The first 200 lines.
دانلودها تقدیم میکند
جـــــم مـــــتـــــر Alan White
اســـــــــتار عليه نيرو هاي شــــيطــاني
هی,استار میتیئورا این عروسک های
بی کله رو گذاشته بود روی تختم
و من مطمئنم این یکی حتما یه خال مثل من داشته
اوه,تو اتقتو برگردوندی
آره - پس گفتی که -
قراه موقتا اینجا باشیم
هنوزم موقتیه
فقط,آه, میدونی
موقتی مون بیشتر از اون چیزی که فکر میکردم طول کشید
اوع,پسر من نمیخوام توی
سیاه چاله تنها بخوابم
اوه,نگران نباش هواتو دارم
میخوای همونکارو بکنی؟
میخوام همونکارو بکنم
!پس میخوای همین کارو بکنی
!الان میخوام همینکارو بکنم
!بمب درخشش و گسترش
بفرما تو
واو! نمیتونم بگم
چقدر دلم برای وسایلم تنگ شده بود
!همه چی همینجاس
پوستر موردعلاقم از مکی دستی
!ال چوپو
خیلی خوب شدی,رفیق
اوه یه سری کالای
!جدید پرنسس توردینا
!بیا بریم مرد سالاری رو نابود کنیم
استار,این خیلی عالیه
میدونم قابل تو نداره
اینجا اتاقه مارکو دیازه؟
آره,خودم هستم
اوه! خدایا شکرت
من ماها بود که
دنبال اتاق
دیاز میگشتم
من یه رنسگروم برات دارم
آه, چی؟ - آره -
بهش میگن رنسگروم میدونی
یه شعر کوتاه راجب اینکه چطور یه نفر
چیزی رو که دوست داری میدزده و اونا یه چیزی رو
گرو میگیرن - چی؟ -
بلاخره
اوه, خدای من ناچوز توی دردسره
!باید نجاتش بدم
داری کجا میری؟
!میرم به هیچکجا
وشاید بعدش با هکاپو حرف بزنم
که بهم بگه چرا موتور اژدهاییم رو گم کره
وایسا تو میخوای به همون بُعد عجیبی از آینده بری
که خیلی خوشتیپ و هیکلی بودی؟
!منم هستم
...آه نمیدونم استار
من دوره های سختی رو اونجا گذروندم
نسبت به ابعاد دیگه خیلی خائنانس
درسته درسته باشه
منظورت رو فهمیدم !اما موارد غیر از ان رو هم درنظر بگیر
آه خیله خب باشه
!منو این همه خوشبختی
هیچکجا اون سمته
جنگل پریشونیه
پیاده به موقع نمیرسیم
احضاره ...ابره
!نه نمیتونیم اینجا پرواز کنیم
یه صاعقه وحشی بین درختا وجود داره
آره,واقعا هم وحشیه
آخی! این یه پریه
!مارکو دیاز
پری های اینجا با پشه کوری های خودمون فرقی ندارن
اونا واسه یه احضار عالی هستن
آه مارکو چخبر شده؟
!عجب خفنیه
اون برانزتاس
ما یه مدتی باهم میپلکیدیم
اوه منظورت اینه که میپلکیدید
یا...میپلکیدید؟
!مارکو دیاز
!تا وقتی زندم و نفس میکشم
از دیدنت خوشحالم دوست قدیمی
این کیه دیگه؟
برانزتا, این بهترین دوستم استاره
باقالیلی اینجا راجب تو بهم گفته بود قبلا
وایسا ...باقالیلی؟
اوه یکبار مارکو
به یه ساحره آشپز تهین کرد
و تا یک سال کامل اونو به باقالیلی تبدیل کرده بود
برانزتا الان وقتش نیست
ما باید بریم به هیچکجا
آره من شنیدم اون وحشیا ناچوز رو گرفتن
ال چوپو رو به اونا میدی؟
خودت چی فکر میکنی؟
!مثه همون قدیمایی
و یک دفعه یه زمانی بود که
ما با یه عقرب بزرگ ساخته شده از اسکیت جنگیدیم
و منم رتم و سرشو قطع کردم
و همون وقتم باقالیلیه مخ مشنگ
!آتیش زد
من چمیدونستم آتیش قدرتمندش میکنه؟
وای مارکو
هیچوقت راجب
این ماجراجوئی ها نگفته بودی
اینا فقط ماجراجوئی نیستن استار
ی سری چیزا هست که باید فراموش کنم
اما هیچوقت نمیتونم هیچکجارو فراموش کنم
ن یکسال توی این سرزمین یخی بودم
و توی تموم اون مدت اون هیچ کجایی های بی رحم
توی اون قلعه ی یخی شون نشستن
و هیچکس بهم یه پتو هم نداد
که خودمو گرم کنم
وای تو واقعا زمان سختی
رو این بیرون گذروندی
پیدا کردن ال چوپو یکی از شاد ترین لحظه ها
توی کل زندیگه هیچ و تاریکم بود
نمیزارم اونا ازم بگیرنش
امن نیست که اینجا بمونیم
باید بریم
وایسا ببینم این همون قصر با شکوهیه
که میگفتی؟ داره آب میشه
فکر کنم دبگه اینجام عمرشو کرده
تو شمشیر رو اوردی
ناچوز کجاس؟
کسی که بهش میگی ناچوز در ازای شمشیر
به تو بازگردونده میشه
تا وتی اونو نبینم هیچی بهتون نمیدم
ناچوز! اونا چه بلایی سرت اوردن دختر؟
شمشیر رو بزار روی اینجا
و ما هم ناچوزه خوشگلتو بهت برمیگردونیم
اگه ال چوپو رو میخواین
باید بیاین ازم بگیریدش
خیله خب
بعدی کیه؟
میشه من بعدی باشم؟
اوه باشه
!نیروی نهنگی
برو بریم
!دارمت برو دارمت
!ما از مرگ فرار کردیم
ممم وبعدشم من گفتم
وقته ناچو سواریه
مارکو ما اونجا بودیم
و همچین چیزی نگفتی
بردن خیلی عالیه
!همینطوره
اون هیچ کجایی ها حقه شونه که
هرشب قلعه شون آب بشه
همینطوره
وایسا, ببینم چی داری میگی؟
فکر کردم میدونی وقتی تو شمشیر رو دزدیدی
تو شیطان آتشین شونو آزاد کردی که اونا ازش وحشت دارن
تو ال چوپو رو دزدیدی؟
چی؟ نه من ندزدیدمش
من پیداش کردم هیچکسم ازش استفاده نمیکرد
توی یه سنگ باستانی گیر کرده بود
و خیلی عمدی و...اوه نه
من دزدیدمش مگه نه؟
من باید برگردم
!چی؟ نه اونجا وحشتناکه
خیله خب, فکر نکنم خیلی طول بکشه
!نگران نباش, مارکو بسپارش به من
!نیروی کیک فنجونی
!حالا, باقالیلی
!استار,فرار کن
!من کمک کردم
استار, تو خوبی؟
آه, آؤه ما اون هیولا رو شکستش دادیم
همینطوره
!زودباش ال چوپو بگیرو فرار کن
بسپارش به ما
اوه ال چوپو
ما واقعا دوران خوبی داشتیم
نه دوسته قدیمی من؟
...این زمانو یادم میمونه که من
!مارکو, وقت نداری !عجله کن
وقتی گیر اوردی توئم؟
اوه خیله خب
تا حالا همچین جنگی تو عمرم ندیدم
آره درست مثل قدیما
همینطوره خب فعلا تا بعد باقالیلی
برنزاتا میره
!خداحافظ برنزاتا
خواهشا منو فراموش نکن
چی؟
!هیولا رو شکستش دادیم
میتونید حالا آروم باشید
خیلی طول کشید
شاید اون شیطان از بین رفته باشه
اما قلعه ی ما هنوز داره آب میشه
هویجای من سوختن پسر
خب واقعا که خیلی بی شعورید
زودباش خوشتیپ بیا بریم خونه
بیا, اینا رو بگیر تا وقتی که برگردم
برگردی؟ کجا؟
شاید ال چوپو رو برگردونده باشم
اما نمیتونم
هزاران سال خرابکاری رو
برای این موجودات بیچاره جبران کنم
من میخوام بمونم
و کمکشون کنم تا دوباره قلعه شونو بسازن
No comments yet. Be the first to leave one.