The first 27 lines.
ميدونم که نميتونم يه قدم ديگه به سمتت بردارم
چون تمام اون چيزي که در انتظارمه پشيمونيه
نميدوني که من ديگه روح تو نيستم
تو عشقي که من بيشتر از همه عاشقش بودم از دست دادي
من (با تو) ياد گرفتم که نيمه جون زندگي کنم
و حالا تو منو يا بار ديگه ميخواي
فکر ميکني کي هستي؟
اين دور و برا ميچرخي و زخم از خودت به جا ميذاري
داري يه کلکسيون از قلب (ديگران) درست ميکني
و عشق رو زير سوال ميبري
تو سرما ميخوري
از يخي که تو وجودت هست
پس واسه من برنگرد
فکر ميکني کي هستي؟
ميشنوم که داري همه جا رو ميگردي
تا ببيني من جايي پيدا ميشم
اما من خيلي قوي تر از اون بزرگ شدم
که ديگه هيچوقت تو شونه هات بيفتم
خيلي طول کشيد که حس کاملا خوبي پيدا کنم
يادم مياد که چجور نور رو به چشمام برگردوندم
فکر ميکني کي هستي؟
واسه خودت راه ميري از خودت زخم و ناراحتي به جا ميذاري
داري يه شيشه از قلب ديگران جمع ميکني
و عشق رو زير سوال ميبري
تو سرما ميخوري
از يخي که تو روحته
واسه من برنگرد
No comments yet. Be the first to leave one.