The first 200 lines.
سال 1899، عصر خلافکاران و هفت تیرکشان رو به پایان بود
آمریکا در حال تبدیل شدن به یک سرزمین قانونمند بود
حتی غرب در حال رام شدن بود
تعداد معدودی از گروه خلافکار ها باقی مانده بودند و آنها هم یک به یک شکار می شدند و از بین میرفتند
ابیگیل میگه اون داره میمیره داچ
باید یه جا توقف کنیم
باشه، آرتور رو فرستادم جلو که بگرده
اگه توقف نکنیم، هممون میمیریم
این هوا تو ماه مِی...
فقط امیدوارم مامورا هم مثل ما گم شده باشن
اونجا
آرتور! چیزی پیدا کردی؟
یه جایی رو پیدا کردم برا موندن
بذاریم دیوی استراحت کنه تا...
خودت میدونی
یه شهر کوچیک متروکه، خیلی دور نیست از اینجا
زود باش
عجله کنید!
فصل 1: کولتِر
بیاریدش اینجا
خانم گسکیل...
اون آتیش رو سریع روشن کن!
خانم جونز، هرچی پتو داریم بیار
آقای پیرسون، ببین چقد آذوقه داریم
دیوی مرده
کار دیگه ای از دستت برنمیومد
چیکار کنیم؟ چیزی برامون نمونده
اولا، تو اینجا میمونی
و خودتو گرم نگه میداری
من جان و مایکا رو فرستادم جلوتر رو چک کنن
من و آرتور میریم ببینیم میتونیم یکیشونو پیدا کنیم
تو این هوا؟
طول نمیکشه
انتخاب دیگه ای نداریم
گوش کنید...
یه لحظه همه به من گوش بدن
ما چند روز سختی رو پشت سر گذاشتیم
من دیوی رو دوست داشتم...
جِنی...
شان، مَک...
ممکنه زنده باشن، نمیدونیم
ولی ما چند نفرو رو از دست دادیم
حالا، اگه میتونستم...
خودمو جای اونا خاک کنم...
با کمال میل اینکارو میکردم
ولی...
ما میریم بیرون
و چیزی برای خوردن پیدا میکنیم
ما همه در امان هستیم
هیچ کس ما رو تو این طوفان دنبال نمیکنه
و تا اونا بخوان به ما برسن...
ما دیگه اینجا نخواهیم بود
ما بدتر از اینا رو تحمل کردیم
آقای پیرسون
خانم گریمشاو
اینجا رو به یه کمپ تبدیل کنید
ممکنه چند روزی رو اینجا باشیم
همه تون
خودتونو گرم کنید
قوی بمونید
با من بمونید
ما هنوز کارمون تموم نشده!
زود باش آرتور!
خیلی خب، کلی کار داریم
خب، ما فعلا که بهشون برنخوردیم
حتما دوتاشون اونطرف تپه رفتن
حتما
راستی...
وقت نداشتم بپرسم
واقعا تو اون کشتی چه اتفاقی افتاد؟
ما گمت کردیم، همین
زودباش!
اسبا رو لازم دارید؟
آره آره
ضمنا برو داخل آقای اسمیت
باید اون دستت رو استراحت بدی
زنده میمونم
برو داخل پسر!
من...
ما قوی نیازت داریم
باشه
زودباش، بیا بریم
مطمئن نیستم چیزی این بیرون پیدا کنیم، داچ
سعیمون رو میکنیم، نزدیک هم میمونیم و جاده رو دنبال میکنیم
این هوای لعنتی
دو سه روزی اینجوری بوده، دیگه باید تموم بشه
نزدیک من بمون پسرم، نمیخوام گمت کنم
باورم نمیشه دیوی رو هم از دست دادیم
اون آخری بود آرتور، دیگه کسی رو از دست نمیدیم
ما باید همه رو گرم و سیر نگه داریم
حداقل لازم نیست نگران باشیم پینکرتون ها اینجا تعقیبمون کنن
یه چند روز دیگه میرسیم اون طرف کوه
تو باید کمکم کنی بقیه رو برسونم
تو تنها کسی هستی که میتونم به استقامتش اطمینان کنم
حداقل گرما داریم و یه سقف بالای سرمون
وایسا ببینم، یکی داره میاد سمتمون؟
تو که به سمتمون میای
کی هستی؟
مایکا
آقایون
چیزی پیدا کردی؟
فکر کنم
یه خونه کوچیک اون سمت پیدا کردم
کسی تو خونه ست؟
بعله
اونجا نورانی و پرسروصداست
انگار مهمونی برپاست
بریم ببینیم
پشت سرم بیاید
دیوی حالش چطوره؟
دووم نیاورد
جنی کوچولو هم همینطور
خیلی بد شد، دیوی مبارزِ خوبی بود
هردوتا برادران کالاندر همینجورن... یا بودن
آره
مک و شان چطور؟
نمیدونیم
گندکاری شد
خوشحالم که تو چیزیت نشده، مایکا
قربونت
بپرس ببین جان رو دیده؟
مایکا، تو جان رو دیدی؟
وقتی طوفان شروع شد دیگه خیلی چیزی ندیدم
ندیدتش
چیزیش نمیشه، همیشه ته ماجرا برا جان خوب ختم میشه
امیدوارم... مک و شان هم هنوز یه جایی اون بیرونن
آرتور، بذار من برم عقب تو بیا جلوتر برو
درباره این مطمئنی مایکا؟
آقای مورگان، هیچ وقت فکر نمیکردم از دیدن چهره ات انقد خوشحال بشم
اینجا آدم احساس تنهایی میکنه، بقیه کجان؟
تو شهره که معدن داره کمپ زدن
دور آتیش نشستن منتظرن باباشون بیاد غذا بذاره رو میز
قبلا گفتم، زیادی شکم گرسنه دنبالمون میکشیم
حالا که چند تا شکم کمتر داریم، باید خوشحال باشی
عادلانه نیست آرتور، من برا سهم خودم کار میکنم
فکر میکنی منطقی نیست که انتظار داشته باشم بقیه هم همینکارو بکنن؟
حالا این خونه که گفتی، با آدمای اونجا صحبت کردی؟
نه، همونطور که داچ گفت عمل میکنم: نگاه کن ولی حرف نزن
فقط دستورات رو دنبال میکنم. منو که میشناسی، پسر خوبی ام
که اینطور
خیلی خب، آروم برید آقایون، همینجاس
اون فانوسا رو خاموش کنید بچه ها، شما دو تا بهتره تو دید نباشید
بریم پایین
بذار من باهاشون صحبت کنم، نمیخوایم بترسونیمشون
بعضیا بهشون خوش میگذره
شما دو تا از تو دید پنهان بشید
یه مردِ تنها به ترسناکیِ سه تا یابوی گنده بک نیست
مایکا، پشت اون گاری قایم شو، آرتور تو پشت اسطبل. جُم نخورید
آرتور، برو سرجات
سلام؟
خفه بیلی! ششش
ببخشید؟ سلام؟
اوه سلام دوست من!
چی میخوای؟
عذر میخوام بخاطر مزاحمتم
من و دوستام تو راهمون به دردسر افتادیم و تو طوفان گم شدیم
اوه، آقایون!
نمیتونیم کمکت کنیم آقا
آرتور
آرتور، یه مشکل داریم
یه جسد اینجاست
آرتور
یه جسد تو گاری هست!
میشنومت، فقط...
چشمت به داچ باشه
دوست من، درخواست زیادی ندارم
خواهش میکنم، چاره ی دیگه ای ندارم
باورت نمیکنم، بیا اینجا رفیق، بیا ببینم!
یکیشون داره میدوه، میبینیش آرتور؟
ولش کن! تنها اون بیرون دووم نمیاره
پسر خودمی آرتور، خوب زدیشون
اودریسکِل های لامصب اینجا چه غلطی میکنن؟
چرا؟
نمیدونم، شاید اونام مثل ما بودن
مایکا، برو اسبا رو بیار نزدیک خونه
آرتور بیا خونه رو بگردیم
اینجا بوی مهمونی میده
خونه رو زیرورو کن، هرچی بدردبخوره بردار
چیزای مهم رو نیاز داریم: غذا، دارو و ویسکی
اودریسکِل ها! باورم نمیشه
آره عجیبه. شاید اونام تو کوه ها پنهان شدن
پول زیادی واسه سرِ کولم اودریسکِل میدن
تقریبا به اندازه پولِ سر خودت
مرگِ کولم تنها چیزیه که من و قانون توش با هم اشتراک داریم
اینجا خشک و گرمه، شاید بتونیم زنا و جک رو بیاریم اینجا
شاید، ببینیم چه جورن وقتی برگشتیم، ترجیح میدم پخش نشیم
بدجور گشنمه
الان یه چیزی بخور که جون داشته باشی برگردی
من میرم ترتیب اسبا رو بدم، تو ادامه بده
مایکا، آرتور، گشتنتون رو ادامه بدید
آرتور، برو ببین چیزی تو اون اسطبل هست
مایکا، تو خونه رو بگرد ببین چیزی از قلم ننداخته باشیم
اوکی
شما حرومزاده ها پسرعمه م رو کشتید!
خودش شروع کرد!
گردنتو میشکنم!
چه خبره؟
این یارو پرید روم
اوه واقعا؟
حرومزاده ی موذی، بکشمش؟
No comments yet. Be the first to leave one.