The first 192 lines.
هوم. به این زودی .داره رشد میکنه
بالاخره منم دارم .آهسته و پیوسته بالغ میشم
.خیلی هم خوب
تو زندگی قبلیم از درس .زبان خارجه خوشم نمیاومد
ولی وقتی میفهمیش .خیلی حال میده
خوبه، ولی باید رو کم کردن !فاصلهات کار کنی
دو سال از مهمونی .تولد ده سالگیش میگذره
!چشم
اریس خیلی زود تو سبک .خدای شمشیر به سطح پیشرفته رسید
قشنگ تفاوت .استعدادمون رو درک میکنم
.فکر کنم بزرگتر از قبل شده
یعنی واقعاً چیه؟ .مرموزه
!زود باش !ورگرنه رودئوس میبینـمون
!دوست دارم زودتر واکنشش رو ببینم !ممکنه از خوشحالی بزنه زیر گریه
،راجع به رودئوس ساما حرف میزنیم .پس ممکنه حتی به روی خودش هم نیاره
!ولی خوشحال که میشه، نه؟
.معلومه که میشه
،مطمئنم از همچین اصل و نسبی بودن .خیلی براش آزار دهنده است
قضیه چیه؟
نکنه دارن غیبتم رو میکنن؟
...در این صورت، خاطرم جمعه
مطمئن میشم جوری رو بالشم اشک بریزم .که دخل خدمتکارا با اضافه کاری بیارن
باید واسه تولد ده سالگی !رودئوس آماده بشیم
اگه فقط رودئوس .اهل اون خانواده نبود، خیلی خوب میشد
ظاهراً خانواده بورئاس نمیتونه .خیلی حضور من رو علنی کنه
.روزتون خوش، رودئوس ساما
.روز بخیر
همین تازگی متوجه شدم ولی .اسم کامل پائول "پائول نوتوس گریرت"ـه
نوتوسها یکی از چهار خانواده اصلی ...خاندان گریرت هستن
و رئیسشون .برادر کوچکتر پائوله
ولی به نظر میاد ...از پائول هم آشغالتره
واسه همین یه تحرکات مخفیای در جریانه .تا شخص دیگه ای رو جایگزینش کنن
...حتی اگه منم نخوام
،اینکه یکی مثل من که از خون نوتوسهاست ...تحت حمایت بورئاسها قرار بگیره
ممکنه باعث .سوءتفاهم ناخواسته بشه
واسه همین نمیتونم .مثل اریس مهمونی بزرگی داشته باشم
.حتماً حس بدی نسبت بهش دارن
به نظر میاد برنامه دارن مهمونی تولد .ده سالگی من رو خیلی بی سر و صدا برگزار کنن
.همچین هم اشکآور نیست
.بهتره رو گریه کردنم کار کنم
...با این حال
ده سال از بودنم تو این دنیا .مثل برق و باد گذشت
.به نظر همه سرشون شلوغه
.آ... آره فکر کنم
ولی اینکه فقط توی دو سال ...تونستی سه تا زبان مختلف یاد بگیری
.حسابی منو شگفت زده کردی
زبان خدای جوجین رو .به لطف تو یاد گرفتم، گیلنه
درس خوندن آدم رو گرسنه میکنه، نه؟
.بیا بریم یه چیزی بخوریم
!ر... رودئوس، یه لحظه صبر کن
مـ... میشه یکم دیگه حرف بزنیم؟
.آها
راستی امروزه، ها؟
.باشه
.الان فرصت خوبیه
یه چیزی هست که .میخوام نشونت بدم
این منم؟
..خوب از آب در اومده، ها
.هم؟ دمم رو جا انداختی
.دقیقاً نمیدونم چطوریه
.همم
شک ندارم که الان حاضره هر کاری بکنه .که من رو اینجا نگه داره
،میشه بهم نشونش بدی جایی رو که دمت وصل میشه؟
خب، حالا چطور از زیر این یکی قِسر در میری، گیلنه؟
چی؟ فقط همین؟
!اینکه مثل آب خوردنه
!یه ذره هم درنگ نکرد
!وای !حقا که گیلنهی خودمونه
!حـ... حریفش نمیشم
مـ... میشه یه کوچولو دست بزنم؟
.آره، معلومه
!ها؟ سفته
!وایستا ببینم این واقعاً کونه؟
!عـ... عالیه .از بچگی دوست داشتم همچین عضلهای داشته باشم
،رودئوس ساما .ببخشید مزاحم میشم
...شام آماد
!رودئوس
!رودئوس ساما
!تولد ده سالگیتون مبارک
...ا... این
...رودئوس
!تولدت مبارک
،اوه، راستی .امروز تولد ده سالگیمه
.بـ... ببخشید
...من ... فقط
.اولین بارمه
...از وقتی که اومدم اینجا
نگران بودم که شاید .حضورم خوشایند نبوده
...ا... انتظار نداشتم .برام جشن بگیرین
!و... وقت جنگه
!وقت جنگ با نوتوسهاست
پیلمون" رو میکشم" .و رودئوس رو جاش میذارم
!پـ... پدر !جلوی خودت رو بگیر
!فیلیپ !فکر کردی میذارم مزاحم بشی
!ای نادون
!ولم کن! ولم کن
بـ... بازیگریم زیادی خوب بود؟
.بـ... بابابزرگ رو فراموش کن
امروز واست یه غافلگیری .بزرگ دارم، رودئوس
غافلگیری؟
فکر میکنی چیه؟
نکنه پدر و مادرم اومدن؟
...ها؟! خـ... خب میدونی
...ما پائول سان اینا رو دعوت کردیم
،ولی این اواخر هیولاها خیلی فعال شدن .واسه همین نتونستن بیان
.که اینطور .حیف شد
...آم، خب
...ببین، رودئوس
...خب میدونی
!ها!؟ چی؟ بد شد
.نمیخواستم همچین جَوی حاکم بشه
!رودئوس !تو دیگه بچهی مایی
!چی شد؟ .فکر میکردم از من بدش میاد
...خی خب
!نه! با اریس ازدواج کن
!مـ... مادر؟
اریس، رودئوس من !به اندازه کافی واست خوب نیست؟
!رودئوس تازه ده سالش شده
!سن که اهمیتی نداره
...تو باید بیشتر شبیه خانومها رفتار
!چی کار میکنین؟
!ولم کنید !من باید اون بچه رو نجات بدم
!خب، چیه؟
!منظورم همون غافلگیریاس
.د... درسته
!آلفونس! اونو بده بهش
.چشم
.خدمت شما
عصا؟
...رودئوس ساما، ما به خاطر شما
مرغوبترین مواد اولیه لازم رو ...از سرتاسر جهان فراهم کردیم
و طراحیش رو به برترین عصا ساز .امپراتوری آسورا سپردیم
...اسمش
.آکوئا هارتیا" ـست"
،با یه نگاه میتونم تشخیص بدم .این عصا حسابی خرج برداشته
گرچه اسمش یه کوچولو شبیه اسمای چونیبیویی ـه
!قبولش کن
،تو یه جادوگر فوقالعادهای رودئوس !عجیبه که عصا نداری
...خیلی ازتون ممنونم
.بابت همچین هدیه ارزشمندی
!قیمتش مهم نیست
!خب، بیاین مهمونی رو شروع کنیم
...رودئوس
...تولدت مبارک
اریس یه برادر بزرگتر .و یه برادر کوچیکتر داشت
ولی همین که به دنیا اومدن .برادر بزرگترم تو پایتخت، گرفتشون
گرفتشون؟
.من تو مشاجرهی وراثت باختم
،همهی پسرهایی که از خون بورئاس هستن .تو خونهی رئیس خاندان بزرگ میشن
.این رسم ماست
.ولی هیلدا با این قضیه کنار نیومد
بچههای خودش که از شکمش .بیرون اومدن، ازش گرفته شدن، طبیعیه خب
.اون ازت متنفر بود
...پسرهای خودش نمیتونن اینجا باشن
پس چرا پسر یکی دیگه واسه خودش راست راست اینجا میچرخه؟
.راجع بهش فکر بد نکن
.همچین قصدی نداشتم
خب؟
میخوای واقعاً با اریس ازدواج کنی و با هم ریاست خانواده بورئاس رو بگیریم؟
از یه بچهی ده ساله چه انتظاری دارین؟
.تو فقط کافیه بشینی و ببینی .کودتا رو خودم درست میکنم
اصلاً چطوره همین امشب اریس رو دست بسته بیارم تو تختت؟
گرفتن ریاست خانواده بورئاس؟ .نه، وایستا ببینم
.شوخی که نیست .نمیخوام بخشی از این جنگ قدرت باشم
بیاید بذاریمش به حساب .حرفای بعد از مستی
.که اینطور، حیف شد
.خب دیگه، وقتشه که برم بخوابم
.البته. شبت بخیر
.شبتون بخیر
.شبتون بخیر، رودئوس ساما
.شبتون بخیر
،اگه معامله فلیپ رو قبول کنم .میتونم حرمسرای خدمتکارای شخصی خودم رو داشته باشم
!اَه! چه فرصت نابی رو سوزوندم
.آه! خـ... خوش اومدی
.من برگشتم
چی شده؟ .فکر میکردم خوابیدی
،گـ... گفتم تنهایی دلت میگیره !واسه همین امشب پیشت میخوابم
کار فیلیپه؟
ولی، حالا که خوب ...نگاش میکنم، خوب چیزیه
...رودئوس
برای اولین بارم، میتونم اولین بار !یه اوجو سامای سوندرۀ لولی رو داشته باشم
!نـ... نه
!نـ... نمیتونم
!نمیتونم بهش دست بزنم
!این همون چیزیه که فیلیپ میخواد
امروز خیلی احساس تنهایی میکنم !ممکنه کارای ناجوری ازم سر بزنه، ها
!یه کـ... کوچولو عیبی نداره
ها!؟
!این همون چیزیه که فیلیپ میخواد؟ چه اهمیتی داره؟
!تلاشی نکنی، چیزی هم بهدست نمیاری
چیزایی که ریسک پایینی طلب میکنن رو باید تو هوا بقاپی، مگه نه؟
!داری میلرزی، ها
No comments yet. Be the first to leave one.