The first 197 lines.
گوینده
خب، من فقط یه آکورد بهت نشون میدم.
مرد: بله
و ما فقط روی یه آکورد یه ریتم میسازیم
و من شروع میکنم به بداههنوازی.
مرد: عالیه.
یه کم از صحنه برام بگو.
آره. ببین، قرار نیست که
حرفهای باشه. فقط قراره موسیقی باشه.
مرد: باشه.
یه شور و حال خودمونی.
مرد
گوینده
این اولین باریه که من دلیلی پیدا کردم
که گیتارمو بعد از سه سال بزنم. پس
مطمئنم که خودتون میدونید
اما این تازه شروع کاره
برای آیندهی جدیدتون توی این کشور.
و امیدوارم آیندهی جدیدتون خیلی عالی باشه.
خیلی عالی.
و وقتی با تغییرات جدیدی روبرو میشید
که قراره اتفاق بیفته،
لطفاً سعی کنید کشورتون رو منحصر به فرد نگه دارید.
به چیز دیگهای تبدیل نشید.
منحصربهفرد نگهش دارید.
و حالا، من سعی میکنم گیتارم رو کوک کنم.
مرد
لاردنر: خیلیها همیشه فرانک زاپا رو
یه اسطورهی راک میدونستند.
و امشب یکی از دوستانش به من گفت
که او تا آخرین لحظات عمرش موسیقی مینوشت و میساخت.
تا آخرین لحظات.
او به خاطر آهنگهای پیچیده و نامتعارفش شناخته شده بود،
که اغلب متنهای صریح و گاهی نامناسبی داشتند.
نقد اجتماعی در آهنگهایش
صنعت موسیقی،
سیستم آموزشی و سیاست را هدف قرار میداد.
خبرنگار: در آمریکا، زاپا توسط کلیسا محکوم شد،
کنسرتهایش توسط پلیس بهم خورد
و آثارش توسط ایستگاههای رادیویی ممنوع شدند.
لاردنر: همسر و هر چهار فرزندش کنار او بودند.
آنها امشب با دوستانشان
در خانهی خود در منطقهی لورل کنیون دور هم جمع شدهاند.
فرانک زاپا، در سن ۵۲ سالگی درگذشت.
برمیگردیم به شما.
کودکان
زاپا: در حال ضبطه؟
مرد: بله... آره.
زاپا: باشه. این راهرو اینجا
جاییه که بعضی از معروفترین آلبومها قایم شدن.
اینجا چیزهایی از "Hot Rats" داریم.
اینجا مسترهای ۲۴ ترَک اصلی "دینا-مو هام"،
"دِرتی لاو"، "مونتانا"، "اینکا رودز"، "آر.دی.اِن.زد.اِل." هستن.
"Shut Up n' Play Yer Guitar" و "Joe's Garage".
اینجا هم "Sheik Yerbouti" هست.
"Tinsel Town Rebellion"، "Drowning Witch"، "Utopia".
اوه، اینجا اریک کلپتونه وقتی اومد خونهی من.
وایلد من فیشر
کاپیتان بیفهارت
یه دورهمی موسیقی کوچیک تو زیرزمین.
و حدوداً اینجاها،
در امتداد این راهروی تاریک،
مجموعهای از نوارهای ویدیویی هست
از زمانی که دوربین ۸ میلیمتری پدرم رو قرض گرفتم
و یه عالمه فیلم ساختم.
زاپا: من به تدوین کردن وسواس پیدا کرده بودم.
و فقط به خاطر اینکه از تدوین خوشم میاومد، تدوین میکردم.
هر فیلم ۸ میلیمتری که تو خونه بود رو به هم میچسبوندم
به هر چیز دیگهای.
وقتی بچه بودم،
اصلاً علاقهی زیادی به موسیقی نداشتم.
مثلاً وقتی حدود پنج شش سالم بود،
تا حدود سیزده سالگی،
به شیمی علاقه داشتم.
و به خصوص به مواد منفجره.
من وقتی شش سالم بود یاد گرفتم باروت بسازم.
اون موقع پدرم کار میکرد
توی یه جایی در ساحل شرقی
به اسم ادجوود آرسنال.
ادجوود آرسنال جایی بود که اونجا گاز سمی میساختند
در طول جنگ جهانی دوم.
مجری: در ادجوود آرسنال مریلند،
سپاه شیمیایی ارتش ماشینآلاتی را توسعه داد
برای تولید گاز اعصاب GB،
که توسط آلمان نازی توسعه یافته بود.
و گاز اعصاب VX، که در انگلستان توسعه داده شده بود.
مرد: اونجا به اندازهی کافی گاز هست و به اندازهی کافی هم گاز از نوع
گاز اعصاب تولید میشه
که میتونه باعث مرگ ۶۸۱,۴۸۱,۰۰۰ نفر بشه.
هر کسی که توی اون پروژه زندگی میکرد،
باید توی خونش ماسک ضد گاز میداشت
در صورتی که تانکرهای گاز خردل نشت میکردن.
بنابراین اسباببازیهایی که من یادمه باهاشون بزرگ شدم،
بَشِرهای شیمیایی کوچیکی بودن که پدرم به خونه میآورد،
و ماسکهای ضد گازی که توی کمد راهرو آویزون بودن.
و من اونا رو توی حیاط میپوشیدم
و باهاشون دور و بر میدویدم.
و فکر میکردم کلاه فضانوردهاست.
زاپا: من آسم شدید داشتم.
خیلی مریض بودم.
چند باری به خاطر هوای اونجا نزدیک بود کارم تموم بشه.
واسه همین، پدرم دنبال جایی بود
که من هی مریض نشم
و جایی که خودش بتونه درآمد بهتری داشته باشه.
برای همین، در مدرسه تحصیلات تکمیلی نیروی دریایی سمتی گرفت
در کالیفرنیا، برای تدریس متالورژی.
آخرین آزمایشی که با مواد منفجره کردم
وقتی حدود ۱۵ سالم بود.
مقداری پودر مخلوط کرده بودم
که از، امم، باروت سیاه معمولی
و بعد باروت نورافشان تشکیل شده بود.
که ۵۰ درصد روی و ۵۰ درصد گوگرد بود
و با شکر مخلوطش کرده بودم.
و سعی کردم دبیرستانی رو که توش درس میخوندم، آتیش بزنم.
زاپا: همیشه به نظرم میرسید که اگه بتونی یه لبخند به لب کسی بیاری
با یه چیزی که خوب بود،
و اگه میتونستی زندگی رو رنگارنگتر کنی
از اون چیزی که واقعاً بود، اونم خوب بود.
پس، هر هنرمند یا فردی که کار میکرد
در این دو جهت، داشت کار خوبی انجام میداد.
خانوادهام واقعاً فقیر بود.
نه تنها این، بلکه زیاد از موسیقی هم خوششون نمیاومد.
واسه همین، تا سن ۱۴ یا ۱۵ سالگی
واقعاً با بیان موسیقایی تماسی نداشتم.
و پدر و مادرم مخالف هرگونه فعالیت موسیقایی بودند
که ممکن بود بهش علاقهمند بشم.
ولی یه مقاله مجله درباره سم گودی یادمه.
توش نوشته بود که چه بازاریاب فوقالعادهای بود.
چون حتی میتونست آلبومی رو هم بفروشه
که این موسیقی زشت روش بود.
نویسنده این رو توصیف کرده بود به عنوان
واقعاً ترسناکترین چیزی
که یه انسان میتونست گوش بده.
این آلبوم شیطانی، نفرتانگیز.
این توصیف چیزی بود که تو ذهنم موند.
و بعد چند ماه بعد،
واقعاً آلبوم رو تو یه مغازه دیدم و خریدمش.
به خاطر همون آلبوم وارز بود
که تو یه مجله خونده بودم.
و با شنیدن «ایونیزاسیون» (Ionisation)،
که شروع کردم به نوشتن موسیقی ارکستر.
من به بتهوون، موتسارت
یا هیچکدوم از اون جور چیزا علاقهای نداشتم.
اصلاً برام جالب به نظر نمیرسید.
میخواستم به مردی گوش بدم
که میتونست موسیقی به این عجیبغریبی بسازه.
چون نقش سازهای کوبهای
تو بیشتر موسیقی کلاسیک این بود که مدتها منتظر میموندی
و بعد یه نفر با یه مثلث «پینگ» میکرد.
برای من، همهش خستهکننده بود.
ولی تو موسیقی وارز
سازهای کوبهای یک بخش ملودیک یکپارچه رو اجرا میکردند.
و در پیشزمینه بود.
و از اونجایی که من درام دوست داشتم،
برام لذتبخش بود که بهش گوش بدم.
زاپا: فکر میکردم فوقالعادهست.
نمیفهمیدم چرا مردم همون لحظه که میشنیدنش، عاشقش نمیشدن.
دبیرستان در لنکستر
با دبیرستانهای جای دیگه قابل مقایسه نبود،
چون لنکستر شهر کوچیکی بود
و آدمهای خیلی کمی تو اون منطقه
موسیقی ریتم اند بلوز رو دوست داشتند.
زاپا: و بقیهشون یه جورایی آدمای بیمزه و معمولی
از طرفدارهای دوآتیشه الویس پریسلی بودند.
و حتی یادم نمیاد چجوری با دون آشنا شدم.
ولی اون موقع از مدرسه انصراف داده بود
و بیشتر وقتش رو تو خونه میگذروند
و به صفحههای ریتم اند بلوز گوش میداد.
واسه همین، من بعد از مدرسه میرفتم پیشش
و به کلارنس «گِیتماوث» براون گوش میدادیم،
و گیتار اسلیم،
المور جیمز،
لاول فولسون،
و صفحههای R&B جانی «گیتار» واتسون
تا ساعت سه صبح.
من تمام تلاشم رو میکردم تا به دست بیارم
صفحههای ریتم اند بلوز رو.
و به دست آوردنشون خیلی سخت بود.
چون بیشتر فروشگاههای موسیقی که صاحباشون سفیدپوست بودن، اونها رو موجود نداشتن.
و، امم،
من فقط اون موسیقی رو شنیدم و ازش خوشم اومد.
و نمیفهمیدم چرا بقیه به اندازه من ازش خوششون نمیاد.
زاپا: وقتی برای اولین بار گیتار دست گرفتم، گفتم:
«آخه چطوری ممکنه کسی بتونه از این چیز صدایی دربیاره
جز صدای سیمهای آزاد؟»
نمیتونستم بفهمم پردهها (فرتها) برای چی بودند.
ولی وقتی ریتم اند بلوز اومد
و نمونههایی از گیتارنوازی بلوز رو شنیدم،
فکر کردم که این واقعاً چیزیه که میخوام انجام بدم.
خلاصه، خودم یاد گرفتم چطور انجامش بدم.
وقتی فهمیدم که گام عوض میشه
وقتی انگشتت رو روی فرت میذاری،
دیگه هیچی جلودارم نبود.
زاپا: اولین گروهم رو داشتم که آهنگای بقیه رو میزد،
وقتی حدوداً ۱۶ یا ۱۷ سالم بود.
اسمش «بلکاوتز» بود.
یه گروه با اعضای نژادهای مختلف
No comments yet. Be the first to leave one.