The first 33 lines.
انگيزه ات رو به ياد بيار
جاي خالي رو
فقط با خط خطي کردن
پر کردم
از کي تا حالا
من شروع کردم دور انداختن؟
اين رقابت زشت با اون روز
فرق مي کنه
خيلي روشن بود
چون زيادي رويا پردازي کرده بودم
الان هيچ چيزي
حس نميکنم
با تو ام
کسي که خودت رو
توي تصوراتت انداختي
من همينطور که تو الان هستي
خيلي روشن بودم
حالا فقط
به زمان زل زدم
هي
ميتوني بشنويش؟
صداي قلب خاموشم
سرد تکرار ميشه
در پايان اين دنياي
در حال سقوط
چي
باقي مي مونه؟
دشمن خوده من
الان نيازه پريشونش کرد
دشمن خوده تو
چشماتو باز کن
دشمنت رو بشناس
Trans by Parnia
No comments yet. Be the first to leave one.