رو بکشه
ميدونين، کار کردن با "آن" تو جشن عروسي خيلي رؤيايي بود
ما ميخواستيم 60 نفر تو کلوپ دعوت کنيم
و حالا بايد 300 نفر رو توي باغ وحش دعوت کنيم
!چرا، چون مامانت از فيل ها خوشش مياد
هيچ مقاله اي نيست که بتونه پيچيدگي هاي يه زندگي مشترک رو توضيح بده
کاري نميکني که بشه راحت دوسِت داشت
من قرار نيست راحت بدست بيام احمق
اون "جورجيا" راحت بدست مياد
راحت جاييه که ميتوني امشب رو وقتي دارم از اونجا ميرم سر کني
دادگاه ايران روزنامه نگاران را متهم دانست
رئيس جمهور "هاکام" حکم اعدام آنها را تا 24 ساعت آينده اجرا ميکند
ميخوام به رئيس جمهور پيشنهاد بدم
که تو رو بفرسته ايران
فکر ميکردم هيچوقت اينو نخواي
تو همين الان ازم خواستي که "گارستي" رو وادار کنم تو رو بفرسته ايران؟
من بهترين آدمي هستم که ،ميتونه اون روزنامه نگارها رو برگردونه
و خودتم اينو ميدوني
ميتوني يه راز رو پيش خودت نگه داري "کلارک"؟
ميخوام دوباره تلاش کنم رئيس جمهور بشم
سناتور، فردا براي لايحه ي آموزش و پرورش رأي گيري ميشه و يه نفر بهم خبر داد که
شما بيرون از شهر هستين
يه نفر ديگه هم اونطرف اين رو تصديق کرده
بهشون گفتم که "دان استريکلند" ممکنه يکي از
خوش شانس ترين احمقايي باشه که توي کنگره قسم ياد کرده
ولي اين به اين معني نيست که آدم ترسويي هستش
صبر کن، بذار اين توهينت رو من تموم کنم سناتور
من يه حرومزاده م من يه حرومزاده ي فاسدم، درسته؟
من تو تنيس و بولينگ افتضاحم
لعنتي، فقط 5 تا کار رو خوب انجام ميدم
و يکي از اونا گوزيدنه
،اين بخشي از تاريخه و اگه تو اينقدر ترسويي که
،نميتوني طرف درست اين ماجرا باشي ،بنابراين خِرکِشت ميکنم ميارم اينجا
و تو هم بعداً ميتوني سرم داد و بيداد کني
"عصر خوبي داشته باشي "دان
از طرف من "مارجوري" رو ببوس
عصر بخير عزيز دلم
ميشه ما روتنها بذاريد؟
چي شده عزيزم؟
"سارا لاتام"
کي؟ - "چرت و پرت تحويل من نده "باد -
"سارا لاتام"
اوه، همون دختره که توي تيم متخصصِ تو بود
...و تو اونو اخراجش کردي بخاطر
تو با اون خوابيدي؟
خدايا، نه
اينو از کجات درآوردي!؟
اون خودش اومده جلو اينو گفته
"قسم ميخورم، "ايلين
قبل از اينکه بخواي بپيچونيش ...به سختي ميتونستم ببينمش
اون تاريخ هاش رو هم ميدونه
،خصوصيات تو توي سکس
...کاري که ترجيح ميدي تو تخت
عزيزم، اينا همش يه مشت دروغه
اون فقط داره سعي ميکنه
که جون خودش رو نجات بده که اخراج نشه
تو خودت آخرين بار اينو گفتي
از وقتي اين دفتر رو به دست گرفتم هيچ کاري نکردم
همونطوري که درباره ش حرف ميزديم من خوب بودم - تو خوب نبودي -
!تو فقط يه حرومزاده ي فاسد دروغگويي
!اون مال قرن 17 و سلسله ي "کينگ" ـه
!..."بعدش "مائو" اونو داد به "نيکسون
خب، تو با ايران درباره ي مذاکره توي عمان صحبت کردي؟
من تضمين کردم که از "سلطان" دفاع ميکنيم
مکان مذاکره بايد فوق محرمانه بمونه
و تو ميخواي من همسر سابقت رو براي مذاکره بفرستم؟
ايلين"، رئيس جمهور قبلي" فقط يه شوخي بود
فقط يه رسواييِ اخلاقي کم داشت که بره تو برنامه ي رقص با ستارگان
فرستادن رئيس جمهور قبليِ ايالات متحده
به "هاکام" اون چيزي که ميخواد تا کشورش ،بياد سر ميز مذاکره رو ميده
و اين فرصت رو به تو ميده
که با ايران مذاکره کني که برنامه ي تسليحاتيش رو متوقف کنه
بدون اينکه به اين فکر کني که توسط تروريست ها احاطه شديم
اگه ممکنه من دخالت کنم
شايد اگه يکي از اعضاي فعليِ کابينه رو بفرستيم پيغام مؤثر تري براشون باشه
من خودم تو اين چيزا يه مقدار تجربه دارم
"امکان نداره "فرد ببخشيد
ايلين"، شوهر تو خودش منو براي مذاکره فرستاد" مکزيک که اون آمريکايي ها رو آزاد کنم
اون مکزيک بود
و دو تا دانشجوي کالج داشتن يه کاميون پر از مواد مخدر قاچاق ميکردن
اين ايرانه که به سه تا روزنامه نگار اتهام جاسوسي زده
!اين مذاکرات قرار نيست با خوش و بش انجام بشه
،صرف نظر از شاهکارهاي شخصيش
غير از "باد" کسي نيست که همچين جايگاه بين المللي داشته باشه
و يا اينکه تواناييِ مذاکره ش تو اين سطح بيشتر باشه
بنظر مياد از تمام زوايا داستان رو ديدي
من دقيقاً مطمئن نيستم منو واسه چي لازم داري
خب، واضحه، اجازه ي شما رو آقاي رئيس جمهور
و اگه اجازه ندم؟
بري"، بشين با معاون رئيس جمهور" و "داناوان" يه بيانيه بنويسيد
و توش بگيد که داريم رئيس جمهور قبلي رو
براي مذاکره با "هاکام" ميفرستيم
ممنون قربان
...اگه اين خوب پيش نره اگه اون روزنامه نگارها بميرن
...و ايران هنوز بخواد برنامه هسته ايش رو ادامه بده
!فکر کنم تو ميشي عزيز دلِ آمريکا
"يکي طلب ما "ايلين
گارستي" قبول کرد؟"
آره ساعت 8 جلسه بررسي استراتژي داريم
پدرت تا يه ساعت ديگه آماده ميشه
ميشه الان ديگه بپرسم، با خودت چي فکر کردي که مي خواي بابا رو دوباره به بازي بياري؟
شايد تو بايد نگران اين باشي که به نامزدت بگي بايد مراسم نامزدي رو بندازيم عقب تر
لعنتي بايد بندازيمش عقب
،تو خونه اين کار رو انجام ميديم
زمانش رو مشخص ميکنيم، به همين سادگي
آره - تي.جي" بهت زنگ نزد؟" -
کم کم دارم نگران ميشم
،ميدوني منم ميتونه 24 ساعت غيبم بزنه
و هيچکس حتي متوجه اين نشه
،برادرت معتاده و صد ميليون نفر تازه فهميدن
اون سعي کرده بود خودش رو بکشه
آره، روش کار ميکنم
"ما بهش ميگيم "گنبد
يه رستوران و يه کلوپ شبانه
نماي گنبد آجرکاري شده ست و همينطور يه بارِ حکاکي شده با دست هم داره که آدمو ميکشه
فوق العاده ميشه
يا اينکه ميشه اگه باباي کله شق من پول بده که بتونم سرمايه گذاري کنم
فکر ميکردم بابات مايه داره
بنظر مياد ميتونه از اين پول خورد ها بهت بده
واقعاً اينطوري فکر ميکني؟
منظورم اينه که، اون فعلاً داره به اون زنايي که باهاشون بوده حق السکوت ميده که چيزي نگن
نگران نباش دوست پسرمه
!تو به من نگفتي دوست پسر داري
ليواي"؟" - اون عصباني نميشه -
ولي از صداش معلومه خيلي عصبانيه
،تو توي ليستِ مني آدماي معروفي که ميتونم باهاشون بخوابم
تو نفر دومي
نفر اول کيه؟
،"راب پتينسون" ولي اون همجنسگرا نيست
آره نيست
وسايل مورد نياز "هاکام"؟
آه، هست
وسايلي که تو کشوري که هنوز نميتونم اسمش رو بگم، لازمه؟
هست
الکس" هم زنگ زد" - بهش زنگ بزن -
بهش بگو من همين الان يه داستاني رو بهتون دادم که هيچکس ديگه نميدونست
،بهش بگو داره ميره مأموريت
ولي جاش محرمانه ست
،بهش بگو وسايلم از تو آپارتمانش جمع کردم
و بهش بگو يه آدم عوضيِ آشغالِ دروغگوئه
راستش، واقعاً اين قسمت آخرشو دوست ندارم بگم
خب ميتوني نقل قول از من بگي تو فقط داري خبر رو ميرسوني
:تــرجــمه و زيــرنويـــس King-AmirK و M£HRZ@D
توجه : مترجمين اين سريال هيچگونه مسئوليتي در قبال مضمون و ديالوگ هاي بکار رفته در اين سريال ندارند
مرسي اومدي دنبالم پسر
مامان داره از نگرانيت دق ميکنه
مثل هميشه
تو که از جزئيات اين اتفاق چيزي بهش نميگي، ميگي؟
نه
ببين، من متأسفم که
تو بايد با اين داستان احمقانه روبرو ميشدي، خب؟
ما سعي کرديم جلوشو بگيريم
يه خبر قديمي بود
مردم بالاخره ميفهميدن
عيبي نداره
،"گوش کن "تي.جي
اين هفته واسه من خيلي مهمه
بخاطر اين مهموني نامزديم
و خيلي اتفاقاي زيادي داره ميفته
ميشه ازت خواهش کنم تو اون مهموني بخاطر من باشي؟
ميدوني که من هميشه هوات رو دارم داداش کوچولو
اينجوري به من نخند بچه
من فقط 3 دقيقه بعد از تو بدنيا اومدم
ولي هنوز هيچوقت بهم نميرسي
کمربندت رو ببند
خيلي خب
هي، عزيزم، اينجا رو ببين
دوباره عين قديما
،"من فقط اومدم بهت يه سري توضيحات رو بدم "باد همين
خب، شروع کن تو رئيسي
،بعد از اينکه تو عمان فرود اومدي
يه ملاقات خصوصي با "هاکام" داري
زياد طولش نده
بعدش شما دو تا ميريد با خبرگزاري الجزيره و چندتا عکس در حال دست دادن ميگيريد
فقط لبخند بزن و وانمود کن که اون يه آدم فريبکار و خائن نيست
من رفتم هتل و رابطه م رو با "ايوا" تموم کردم
،ديگه نميتونستم باهاش باشم
اونم حالا که من و تو دوباره برگشتيم به هم
من و تو برنگشتيم به هم
اون فقط يه اتفاق بود که تموم شد و رفت
ولي من که همچين چيزي حس نکردم - چرا همينطوري بود -
من اون روز، روزِ خيلي بدي برام بود و آدم فوق العاده آسيب پذيري بودم
!تو سير نشدني بودي
به کارت تمرکز کن لطفاً هنوز يه سري سؤالايي هست که
چه چيزهايي رو اجازه داري به "هاکام" پيشنهاد بدي
گارستي" نميخواد چيز زيادي به اونا بده"
ميفهمم
اگه اون حرومزاده چيزهايي که لازم ،داشتم رو بهم ميداد
ميتونستم "هاکام" رو وادار کنم تا هفته ديگه بياد سازمان ملل، اون ميله هاي سوختي رو تحويل بده
به حرفاي خودت گوش کن اين مشکل توئه
من دارم ازت ميخوام جون سه تا آدم بيگناه رو نجات بدي
و هنوز اصرار داري که فکر ميکني ميتوني تمام دنيا رو نجات بدي
بخاطر همينه که عاشق من شدي، عزيز دلم
اون زنيکه اينجا چيکار ميکنه؟
داستانش درباره ي من رو تموم ميکنه
من بهش گفتم ميتونه اين سفر رو پوشش خبري بده
اون واسه متنفر بودن از ما بود که جايزه ي "پوليتزر" رو برد
،بنظر مياد از ما متنفر نيست !از تو متنفره
No comments yet. Be the first to leave one.