The first 200 lines.
ترانه "دریای عشق" از "هانیدریپرز" در حال پخش است
یادت میاد؟
یه آتشی تو دلم روشنه
که هیچوقت برای تو خاموش نمیشه
هر وقت با توام
حس میکنم منو انتخاب کردی، جوری که از بودن باهام خیلی خوشحالی
نمیتونم حتی بگم چقدر باهات خوشحالم
دوستت دارم
و اینو تا آخر عمرم میخوام
چطور ممکنه عشقت به من بعضی وقتا اینقدر عمیق باشه
و بعضی وقتا اینقدر سطحی به نظر بیاد؟
با من بیا
تو نفر اول من بودی. میخواستم ازت خواستگاری کنم
تو با این حال بهش پیشنهاد ازدواج دادی. من به هر حال قرار بود ازت خواستگاری کنم
نامزدت... اصلا نمیدونستم اینقدر محشره
بازوتو بده به من. باشه
داری چیکار میکنی؟ من درد دارم
همین بود که باعث شد عاشقت بشم
که الان صحبت کردن دربارش برام سخته
دیگه نمیتونم اینجا باهات بمونم
تو قلبمو کاملاً شکستی
به دریا
عشق، پایان خوش همیشگی نیست
عشق، تجربه نوشتن داستان زندگی خودتونه
داداش، قلبم در میونه
و یا میشکنه یا غرق شادی میشه
لطفاً بلند شید
ما قراره "بله" رو بگیم
لحظات آخر. چه حسی داری؟
میخوام فقط یه کم هوا بخورم
کجا داری میری؟ الان نمیتونم این کارو بکنم
احساس یه احمق لعنتی رو دارم! اوه خدای من!
دوستت دارم
سلام!
رفقا!
بیاین! بشینین. بچهها بیاین تو
وای!
سلام به همه. من ونسا لشای هستم
و من نیک لشای هستم
به "عشق کور است" خوش آمدید!
آره!
بریم!
کنجکاوم بدونم چرا هر کدومتون این روش خاص رو انتخاب کردین
برای پیدا کردن عشق
اگه تا حالا این جمله رو شنیدید که باید از "تیپِ ایدهآلتون" دل بکنید
تا شوهرتون رو پیدا کنید
راستش، تیپ من هیچ وقت به جایی نرسوندم. به همین خاطر اینجام
دقیقا. ما امروز تیپها رو پشت در میذاریم
عشق واقعی ریسکپذیره و من ترجیح میدم به جای چشمام، از قلبم استفاده کنم
وای! وای!
بریم مایکل!
رفیق، اون رو ببر توی غرفه. آره!
کسی سراغم نمیاد
اونا میگن، "خب شاید اون مغروره."
جالب نیست. ولی واقعاً اینطور نیست
من دوست دارم با کسی حرف بزنم
و اونا فقط از روی قلبم منو بشناسن، نه از روی چیزی که میبینن
اینها بهترین داستانها هستن
"من هیچ وقت سراغ اون آدم نمیرفتم تو دنیای آشناییهای معمولی
ولی من الان دیوانهوار عاشقشونم."
این به خاطر اینه که شما این مزیت رو دارین که با کسی آشنا بشید
بدون اینکه موانع فیزیکی سر راهتون قرار بگیره
از بچگی، تمام عمرم تو پرورشگاه بودم
با خانوادههای مختلفی زندگی کردم
یعنی، یه خانوادهی دائمی برای خودم نداشتم
این شانس منه که اینو با کسی بسازم
آره
بچه داشته باشم و، مثلاً از روز اول با یه خانواده بمونم
در مقایسه با تمام عمرم که فقط با خانوادههای دیگه بودم
قراره این الگو رو بشکنی
آره
گذشته شما قرار نیست آینده شما رو تعیین کنه
من یه بیماری چشمی دارم که باعث نابینایی میشه
و احتمال زیادی داره که نابینا بشم
این آزمایش برای من خیلی بیشتر از این حرفاست
چون شبیهسازی میکنه که زندگیم چطور میتونه باشه وقتی بیناییم رو از دست بدم
با توجه به بیماریم، میدونم در یک شریک زندگی به چی نیاز دارم
واسه همین خیلی مهمه که اون آدم درست رو پیدا کنم
و اون آدم خیلی همدل و با درک باشه
من والد مجرد هستم، پس قطعاً حس میکنم
چند بار بوده که، خب،
به خانم میگم که بچه دارم
و همهی علاقهاش از بین میره
پس قطعاً خیلی روراست خواهم بود و با همین موضوع شروع میکنم
شما یه بستهی کامل هستین، و من دوست دارم که این رو به اشتراک بذاری
امیدوارم اونا هم برای پذیرفتنش آماده باشن
خب، من از نظر شغلی خیلی موفق بودم
فکر میکنم یه مرد خیلی با اعتماد به نفس
و با اطمینان باید باشه تا بتونه با زنی مثل من باشه
جالب میشه دیدن اینکه چطور پیش میره
خب، آیا اونا فقط به خاطر پولم دنبال منن
یا به خاطر خودم و چیزی که هستم؟
گفتن این برای من خیلی آسونه
اما واقعاً، با دو تا پا بپرین توش و دنبالش برین
در طول ده روز آینده، بالاخره این فرصت رو خواهید داشت که عاشق بشید
فقط بر اساس اون چیزی که در درون هستید
نه به خاطر ظاهرتون
نژادتون، پیشینهتون
یا درآمدتون
و اگه عاشق بشید
و کسی رو پیدا کنی که میخوای بقیه عمرت رو باهاش بگذرونی
نامزد میشین
و بعد نامزدتون رو میبینین
برای اولین بار
و فقط چهار هفته بعد، شما تو مراسم عروسیتون خواهید بود
و مهمترین تصمیم زندگیتون رو میگیرین
آیا عشق واقعاً کور است؟
ما امیدواریم که شما ثابت کنین همینطوره
غرفهها حالا باز شدن
خیلی خب! یالا، پسرا!
قرش بده! یالا!
داریم میبینیمشون! موفق باشین رفقا!
الان زندهست. زندهست
موفق باشی داداش
بریم! بریم!
اینم از ما، عزیزم
محکم ببندش! بزن بریم!
اوه! بریم!
سلام. های
سلام! اوه، چه بامزه!
اسمت چیه؟ من روهانم. اسمت چیه؟
«روهان»؟
آره. باید هجیش کنی برام
ک...
نه، شوخی کردم. ر-و-ه-ا-ن. من اینجا اینجوری، «چی؟»
مثلاً یه یکشنبه عادیتو برام بگو
دوست دارم تجربههای جدید، رستورانها رو امتحان کنم
شاید برم کلاس ورزشی، سگم رو ببرم پارک واش پیادهروی
دیر از خواب بیدار شدن
اوکی
بهم بگو اگه این یه نشونه منفی از طرف منه
ولی من فقط دو تا سریال دیدم
این ممکنه یه مشکل باشه
اجازه ندارین پورن استارها رو تو اینستاگرام فالو کنین
مردم این کارو میکنن؟ آره!
و چقدر احمقن چون دخترا اینا رو میبینن!
چرا اینجایی؟ من اینجام که عشق رو پیدا کنم، همسرم رو پیدا کنم
هر کاری که تا الان کردم جواب نداده، پس...
حیوان خانگی داری؟ من یه گربه دارم
اسمش شاردونهست. «شاردونه»
تازه داشت شانس اینو داشت که بره روی جلد مجله Modern Cat
اگه بهت بگم من یه تتو از یه گربه دارم، باور میکنی؟
آره
اگه بهت بگم من پنج تا تتو گربه دارم چی؟
پنج تا؟ نه، نداری
گربهها عالین
میخوام بنویسم «پنج تا تتو گربه»،
بعد میرم اون شایعه رو راه بندازم
دارم مینویسم «شایعهساز».
دوستپسر دبیرستانم رو حدود ده سال، گهگاهی باهاش قرار میذاشتم
برای همین توی ۲۷ سالگی یهو وارد دنیایی شدم...
از اپهای دوستیابی و چیزهایی که واقعاً نمیشناختم
اوه! اوه، کیسی اینجاست
هیچ وقت نشده که بهم خیانت نشده باشه، پس این عالیه
من یه قلب بزرگ دارم
و میخوام اونو به کسی بدم
که لیاقتش رو داره
فکر میکنم این همون چیزیه که من نیاز دارم
آخرین پسری که باهاش قرار میذاشتم تو فضای مجازی بود و خوب نبود
سلام
انگار همیشه یه بلوند جذاب دیگه بود
که همیشه در افق بود
و آخرش... آخرش دیوونم کرد، چون با خودم میگفتم...
«صبر کن، چرا من شبیه اون دختر نیستم آخه؟»
و... برای همین الان دیگه...
خیلی خندهداره. دارم احساساتی میشم
الان دیگه اینطوریه که تو میتونی منو بشناسی و بعدش...
میدونی، قیافه فقط یه امتیاز اضافه برای هر دومونه
چطوری؟ سلام!
اسمت چیه؟ اسم من پاتریکه، مال شما؟
من کیسیم
کیسی. از خودت بگو. من ۳۲ سالمه
من آرایشگر مو و صورت هستم. بیشتر کار عروسی انجام میدم
اوه!
همیشه آرایشگر بودم، هیچ وقت عروس نبودم
جالبه! آره
آخر هفتهها چیکار میکنی؟
من رویدادهای ورزشی رو دوست دارم
بسکتبال، هاکی. چه خوب
منم همینطور. من دبیرستان بسکتبال بازی میکردم
بازی میکردی؟ آره. آره
اوه، آره حتماً. تو چی؟
نه، ولی تو پرتابهای سهامتیازی خیلی خوبم
باشه، اینو میبینیم. نه، آره، بهت نشون میدم!
مغرور
خوشم اومد. خوشم اومد
من پنج تا خواهر و برادر دارم. اوه!
من چهار تا برادر و یه خواهر دارم
اون به کرهای میخونه
چی؟ آره
پس الان تو کره داره میترکونه
پس داره تو سراسر کره کنسرت برگزار میکنه
وای! تا حالا کره بودی؟
نه. من... واقعاً دوست دارم برم
اوه، باشه. تو چی؟
نه. تو لیست کارای مهممه
من مورمون بزرگ شدم
دیگه مورمون نیستم، ولی بابام تو کره مأموریت مذهبی مورمونیش رو انجام داد
آره. آره. و اون میخونه
برای همین شروع کرد به کرهای خوندن
No comments yet. Be the first to leave one.