The Slave Hunters

The Slave Hunters (추노)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Chuno Episode 15 اصلاح شده تایپی -NEW
A Commentary by kiyavash62

Tags

other
Published on: 2019-04-14
Downloads: 39
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

"قسمت پانزدهم" شکارچيان برده بازنويسي و ترجمه خط هاي جاه افتاده :kiyavash62

لحظه اي که اينا رو ديدم . ميدونستم که شما خوک هاي ...معمولي نيستن

حدسم درست بود

خيلي چيزها هست که بايد ازت بپرسم

رفيق من کجاست ؟

سوالها رو من مي پرسم

تو هم تنها کاري که بايد بکني اينه که جواب بدي

بايد ازت بپرسم

کي شما رو اينجا فرستاده ؟ ...رفيقم

اون کجاست ؟

مثل اينکه منظور خودم رو واضح نگفتم

اينجا سوالها رو من مي پرسم

تو هم جواب ها رو بهم ميدي

...شوهرم

از اينجا برو

چرا به زندگي کردن اينطوري ادامه ميدي

با وجودي که ازت خواستن تا يه آدم کش بي رحم بشي ؟

...اگه من بخاطر تو بميرم

بارت رو سبک تر مي کنم ،مگه نه ؟

...اما

حتي اگه آرزوم هم اين باشه

من حتي نمي تونم خودم رو هم بکشم

! وانگ سون

! وانگ سون

! وانگ سون

چه بلايي سرت اومده ؟

چشماتو وا کن

! وانگ سون

! وانگ سون

! وانگ سون ...وانگ سون

1 وانگ سون

! چشماتو وا کن

! وانگ سون

1 ژنرال چوئي

! وانگ سون

! ژنرال چوئي

! وانگ سون

...واقعيتش

...من واقعيتش

اگه هنوز نمي توني راجع بهش حرف بزني نمي خواد اين کارو بکني

مي تونه چيزهايي هم باشه که تو فقط واسه خودت نگهشون داري

حتي بين زن و شوهر

...تنها کاري که کردم

اين بوده که هميشه فرار کردم

تو روز عروسيم هم همين کارو کردم

...و قبل از اون

فرار کردن چيزي رو عوض نمي کنه

من نه قدرتش رو دارم و نه حکمش رو تا با چنين بدبختي هايي رو در رو بشم

اين اصلا مهم نيست

اگه تو فقط اين اراده رو داشته باشي تا با بدبختي رو برو بشي

هميشه مي توني براي قدرت و حکمت به ديگران اتکا کني

اگه تو اول خودت رو عوض نکني

دنيا خوبخود هيچ وقت عوض نميشه

تو اينو ميگي ،چون چيزي در مورد گذشته من نمي دوني

اگه من از گذشته تو بي اطلاعم ،مگه نه اينکه

همين مسئله در مورد من هم براي تو صدق ميکنه ؟

...از اين گذشته

ما نمي دونيم آيندمون چي ميشه

چيزي که در گذشته اتفاق افتاده وقت ...نمي تونه مهمتر از

اين باشه که قراره در آينده چه اتفاقي بيفته

...تو واقعا

اين فکرو مي کني ؟

چيزي که در گذشته مون اتفاق ،هيچ وقت نمي تونه واسه آينده مون تصميمي بگيره

من فکر مي کنم يه چيزي در مورد ژنرال تغيير پيدا کرده

چي ؟

من احساس مي کنم که بشدت اعتماد به نفسش رو از دست داده

فکر نمي کني که طبيعي باشه ؟

الان ديگه اينطوري نيست که مسلح بشيم و ..بريم به ميدون جنگ

چيزي که الان جلومون وايساده ،سياست مدارها مکار و توطئه گر هستن

با اين وجود ،نبايد اون بهمون بگه که واسه چي داريم ميجنگيم

و چطور قراره تلاش هامون رو به ثمر برسونيم ؟

تا لحظه اي که عاليجناب رو نجات نداده بودم

همه چي مثل روز روشن بود

اما الان که با چنين واقعيتي روبرو ميشم در عجبم که چطور بايد رفتار کنم

مثل اين ميمونه که تو غباري از ابرها سردرگم شده باشم

من اينو الان متوجه شدم

که با وجودي که سعي مي کردم تا خودم رو براي اينده بسازم

اما هنوز هم در اثار گذشته ام ،گير کرده بودم

من حتي بدون اينکه آمادگي داشته باشم با همه اينها رو در رو شدم

و تو اون گمنامي مبهم خودم مخفي شده بودم

و داشتم اونو از تو و زير دست هام مخفي مي کردم

من ياد گرفتم که مخرب ترين نقطه ضعف يه ...نفر اينه که

نتونه نقطه ضعف خودش رو تصديق بکنه

اما ارباب اينطوري که من دارم مي بينم

تو به هيچ وجه ،نقطه ضعفي نداري

به من نگو ارباب ،من شوهرت هستم

! ژنرال چوئي

! وانگ سون

کي اين بلا رو سرتون آورده ؟

از دست من مخفي نشو و بيا بيرون

! سونگ ته ها

اين تو هستي ؟

مثل موش ،خودت رو مخفي نکن و بيا باهام رو در رو شو

..سونگ ته ها

خودتي ؟

! بيا بيرون

! ژنرال چوئي

! وانگ سون

! جواب بدين

!ژنرال چوئي

! وانگ سون

هر روز داره سرد تر ميشه

بنظرت الان مه اويي حالش چطوره ؟

تو زمستون ،جارو کردن کود اسب ها اينجا براش خيلي سخت بود

حالا تصورش رو بکن که بايد اينو مثل يه برده تحملش کنه

هميشه بهش ميگفتم که مواظب باشه و فاصله اش رو حفظ کنه

اما ببين چطوري رئيس اوه براش اينطوري ...پاپوش درست کرد

يه دروغ شاخدار چه کارا که نمي تونه بکنه

اگه اونا همه سعي شونو بکنن تا برات پاپوش درست کنن،کيه که بتونه از همچين سرنوشتي فرار بکنه ؟

اما ژنرال چوئي کي ميخواد برگرده؟

ممکنه که بعد زمستون برگرده ؟

! عزيزم

چرا تو بايد نگران همچين لات بي سر پائي باشي ؟

عزيزم ؟

چرا بايد همچين حرفي رو از تو بشنوم ؟

...خداي من

...فقط داشتم صحبت مي کردم فکر کردي واقعا منظورم همين بود ؟

يه نگاه به اين بنداز

اون چي هست ؟

..اين از صميم قلبمه

حالا که اينطوره ،ردش مي کنم

دونگ سنگ ،يه نگاه بنداز

کل شبو صرف کشيدن اين کردم

! آه ..گفتم که فراموشش کن

خداي من ...واقعا که

فقط يه نگاه بهش بنداز

...خدايا ! چقدر قشنگه

حالا اين کي هستش ؟

...خداي من

نمي توني بگي ؟

کسي نيست جز تو

اين منم ؟

! آه ...معلومه

اين واقعا شبيه منه ؟

...خداي من ! اين واقعا لنگه ي صورت خودته

ديدي ؟اون تنها کسيه که اين همه مدت به فکر تو بوده

وقتي که حرف از نقاشي چهره ميشه

بعد از خود شاه تو اولين کسي هستي که بخوام نقاشيش کنم

پس اون فاحشه برده چي که ده گيل دنبالش بود ؟

من دارم از آدم ها حرف مي زنم ،تو چرا حرف برده ها رو به وسط ميکشي ؟

نظرت راجع بهش چيه ؟

آکنده از ظرافت و زيبائيه ،مگه نه ؟

! جومو

...چيه! دام ميام

...جومو ...تو اينجايي

يه ميز برامون بچين بله

...خداي من

چقدر ناراحت کننده

اگه همينطوري دست رو دست بذاري و کاري نکني يه وقت چشم باز مي کني و ميبيني که مرگ خرخره ات رو چسبيده

چرا ،مگه يه کم ابريشم و يه نقاشي آشغال مي تونه هر زني رو تسليم کنه ؟

چي داري ميگي ؟

خب ،تو پيشنهاد ديگه اي داري ؟

مجبورم همينطوري رک و پوست کنده بهت بگم ؟

..چرا فقط

نمي کنيش تو يه کيسه تا ببري يه جاي دنج کارشو بسازي ؟

بکنمش تو کيسه ؟

وقتي خوابش ببره ،ديگه متوجه نميشه که يکي داره اونو ميبردش

و ما هم هميشه شبها،درها رو باز ميذاريم

...خداي من ..خيلي جالبه

چي ميشه اگه يه مرتبه يکي بياد داخل ؟

مشکلت فقط همينه ،مگه نه ؟

مگه ما اونا رو باز ميذاريم تا نصف شبي پياده روي کنيم ؟

...خداي من ...شما مردا فقط بلدين بخورين و مست کنين ،مگه نه ؟

اين داره چي ميگه؟

همينطوري خشونت بخرج بدم ؟

داشتي کجا ول مي گشتي ،احمق ؟

چرا داري داد ميزني .؟

رفته بودم حصير ببافم ،مگه نمي بيني ؟

فقط بلدي جواب پس بدي ،مگه نه ؟

زبون به همين درد ميخوره ،مگه نه ؟

! اي پست فطرت ذليل

! خدايا ..واقعا که

خداي من ...مشکل تو چيه؟ با اين وضع چي قراره عوض بشه ؟

نگاش کن ...ولگرد بي حيا رو نگاش کن

چرا ،مگه رفته بودم عياشي ؟

کل روز رو داشتم کار مي کردم ؟

اروم باش

علتش اينه که دخترش احضار شده به خوابگاه ارباب

شريک شدن تو اين شرابي که حواس رو از سر آدم مي پرونه ،اونم زيذ ماه ،هر اضطرابي رو بر طرف ميکنه

پس بيا پيشم تا کل شبو با هم بنوشيم

چي ؟

هيچ وقت تصورش رو نمي کردم ،که همچين ظرافتي اون قيافه کم سنت رو زينت بده

اما عجب موجود خوشايندي تو اين لباس ها پيشم اومده ،مگه نه ؟

الان اون ،اونو يه برده ي همخوابه اش ميکنه ؟

برده ي همخوابه ؟همه ي يانگ بن هاي ديگه هر وقت اونو ملاقاتش مي کردن ،ازش اونو مي خواستن

چراش همينه

يعني قراره واقعا بفروشنش ؟

فردا قراره با يه گاو معاوضه بشه

ما هم که مثل زمين و اسمون توسط اصول مسلم مون از هم تفکيک شديم

بيا امشب ،اصل و ريشه مونو فراموش کنيم و با هم خوش باشيم

خب پس لباسهات رو در بيار و بيا تو بغلم

منظورم رو واضح بهت نگفتم ؟

اين وقت شب اينجا چه غلطي مي کني ؟

شرمنده ام

حتي تصورش رو نکرده بودم که چه بلايي سر دخترت اومده

کاريه که شده ،ديگه نمي شه کاريش کرد

تو مي خواي همينطوري آروم بموني و کاري نکني ؟

مي خواي همينطوري بهشون اجازه بدي که ازت سو استفاده کنن؟

سو استفاده ؟ منظورت از اين حرف چيه ؟

انگار آدمهايي مثل ما مي تونن اميد چيز ...بهتري رو داشته باشن

More Farsi Persian subtitles for The Slave Hunters

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left