The first 200 lines.
نه! دوباره داره اتفاق میافته!
نه، نه، نه، تو خوبی.
وای نه! وای نه!
اشکالی نداره، اشکالی نداره.
تو خوبی. فقط یه خوابه.
فقط یه کابوسه. بچه خوبه.
تو خوبی.
باشه.
میخوای به دکتر شاپیرو زنگ بزنم؟
نه.
حسش میکنی؟
تو بیدارش کردی.
این دفعه واقعاً فرق میکنه،
اینطور نیست؟
ما بدون بچه از اون بیمارستان بیرون نمییایم.
تو به من گفتی که باور داری
مادربزرگت داره
مراقبش هست.
آره، فکر میکنم که هست.
آره.
منم همینطور.
تو خیلی خوب حالمو بهتر میکنی.
تو قراره پدر خیلی خوبی بشی.
شنیدی، بچه؟
تو تو کار پدری داری میترکونی.
نه، قلقلکم میاد! نمیتونی!
ولی راسته.
این بچه خوششانسیه.
آره، منم خوششانسم.
باشه.
وای خدای من، دیوید.
آیوی به من گفت
صاحبهای قبلی کلی وسیله داشتن،
ولی اصلاً فکرشو نمیکردم.
آره، ما شش ماهه اینجاییم.
نمیدونستم انقدر وسیله داریم.
خب، امروز کلی پول درمیاری.
امیدوارم. بچه به صندوق دانشگاه نیاز داره.
آیوی توی خونهست؟
آره، یه جایی اون توئه.
باشه.
آیوی؟
آیوی، هی، کجایی؟
آیوی!
باشه، آیوی. مارکو!
پولو!
مارکو!
مارکو!
پولو!
وای.
همه اینا هم باید بره؟
آره.
هی، تئو کجاست؟
فکر کردم خودش گفت کمک میکنه.
نه، نه، به من نگو. یه کار کمپین انتخاباتیه.
آره، بهت گفتم جا میزنه.
اون خیلی قابل پیشبینیه، نه؟
از دبیرستان.
پس چی، دیوید همه این وسایل رو
خودش از سه طبقه پله آورده پایین؟
آماده برای یه بار دیگه!
وای خدا! این چیه؟
این آسانسور غذاست.
میخوای تو اینو کمکم کنی؟
آره، حتماً.
آها، گرفتمش.
باشه، آمادهایم!
ممنون!
هی، کنجکاوم بدونم هیچکدوم از این مجلههای قدیمی
پولی میارزه؟
اه.
یکی سلیقه مریض داشته.
دیشب دوباره خواب از دست دادن بچه رو دیدم، جودی.
اوه، تو طفلکیِ هورمونی.
آیوی، از این مرحله رد میشی.
و تا چند هفته دیگه
یه بچه اینجا پیشت خواهی داشت.
و بعدش قطعاً یه چیزی برای نگران بودن خواهی داشت.
چی؟
عزیزم، ایمن کردن این خونه برای بچه یه کابوسه.
همه اون پلهها و پاگردها؟
و یه آسانسور غذا؟
این خودش یه حادثه در انتظاره.
باید اینجا رو تخته کوب کنی.
آیوی!
باورم نمیشه تونستی دیوید رو راضی کنی توپ بولینگ قدیمیشو بفروشه.
میدونم.
مثل آب خوردن بود.
ولی هنوز دوتا از اونا اون بالاست.
هیچ برچسب قیمتی نداری
رو هیچی، عزیزم.
راز اینه که قیمتی روی برچسب بذاری
که یکم بالاتره.
چون همه دوست دارن چونه بزنن.
باشه.
سلام، خانم بیندل.
باید بدوم خونه و بچه رو بردارم.
جف باید به باباش کمک کنه سقف رو تعمیر کنه.
باشه، خب قول میدی برگردی؟
اگه بتونم!
اگه یه دست کمکی خواستی
خوشحال میشم کمک کنم
اوه، چقدر مهربونی
میدونی، راستش به یه کم کمک نیاز دارم
برای باز کردن بعضی از این جعبهها
خوبه
ببخشید
اوم... ۱۰ دلار
آیوی!
منو یادت نمیاد؟
مندی وایت؟
خب، اون موقع ملیندا بودم
ملیندا؟
از دبیرستان، آره
وای، چقدر عالی به نظر میرسی
و گنده، درست مثل خودم!
آره
تبریک میگم
ممنون
اولین بچهتونه؟
آره، اولین و احتمالاً آخریش
تهوع صبحگاهی وحشتناک بود
اوه، متاسفم
من تا چند هفته دیگه زایمان میکنم
شما چی؟
اوم... منم همینطور
خندهدار نیست؟
هردومون بچه دار میشیم
درست تو یه زمان
خب، پسر یا دختر؟
نمیدونم
اما دیوید فکر میکنه پسره
ولی شرط میبندم تو یه دختر کوچولو میخوای، درسته؟
میدونم که خودم میخوام
اوم... شما شیشههای دپرشن جمع میکنید؟
اوه نه، مامانم قو جمع میکنه
یا قبلاً جمع میکرد
اون خونهش رو اینجا تو وبستر فالز فروخت
و با خواهرم روث رفت فلوریدا
روثی رو یادت میاد؟
آره، ما چند تا خیابون اونورتر زندگی میکردیم
و مامانم اتفاقاً قبلاً تو این خونه کار میکرد
از پیرمردی که اینجا زندگی میکرد مراقبت میکرد
اوه، اصلاً نمیدونستم
آره، بعد از مدرسه میومدم اینجا پاتوق میکردم
من این افتخار رو بهت میدم
که با پولها سر و کله بزنی
باشه
سلام دیوید
اوه، دیوید
ملیندا وایت رو از دبیرستان یادت میاد؟
اوم... آره
خوشحالم دیدمت
آیوی!
آیوی عزیزم!
اوه، ببخشید، عذر میخوام
باشه
نمیدونم برای این پردهها چقدر میخوای
اما هیچیشون نیست
چیزی شده؟
فقط یه گرفتگی، فکر کنم
خب، بیا اینجا، بشین
اوه
فکر نکنم باید کمتر از ۵۰ دلار بگیری
۵۰ دلار عالیه
خوبه
خب، برای اون قو چقدر میخواستی؟
اوه، هیچی
کادوییه
اوه
عزیزم، میدونی جعبه کتابا کجاست؟
فکر کنم تو اتاق زیر شیروونی گذاشتمشون
میرم بیارمشون. یکی اونا رو میخواد
حتماً
میدونی، خیلی دوست دارم یه نگاهی به داخل خونه بندازم
ببینم هنوز همون شکلیه یا نه
آره، اشکالی نداره، اوم...
دیوید؟
میشه...
خونه رو به ملیندا نشون بدی؟
الان اسمش مندیئه، یادت نیست؟
مندی. ببخشید
خب، اوم...
ممنون برای قو
باشه
۵۰ دلار!
تبریک میگم
البته کاش ۷۵ تا خواسته بودم
چاقوی خرد کنت کجاست آیوی؟
همین امروز صبح اونجا بود
من داشتمش
۲۲۲۸ دلار
پوف!
قسم میخورم، باید طراحی وبسایت رو ول کنم
و فقط از دستفروشی تو حیاط پول دربیارم
شرط میبندم با این همه پول
بعد از مرخصی زایمانت دیگه برنمیگردی سر کار
من که عمراً نمیتونستم
خواهیم دید
خانمها
No comments yet. Be the first to leave one.